بایگانیِ فوریه 2010
الهام، و هزاران زن مثل الهام!
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در سخنرانی ها در فوریه 28, 2010
هفته پیش در دانشگاه اسلو سخنرانی داشتم. موضوع سخنرانی ام این بود: «زنان و جنبش مردمی: بازیگران کلیدی اما موضوع غیر کلیدی؟!»(The Popular Movement and Women: Key Players but Not Key Issue?!»)

اولش به جای جنبش مردمی، گذاشته بودم «جنبش سبز». نینا، که استاد دانشگاه اسلو و عضو یک شبکه آکادمیک علیه توتالیتاریسم است، برایم نوشت: می دانی، این طرف دنیا که ما هستیم، جنبش سبز به جنبش طرفدار محیط زیست اطلاق می شود و مخاطبان به سادگی با معنایی که تو می خواهی ارتباط برقرار نخواهند کرد. جالب اینجا بود که من برعکس، فکر می کردم به کار بردن اصطلاح جنبش سبز کار مرا از آن جهت که مجبور نیستم توضیح دهم درباره چه پدیده ای حرف می زنم، آسان می کند! وقتی در میانه برنامه، گروهی از ایرانیان پارچه سبزی را به سالن آوردند که رویش به انگلیسی نوشته بود: «از جنبش سبز حمایت کنید»، برای یک لحظه فکر کردم این داستان این همانی دو سبز متفاوت چطور به ذهن آنها نرسیده است. در این سخنرانی، بار دیگر از «الهام» حرف زدم، زن جوانی که روز 18 تیر بازداشت شده بود و چند روز قبل از من، سلول جمعی مان را ترک گفته بود اما خاطره اش، در میان تمام هم سلولی ها باقی مانده بود. این، قسمتی از سخنرانی ام است که درباره زندگی الهام و اینکه چگونه یک زن کاملا معمولی، در روند جنبش اعتراضی پس از انتخابات، تبدیل به یک مبارز سیاسی شد؛ به باور من، الهام یک استثنا نیست بلکه همانطور که گفته ام، یکی از بیشمار بازیگران اصلی اما گمنام این جنبش است:

اینجا می توانید گزارش این برنامه را که مخاطبان متنوعی، از دانشجویان تا اساتید دانشگاه اسلو گرفته و نیز، ایرانیان فعال را به خود جذب کرده بود، به نروژی بخوانید:
http://www.uniforum.uio.no/nyheter/2010/02/optimistisk-kritikar-av-irans-presteregime.html
گوگل کروم یه سرویس تازه گذاشته که می تونی همانطور که یک صفحه باز است، به یک زبان دیگر ترجمه اش کنی. من به مدد این سرویس تازه الان متن را از نروژی به انگلیسی ترجمه کردم و تازه فهمیدم چه گفته ام:)
برخی از عکسهای این برنامه را اینجا ببینید:
http://www.youtube.com/watch?v=qc0EXjRQftQ&feature=player_embedded
این هم لینک مصاحبه من با معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه نروژ:
http://www.aftenposten.no/kul_und/fordypning/article3543704.ece
اینجا هم می توانید فیلم سخنرانی مرا در بروکسل ببینید که باز هم از الهام گفته ام:
http://www.youtube.com/watch?v=SdWesYAMLko
یک توضیح ضروری
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در فوریه 26, 2010
امروز ترجمه نامه ای در برخی از وب سایتها تحت عنوان نامه نخبگان به آیت الله خامنه ای منتشر شده که در واقع نامه ای است که اعضای شبکه «رهبران جوان جهان» آن را نوشته اند. (بگذریم که نمی دانم واژه نخبه از کجای نامه درآمده!) به عنوان عضوی از این شبکه، وقتی متن انگلیسی نامه به دستم رسید و دیدم قبل از من تعداد زیادی از جوانان موفق که هر کدام در کشور خود آدمهای شناخته شده ای هستند، آن را در حمایت از جنبش مردمی در ایران و همینطور برای متوقف شدن نقض حقوق بشر در ایران امضا کرده اند، فکر کردم خیلی بد است حالا که همه آنها امضای خود را گذاشته اند، من به عنوان یک ایرانی این کار را نکنم؛ هرچند که ادبیات و خطاب نامه خیلی خارجکی و در واقع مناسب آدمهایی بود که چندان هم سیاسی نیستند یا تحلیل عمیقی از وضعیت ایران ندارند و به merciful آیت الله خامنه ای هم دل بسته اند! امروز که دیدم ترجمه متن منتشر شده، راستش از خودم متعجب شدم که چرا این نامه را امضا کرده ام. شاید هیچگاه به فارسی آن فکر نکرده بودم، شاید به خاطر اینکه همبستگی خارجی هایی که می شناختمشان و می دانستم چقدر صادقانه و به قصد کمک نامه را امضا کرده اند مرا تحت تاثیر قرار داده بود یا شاید…نمی دانم، به هر حال، امضای من، علیرغم درخواستی که برای حذف نامم از فهرست امضا کنندگان فرستاده ام، هنوز پای آن نامه است اما به نظرم این امضا، یک اشتباه مکانیکی سیاسی(!) بوده است برای من حقوق بشری جنبش زنانی که اساسا به ندرت بیانیه ای سیاسی را امضا کرده ام و می کنم. خیلی دل دل کردم که این توضیح را بنویسم یا اینکه چنین توضیحی اعتبار امضای آدم را کم می کند، اما بعدش فکر کردم کسانی که مرا و نظراتم را می شناسند که این نامه ملاک قضاوتشان نخواهد بود، برای بقیه هم، هرچه باداباد!
از خداوند میخواهم مرا از چنبرهای که گرفتار شده ام، بازگرداند!
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه, اخبار در فوریه 21, 2010
امروز، بیش از دو سال و نیم از زمانی که من از روزنامه کیهان به خاطر انتشار مطلب «خودافشايي هوادار تز چندشوهری» شکایت کردم می گذرد. بالاخره بعد از این مدت طولانی، و بعد از هزار بار عقب افتادن، در جلسه دادگاه امروز کیهان به شکایت من هم رسیدگی شد. جالب اینجاست که در طول یک سال اول پس از اعلام شکایت، من دو بار به دادسرا احضار شدم و در احضاریه نوشته بود: «جهت پیگیری شکایتتان از روزنامه کیهان» و هر دو بار، بازپرس پرونده از من خواست شکایتم را پس بگیرم! البته بعد از اینکه دو ساعت مرا پشت در شعبه اش معطل کرد و هیچ پاسخی به سئوال من مبنی بر اینکه چرا آقای شریعتمداری را به عنوان متهم احضار نمی کنید که جواب شکایت مرا بدهد و در عوض، مرا مدام به عنوان شاکی احضار می کنید و وادارم می کنید شکواییه خودم را برای بار دهم در برگه های بازپرسی بنویسم! به هر حال، روزنامه کیهان مدعی شده بود که من، مدافع چند شوهری زنان هستم و همینطور، عامل براندازی هلندی. امروز، شریعتمداری در پاسخ اظهارات وکیل من، خانم مریم کیان ارثی، که این دو ادعا را کذب محض خوانده است، گفته که شادی صدر در مطلب خود با عنوان «تحلیلی فمینیستی بر مجازات سنگسار» که در مجله زنان چاپ شده، از چندشوهری زنان دفاع کرده است و باز هم به خود زحمت نداده که بگوید در کدام پاراگراف، کدام جمله و کدام عبارت، من گفته ام خوب است زنها چند شوهر داشته باشند! در مورد عامل هلندی ها بودن برای انقلاب مخملی هم، به مصاحبه من با رادیو زمانه استناد کرده و گفته شادی صدر خودش اعتراف کرده که موسسه ای را با پول هلندی ها راه انداخته است. منظور شریعتمداری، موسسه راهی است که در یکی از پستهای قبلی کمی درباره اش نوشته ام. این موسسه، با اطلاع وزارت کشور و وزارت خارجه ایران، از بنیاد هلندی هیوس که یک بنیاد غیردولتی است، کمک مالی می گرفت و اگر برادران اطلاعات آن را پلمب نمی کردند، به زودی می توانست به مدد کمکهای مردمی روی پای خود بایستد. کار «راهی»معلوم بود: ارائه خدمات حقوقی به زنان در معرض آسیب. حالا اگر این کار هم از نظر آقای شریعتمداری، در ردیف امور مربوط به انقلاب مخملی قرار می گیرد، لطفا اعلام شود.
راستش این داستانهای ما فعالان حقوق زنان، انقلاب مخملی و شریعتمداری، مرا یاد داستان مدرس و فرمانفرما می اندازد. در یکی دو مورد مدرس به «فرمانفرما» مطالبی گفته و انتقاد کرده بود. فرمانفرما بوسیله ی یکی از دوستان مدرس به او پیغام می دهد که «خواهش می کنم حضرت آیت الله انقدر پا روی دم من نگذارند.» مدرس هم جواب می دهد که به فرمانفرما بگویید: «حدود دم حضرت والا باید معلوم باشد زیرا من هر کجا پا می گذارم دم حضرت والاست!». حالا ما هم وارد هر حوزه کاری که می شویم، از نظر شریعتمداری و برادران می شود جزو مصادیق براندازی. گمانم کمی هم که بگذرد، جهاز درست کردن برای بچه یتیمها هم می شود مصداق انقلاب مخملی!
به هر حال، شریعتمداری در دادگاه، به قول صالح نیکبخت، زده به صحرای کربلا و از خداوند خواسته مرا از چنبره ای که در آن گرفتار شده ام بازگرداند. من اما توهمی ندارم که شریعتمداری و کیهان از چنبره ای که سالهاست در آنند و سعی می کنند همه ملت ایران را هم در آن بچپانند، برهد!
اصل مطلب «خود افشایی طرفدار تز چند شوهری!» به دلیل ناپدید شدن آرشیو سال 86 روزنامه کیهان قابل لینک دادن نیست اما بخشهایی از آن در متن شکواییه ام که دو سال و نیم پیش تسلیم شده و الان به طور کامل اینجا می گذارمش آمده است:
ما و نمایشی که همچنان ادامه دارد…
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در روزانه ها در فوریه 20, 2010
دم صبح خواب دیدم با دوستانم، جایی هستیم مثل مصلای تهران. یک نمایشگاه بود مثل نمایشگاههای هفته جنگ: پر از توپ و تانک و ابزارهای جنگی، چادرهای برزنتی نظامی و غرفه هایی فروش آش رشته ، تسبیح، چفیه و… مردان با لباسهای نظامی در رفت و آمد بودند و زنان بسیجی، در غرفه ها آش رشته و بقیه اقلام خوراکی و غیرخوراکی را می فروختند. همانطور که در نمایشگاه دور می زدیم، وحید، یکی از دوستانم، داشت برایمان تعریف می کرد که روز فوت منتظری، چطور ریخته بودند توی این نمایشگاه و با اعتراض و شعار دادن، کارش را مختل کرده بودند. می گفت، تا سه روز بعد هم گردانندگان نمایشگاه هنوز تحت تاثیر اعتراضهای ما بودند و فیلمهایی را در موبایلش به ما نشان می داد از سه روز بعد که آدمهای آن نمایشگاه در آن فیلمها همه حالت مسخ شده و گیج و گنگ داشتند. من از موبایل چشم برداشتم و همان صحنه های موبایل را در روزی که داشتیم در نمایشگاه راه می رفتیم دیدم، با این فرق که همه چیز عادی بود: بسیجی ها می رفتند و می آمدند و زنان بسیجی با صورتهای خندان آش رشته تعارف می کردند. در خواب فکر کردم: همین است، ما آرامش اینها را به هم می ریزیم، مخل کار روزانه شان، نمایشی که دارند می دهند می شویم، اما بعد از چند روز، همه چیز به حالت عادی برمی گردد: نمایش، ادامه دارد. و از تلخی این فکر، در خواب، های های گریستم…
زنان در کفن
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در فوریه 19, 2010
فیلم مستند «زنان در کفن» جایزه سینما برای عدالت جشنواره برلینانه را برده است؛ به طور مشترک با فیلم «سنگسار ثریا میم». من دوبار این فیلم را دیده ام، و هر دوبار، قرار بود بعدش صحبت کنم و به سئوالها پاسخ دهم. هر دو بار، دیدن دوباره «راهی»، سازمانی که هنوز، در اعماق قلبم می دانم، کار در آن مفیدترین کاری بوده که در زندگی کرده ام، دیدن دوباره آن همه زندگی در آن زیرزمین روشن، دیدن آن همه بدو بدو، برای زنان محکوم به سنگسار، نازنین فاتحی و صدها زن عادی گمنام، هر بار، قلب مرا فشرده است. بار اول، سه ماه پیش، وقتی در لاهه فیلم را دیدم، هرطور بود، پرسش وپاسخ را تاب آوردم ولی وقتی به قرار بعدی مان که نشست با سازمانهای غیردولتی بود رسیدیم، دیدم دیگر نمی توانم بیشتر از این ادامه دهم. دوستم از خانمی که در آن سازمان کار می کرد پرسید: آیا اینجا جایی هست که بشود کمی استراحت کرد و خلوت داشت؟ او، نمازخانه ای را نشانمان داد که صلیبی به دیوارش بود. روی چارپایه ای نشستم و فارغ از جلسه و کار و بحث، زدم زیر گریه. دوستم تیمارداری کرد، به معنای واقعی اما تصویرهای گذشته می آمد و نمی رفت: در آن دفتر که وزارت اطلاعات به حکم دادستانی انقلاب، در اسفند 85 پلمبش کرد، شبکه وکلای داوطلب را تاسیس کردیم، کمپین سنگسار را راه انداختیم، جلسات کمپین ورود زنان به ورزشگاه ها در آنجا برگزار می شد و اولین جلسه منشور زنان هم در آنجا برگزار شد، در آن دفتر، زندگی کردیم: به معنای واقعی!
زخم «راهی»، همیشه در قلب من تازه می ماند، هزار سال هم که بگذرد و به باور من این زخم در دل همه آنهایی که در راهی کار می کردند و یا، مراحعان و موکلان راهی بودند هم تازه مانده است. محمد رضا کاظمی و فرید حائری نژاد، در بخشهایی از فیلمشان، «زنان در کفن»، زندگی راهی را به تصویر کشیده اند، در بخشهایی هم زندگی مرا. دیدن هر دو بخش، عین نگاه کردن به زخمهایم است که هر روز، عمیق تر می شوند. اما در هر حال، به هر دویشان تبریک می گویم و خوشحالم که با فیلم آنها، گوشه ای از فعالیتهای جنبش زنان «مریی» می شود.
یک گشتی در اینترنت زدم و این دو مطلب را پیدا کردم درباره موسسه راهی:
باید از افشاگری به سمت دادخواهی حرکت کنیم
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در مصاحبه ها در فوریه 19, 2010
از مصاحبه ام با دویچه وله، در مورد نشست ژنو، حقوق بشر و دادخواهی:
«به نظر من، لزوم اتخاذ استراتژیهای هماهنگتری در مورد نقض حقوق بشر در ایران لازم است. من خیلی خوشحالم از این که به خصوص بعد از وقایع پس از انتخابات، این گفتار در میان فعالان حقوق بشر ایرانی روز به روز پیشرفت بیشتری پیدا میکند که لازم است در حقوق بشر از استراتژی افشاگری یا انتشار اخبار و یا آگاهی رسانی، به سمت استراتژی دادخواهی حرکت کنیم و برای ایران در جستوجوی عدالت باشیم و خواست دادخواهی و خواست عدالتخواهی را به عنوان یکی از مرکزیترین خواستههای جنبش مردمی برای دمکراسیخواهی بگذاریم.»
برای خواندن متن کامل مصاحبه اینجا را کلیک کنید:
http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5263099,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf
لاریجانی، به نمایندگی از ملت ایران!
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در روزانه ها در فوریه 18, 2010
خب به سلامتی و میمنت و مبارکی، آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی که همین اخیرا، اوباما را کاکا سیاه خوانده بود، به نمایندگی از دولت و ملت ایران، با اعتماد به نفس کامل اعلام کرد که پیشنهادات زیر را که در جلسه شورای حقوق بشر از سوی دولتها داده شده بود، رد می کند:
در جلسه دیروز لاریجانی دوباره به فرهنگ ایرانی اشاره کرد، بعد هم گفت زبان کشورهای غربی درباره وضعیت حقوق بشر در ایران «مسموم» بوده و ایران زیر بار توصیه های مسموم نمی رود، بعد هم گفت: طبق قوانین ایران، شکنجه ممنوع است اما در آمریکا بعد از 11 سپتامبر، شکنجه قانونی شده و آمریکایی ها دیگر نمی توانند به ما در مورد شکنجه ایرادی بگیرند.
همه اینها، زیاد دردناک نبود اگر لاریجانی نمی گفت : «من، از طرف دولت و ملت ایران…» و اینقدر دردناک نبود اگرمرتضوی، با تصمیم هیات ایران، نفس راحتی نمی کشید که دیگر از محاکمه او به خاطر فشار بین المللی خبری نیست!
امیدوارم دولتهای مدعی دفاع از حقوق بشر متوجه شده باشند که ضمانت اجراهای قوی تری از جلسه و گزارش دهی و گزارش گیری و توصیه و… برای توقف نقض حقوق بشر در ایران لازم است. امیدوارم همه ما، بی آن که ناامید شویم، فکر کنیم چرا ایران به این راحتی، همه توصیه های همه کشورها را که در چارچوب قوانین داخلی و تعهدات بین المللی اش است رد می کند و عین خیالش هم نیست، امیدوارم همه ما، بی آن که ناامید شویم، فکر کنیم، قدم بعدی برای جلوگیری از نقض گسترده و مستمر حقوق بشر در ایران چه می تواند باشد. امیدوارم…
فیلم جلسه دیروز را اینجا ببینید. (نصفه پایین صفحه است)
رادیو فردا: ایران درخواست اعزام نماينده ويژه سازمان ملل براى بررسى شكنجه را رد كرد
واکنش عفو بین الملل به موضع جمهوری اسلامی دربرابر توصیه های کشورها
کمپین بین المللی حقوق بشر: پاسخ شرم آور ایران، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را مات و مبهوت کرد
حالا پیمان به اعدام محکوم شده و زینب مشت مشت قرص می خورد…
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در خاطرات زندان, روزانه ها در فوریه 18, 2010
وقتی از سلول انفرادی به سلول جمعی منتقل شدم، فقط پرستو و حوری خانم مانده بودند از بین 5-6 نفری که تا چند روز قبلش در آن سلول بودند. زینب، یکی از تازه آزاد شده های آن سلول بود که کلی ارث و میراث به جا گذاشته بود. حوری خانم، قدیمی ترین زندانی آن سلول می گفت وقتی می خواستند پیمان (امیر رضا عارفی)، شوهر زینب را بگیرند، زینب، فقط و فقط به خاطر عشقی که به پیمان داشت، به دست و پای مامورها آویخته بود و آورده بودنش زندان: چهارماه، در 209 مانده بود، فقط و فقط به خاطر عشق. زینب آرایشگری بلد بوده، یک زن ساده کاملا غیرسیاسی. غیرسیاسی بودنش را می شد از میراثش فهمید: به خواهش او بازجو برایش یک عالم مجله خانه و خانواده و سرگرمی و جدول آورده بود و منی که زینب را هیچوقت ندیدم، خوشحال بودم که بعضی از جدولها را حل نکرده و گذاشته برای ما. زیبب، شوفاژی را که کنارش می خوابید، با آلومینیومهای قوطی های ماست تزیین کرده بود و روی همان شوفاژ، تقویمی درست کرده بود که نشان می داد کدام روزها خوشحال بوده، کدام روزها، غمگین، چه روزهایی با خانواده اش ملاقات کرده و چه روزهای کمیابی، توانسته پیمان را که در بند مردان 209 زندانی بود، ببیند، در آغوش بگیرد، بگرید و بخندد. زینب، 5 روز قبل از انتقال من به آن سلول جمعی، با وثیقه آزاد شده بود، امیدوار که پیمان هم به زودی آزاد می شود. حالا بعد از 7 ماه از آزادی، زینب خبر صدور حکم اعدام برای پیمان را شنیده است: مردی که فقط و فقط به عشق خارج رفتن، با یکی از تلویزیونهای ماهواره ای تماس می گیرد و حالا، به اتهام ارتباط با انجمن پادشاهی، بمب گذاری و محاربه، به اعدام محکوم شده است. مطلب محمد مصطفایی، وکیل پیمان را که خواندم، برگشتم به تقویم زینب، روی شوفاژ سلول: بالای تقویم، زینب با آلومینیوم در ماست نوشته بود: زینب، کنارش: پیمان و این دو اسم را با قلب آلومینیومی به هم وصل کرده بود. حالا پیمان به اعدام محکوم شده و زینب، مشت مشت قرص می خورد…
فردا، پخش زنده پاسخ ایران به انتقادات مطرح شده در شورای حقوق بشر
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در اخبار در فوریه 16, 2010
فردا، چهارشنبه، از ساعت 12 تا 12 و نیم به وقت اروپا، جمهوری اسلامی پاسخ خود را به سئوالات مطرح شده در جلسه شورای حقوق بشر و و اینکه کدامیک از توصیه های دولت ها را پذیرفته و اجرا خواهد کرد و کدامیک را رد می کند، اعلام خواهد کرد. این پاسخ در تصمیم گیری بعدی شورا که در جلسه بعدی یعنی در ماه مارس اعلام انجام خواهد شد بسیار تعیین کننده است.
از ساعت 12 تا 12 و نیم به وقت اروپا می توانید جلسه مربوط به ایران را در این لینک ببینید:
http://www.un.org/webcast/unhrc/index.asp
برای آنهایی هم که جلسه دیروز را ندیده اند، در اینجا به تفکیک، اظهارات نمایندگان ایران، گفته های نمایندگان کشورها، پاسخ ایرانی ها و صحبتهای پایانی هیات ایرانی قابل دیدن است. می توانید هم انگلیسی و هم به زبان اصلی (در مورد ایرانی ها، غیر از لاریجانی، بقیه فارسی حرف زدند) ببینید:
http://www.un.org/webcast/unhrc/archive.asp?go=100215
نیم ساعت فردا را از دست ندهید.
چه کسی فرهنگ را تعریف می کند؟
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در مصاحبه ها در فوریه 16, 2010
محمد جواد اردشیر لاریجانی، رییس هیات رسمی ایران در ژنو، عدم پایبندی ایران به حقوق بشر را به فرهنگ ایرانی و تفاوت آن با فرهنگ غربی مستند کرد و از جامعه جهانی خواست به فرهنگ و مذهب ایرانیان احترام بگذارند. در این مصاحبه سئوال می کنم که آیا سنگسار، کتک زدن مردم در خیابانها، چند همسری و صیغه، شکنجه در زندان و اعدام، جزیی از فرهنگ ایرانیان است؟ در جلسه ای که اتحادیه بین المللی قضات، بعد از نشست شورای حقوق بشر ترتیب داده بود نیز این بحث را مطرح کردم که سئوال اصلی این است که چه کسی فرهنگ و ایرانی بودن را تعریف می کند؟ و مساله اصلی این است که سیاسیون حاکم، فرهنگ ایران را اینگونه خشن و خلاف حقوق بشر تعریف می کنند.
این هم لینک مصاحبه من با رادیو فردا که هنوز جلسه به پایان نرسیده، در فاصله میان بیرون آمدن برای خوردن یک لیوان آب انجام شده است:
http://www.radiofarda.com/content/f35_Iran_Human_Rights_Viewpoints/1959233.html
