بایگانیِ آوریل 2010
آب در خوابگه مورچگان
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در آوریل 27, 2010
عکس العملهای شدیدی که مردان فعال در عرصه مجازی، درباره مطلب من که با تیتر برانگیزاننده (provocative) «چه فرقی است بین امامجمعه تهران و سایر مردان ایرانی؟» در سایت مردمک منتشر شد، یک بار دیگر نشان داد که مردسالاری هست، همچنان هست، همچنان به همان شدت و قوت سابق از خود دفاع می کند، حمله می کند و یک روزه، کمپینی سراسری سازماندهی می کند. یک بار دیگر نشان داد که ما فمینیستها چه ضرورت مبرمی داریم برای برداشتن گامهای جدی تر برای مبارزه با فرهنگ مردسالار، گامهایی که مردسالاری را از یک مفهوم انتزاعی، تبدیل به موضوعی مشخص، با مصادیق عینی، روزمره و واقعی تبدیل کند و به قول معروف، بچه را به نامش بخواند.
مطالب خواندنی در همین زمینه:
ری را: یادمان باشد کجا ایستاده ایم و به کجا می خواهیم برسیم
مسیح علی نژاد: بوی تند متلک های مردانه؛ در دفاع از خشم شادی و در دفاع از رنجیده خاطری مردان متفاوت
همایش سینه لرزانها یا روزمه به دستها ؟
کمانگیر: تبعیض منفی و تبعیض مثبت – درمورد فرق امامجمعه تهران و سایر مردان ایرانی
مجتبی سمیع نژآد: چند نکته باریکتر از مو
حجت الاسلام صدیقی «و» ما مردان – ما هم اعتراف می کنیم
و متاسفم که بسیاری از مطالب خواندنی در گودر و صفحات مختلف فیس بوک نوشته شده و قابل لینک دادن نیست.
یک سوزن به آقایان!*
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در آوریل 26, 2010
داستانهای امام جمعه تهران و رابطه بین حجاب و زنا و زلزله، هنوز ادامه دارد. در آن سر دنیا دختری دانشجو، کمپین «ممه لرزه»(Boobquake) راه می اندازد و ایرانیان سراسر دنیا، در شبکه های خبری مختلف می ببینند که حرفهای امام جمعه تهران که هیچگونه ریشه منطقی و علمی ندارد، اسباب خنده مجریان و گزارشگرانشان شده است. «اهریمن انگاری» زنان و نسبت دادن تمامی بلایای آسمانی و زمینی، از زلزله و سیل گرفته تا جنگ و قحطی، نه تنها موضوع تازه ای نیست بلکه تاریخ درازی هم دارد. در همین سالهای اخیر، بنیادگرایان مذهبی در استان آچه اندونزی، زنان را مسبب «سونامی» دانستند، و واعظان الجرایزی هم هر بار که زلزله ای می آید آن را به رفتارهای نامناسب زنان ربط می دهند. در دنیای مسیحیان و یهودیان و هندوهای بنیادگرا هم اوضاع به همین منوال است.
اما این یادداشت کوتاه نه درباره فرهنگ اهریمن انگاری زنان و نه رویکرد بنیادگرایان مذهبی به زن و بدن و ذهن زن است. این یادداشت کوتاه فقط برای تلنگر زدن به خودمان نوشته شده است؛ به مصداق سوزنی که باید به خودمان بزنیم در مقابل جوال دوزی که مثلا به حجت الاسلام صدیقی می زنیم. ارتباطی که امام جمعه تهران بین حجاب و رفتار زنان با زلزله برقرار کرده، با هیچ توجیه منطقی و علمی همخوانی ندارد اما بسیاری سیاستمداران، حتی بسیاری از روشنفکران و به تبع آنان، آدمهای عادی، بارها نسبتهایی به همین اندازه ضد زن، میان حجاب و رفتار زنان با ناهنجاری های عمومی برقرار کرده اند و هیچگاه این چنین از سوی جامعه مورد سرزنش یا تمسخر قرار نگرفته اند. منظور من در اینجا مسئولان دولت احمدی نژاد نیست که ارسال اس ام اسهای مستجهن از سوی زنان به همکاران مردانشان را از علل افزایش طلاق می دانند، یا روحانیون تندرویی که از روبنده، برای پاک کردن صورت مساله ای به نام زن دفاع می کنند. منظور من خود شما هستید، بله، خود شما، آقایان! همه کسانی که اظهارات امام جمعه تهران را خلاف قواعد علمی ثابت شده در مورد علل وقوع زلزله دانسته اید و در یک بعد از ظهر مطبوع بهاری، چای را که مادراتان، زنتان، خواهرتان یا حتی دوست دخترتان جلویتان گذاشته، هورت کشیده اید و مفرح شده از صحبتهای امام جمعه، زندگی و کارتان را ادامه داده اید بی آنکه حتی یک لحظه فکر کنید شما، خود شما نیز عضو همان باشگاهی هستید که امام جمعه تهران از بلندپایگان آن است! تعجب می کنید؟ می پرسید چرا؟ !
همه ما زنان ایرانی، از همان سالهای اول زندگی مان، حداقل در راه مدرسه، اگر نه در خانه، آزار جنسی را که با متلکهای ظاهرا ساده شروع می شد و تا تعقیب و گریز، دستمالی و تهدید به تجاوز در کوچه های خلوت یا مکانهای خیلی شلوغ را تجربه کرده ایم. ترس از مردان، از نگاهشان و از اینکه دنبالت راه بیفتند، همواره فضای کوچه و خیابان را برای ما ناامن کرده است. و عاملان این آزار جنسی مدام، چه کسانی بودند؟ شما! بله، خود شما! به من نگویید که می توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه حداقل یک بار به زنان متلک گفت؛ بی اغراق، این بخشی از روند بزرگ شدن برای مردان در ایران است. تجربه ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی شود! و در عوض، در آن سوی دیگر، تذکرها و فشار مداوم خانوادگی، اجتماعی و سیاسی برای پوشاندن خود، و بیشتر پوشاندن خود، بدن خود، خنده های خود، شادابی و زیبایی کودکی و نوجوانی و جوانی خود و ذهن و تمایلات و خواسته های خود، بخشی از روند بزرگ شدن برای زنان در ایران است. روندی که اتفاقا شما آقایان، بله همین شما، حتی در آن هم سهیم هستید؛ حتی اگر نوجوانی بیش نباشید.
لطفا یک بار هم که شده جلو آینه بایستید و از خود بپرسید: اولین باری که به دختری متلک گفتم کی بود؟ اولین باری که به خواهرم، یا حتی به مادرم، یا دخترخاله ام یا دوست دخترم گفتم روسریت را بکش جلو یا آرایش نکن جلوی هر مرد و نامرد غریبه کی بود؟ می بینید؟! شوخی بامزه ای نیست: شما همان مرد و نامرد غریبه اید که خیابان را برای خواهر و مادر و دختر دیگران ناامن می کنید و در عین حال، همان مرد محرمی هستید که زن و خواهر و مادرتان را بیشتر و بیشتر می پوشانید تا از مرد و نامردغریبه محفوظ بمانند و این عین همان کاری است که همان مرد و نامرد غریبه با زن و خواهر و مادر شما و زن و مادر و خواهر خودش به طور همزمان می کند! برایش هم توجیه دارید: مردها اینطوری اند! اصلا اینطوری به دنیا آمده اند! چشمشان دنبال زنهاست! هیزند! (و اغلب، با وجود وجه منفی که این صفت دارد، وقتی به مردان نسبت داده می شود، با تسامح عمومی مواجه می شود) و از آن طرف هم لابد مردها ناموس پرستند (و باز هم سرکوب زنان در خانه، جنبه ای مثبت می یابد)، اسلام گفته که خودت را بپوشان! و اگر روشنفکرتر باشی: من حال گشت ارشاد و آژان و آژان کشی ندارم یا حوصله حرف مردم را ندارم!
خب امام جمعه فلک زده تهران هم که چیزی غیر از این نگفته که شما گفته اید و می گویید: گفته زنها، با بی حجابی شان فساد می آورند چون باعث می شوند مردها تحریک شوند. و فساد، زلزله می آورد. گیرم دومین جمله را شما اینطوری نمی گویید اما مثلا می گویید فساد چیز بدی است چون بی بندو باری می آورد و طلاق را زیاد می کند و انواع بلایای اجتماعی را دامنگیرمان می کند که کم از زلزله ندارد. و اگر نبود این توجیهات، چگونه دایره معیوب آزار جنسی روزانه زنان توسط مردان و افزایش فشار بر زنان برای رعایت حجاب و عفاف، در ظاهرا برای کم کردن آزار جنسی روزمره تداوم می یافت، بی آنکه اصل داستان دیده شود؟
چگونه می توانیم به گشت ارشاد، به طرح گسترش فرهنگ عفاف و حجاب، به سخنان امام جمعه تهران که برای گشتهای ارشاد، پشتوانه ایدئولوژیک می سازد و…نقد داشته باشیم بی آنکه از خودمان بپرسیم چند بار نقش گشت ارشاد را در کنترل ذهن و بدن زنان زندگی مان بازی کرده ایم؟ چند بار با آزار جنسی زنان، با ساده پنداشتن عمل متداول متلک گویی، به بازتولید این تفکر که زن، یک سوژه جنسی است که اگر چون مرواریدی در صدف حفظ نشود، به یغما خواهد رفت کمک کرده ایم؟
می بینید: این ما فمینیستها نیستیم که دنیا را به زن و مرد تقسیم می کنیم: دنیای ما کاملا و از قبل از اینکه به دنیا بیاییم، تقسیم شده است: شما متلک می گویید، ما متلک می شنویم، شما ما را در حجاب می کنید، ما در حجاب می رویم.
راه از میان بردن این تقسیم بندی، انکار آن نیست، تکرار جمله کلیشه ای زن و مرد هر دو انسانند، فرقی ندارند، مشکلی را حل نمی کند. دموکراسی روزی آغاز خواهد شد که شما، بله، شما آقایان، یاد بگیرید نه فقط جلو آینه، بلکه در منظر عموم، به جای دفاع از حقوق زنان، به مثابه امری بیرونی و انتزاعی، از تجربه واقعی، درونی و زمینی «خود» به عنوان یک «مرد» سخن بگویید و نقشی که در بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز موجود داشته اید به نقد بکشید. دموکراسی و حقوق بشر، از هر یک از ما شروع می شود و نه از آدمهایی انتزاعی، که باید خودشان، نگاهشان و رفتارهایشان را اصلاح کنند تا ایران، جایی بهتر برای زندگی کردن باشد. تا آن زمان، که امیدوارم چندان دور نباشد، راستش من چندان فرقی بین حجت الاسلام صدیقی با هر یک پسران تازه بالغ دیروز و مردان طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان امروز نمی بینم؛ غیر از اینکه او اقلا در آنچه هست و آنچه می گوید، یک روتر است!
* این مطلب ابتدائا در سایت مردمک منتشر شده است:
نوش جان!
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در دستهبندی نشده در آوریل 24, 2010
بعضی روزها، آدم امیدوار است و می داند چرا امیدوار است. امروز، یکی از همان روزهاست وقتی بیدار می شوی و می خوانی که ایران، نامزدی اش را برای عضویت در شورای حقوق بشر پس گرفته است؛ یعنی به قول آسوشیتدپرس، ارزیابی کرده و دیده با این کارنامه سیاه حقوق بشر، در مجمع عمومی رای نخواهد آورد و قبل از اینکه آبروریزی شود، خودش از عرصه رقابت با مالدیو کنار رفته است.
آنچه در پیشبرد جنبشهای اجتماعی مهم است، این است که در کنار همه روزهای تلخ، پیروزی های کوچکی هم به دست بیاید. این پیروزی نوش جان همه کسانی که برای جلوگیری از عضویت ایران در شورای حقوق بشر تلاش کردند باشد و نوش جان همه آنهایی که قربانی نقض حقوق بشر در تمام این سالها شدند. امیدوارم این پیروزی کوچک، قوت قلب و توشه راه شود برای ادامه مسیر پر از سنگلاخ احقاق حقوق بشر در ایران.
مطالب و اخبار مرتبط:
انصراف ایران از عضویت در شورای حقوق بشر
پیروزی جامعه حقوق بشر به وادارکردن ایران برای پس گرفتن نامزدی خود برای عضویت در شورای حقوق بشر
شعبده را ببینید!
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در آوریل 22, 2010
دو خبری که روزم را آفتابی کرد
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در روزانه ها در آوریل 20, 2010
امروز صبح، وقتی داشتم اخبار و ای میلها را می خواندم، دو خبر باعث شد که تمام روزم آفتابی شود.
اولی، دیدار مادران عزادار تهران و رشت با خانواده شهید مسعود هاشم زاده بود که در جریان راهپیمایی 25 خرداد تیر خورده بود. در این دیدار، خانواده هایی که عزیزان شان در سی و یک سال اخیر به جرم اعتقاداتشان اعدام ، مفقود و یا زندانی شده و یا در اعتراضات چند ماهه اخیر آسیب دیده بودند، بر سر مزار شهید سرود «مرغ سحر» و «از خون جوانان وطن» خوانده اند و در عین حال، «با تاکید برضرورت حذف مرزبندی های جعلی میان کشته شدگان عقیدتی، بر اهمیت بررسی ابعاد این قبیل فجایع و افشا و محاکمه عادلانه عاملان و آمران مرگ هزاران بیگناه ، تاکید کردند.»
اصل مطلب و عکسها را در وبلاگ مادران عزادار که نمی دانم چرا برای هر مطلب لینک مستقل ندارد، ببینید:
خبر دوم، گزارش مربوط به «بازداشت زنان هوادار تیم فوتبال تراکتورسازی در جریان بازی این تیم با پرسپولیس تهران» بود. درست است که بازداشت، خبر بسیار بدی است اما آنچه برای من نوید بخش و امیدافزا بود این بود که زنان تبریز، قانون جداسازی جنسیتی حاکم بر ورزشگاه ها را شکسته اند و حاضر شده اند برایش هزینه زندان رفتن را هم بدهند.
بعد از خواندن خبر مربوط به برگزاری نمایشگاه عکس «آپارتاید مردانه» در دانشگاه تبریز و این خبرها، به نظر می رسد که جنبش زنان در شهرستانها، حداقل در تبریز و رشت، فعال تر و به مراتب پیشروتر از تهران به راه خود ادامه می دهد. شاید این بار، این زنان شجاع باعث شوند، تک صدایی و مرکز محوری حاکم بر جریانات مختلف جنبش زنان شکسته شود و این، دیگر زنان پایتخت نشین نباشند که تصویر و توصیف و تحلیل خود را از فعالیتهای شان، به نام همه جنبش زنان ایران عرضه کنند. به نظرم، بر همه مایی که دلسوز جنبش زنان هستیم، این یک وظیفه است که تا جایی که می توانیم کاری کنیم که صداهای متنوع زنان شهرهای مختلف، بیشتر به گوش برسد و تصویر و تحلیل واقعی تری از جنبش زنان، ارائه شود. تکثیر این اخبار، حداقل همانقدر که اخبار مربوط به زنان پایتخت نشین را تکثیر و بازانتشار می کنیم، حداقل کاری است که می شود برای شکستن هژمونی حاکم بر گفتارها و کنشهای جنبش زنان انجام داد.
مرتبط:
توضیحات ضروری درباره جایزه پروانه طلایی
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در اخبار در آوریل 20, 2010
همانطور که پیش از این نوشته ام، بخش مالی جایزه پروانه طلایی، به یک پروژه بصری داده خواهد شد که هدفش مستند سازی سرکوب زنان در دهه اول پس از انقلاب (سالهای 1357-67) باشد. توضیحی که ضروری به نظر می رسد که این پروژه باید بصری باشد اما لزوما تنها فیلم را در بر نمی گیرد و می تواند پروژه مولتی مدیا یا تصویر سازی یا…هم باشد. دوم اینکه افراد یا سازمانهایی که علاقه مندند برای اجرای تمام یا بخشی از پروژه خود از این بودجه استفاده کنند، باید حدود یک صفحه توضیح درباره پروژه پیشنهادی بنویسند و به ای میل من، در این آدرس ارسال کنند:
shadisadr@gmail.com
سوم اینکه مهلت ارسال توضیح پروژه ها، دو هفته از امروز، یعنی تا 15 اردیبشهت خواهد بود.
آخرین نکته اینکه تا به حال دو پیشنهاد به دستم رسیده؛ بشتابید تا دیر نشده!
جایگزین بدون جایگزین: اینترنت، جنبش زنان و جنبش سبز
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در مقالات, یادداشتهای کوتاه, روزانه ها در آوریل 17, 2010
ای کاش عقوبتی، عقوبتی در کار بود!
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در آوریل 17, 2010
دادگاه
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در اخبار در آوریل 8, 2010
بيسمه تعالي
قوه قضاييه
برگ احضاريه
تاريخ 10/1/1389
ط د/8189/26/479/88
نام خانم شادي نام خانوادگي صدرنام پدراحمد
محل اقامت تهران خ ق…
علت حضور شركت درجلسه دادگاه
محل حضورشعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران
استان تهران شهرتهران خيابان شريعتي نبش خ معلم
وقت حضورساعت 10صبح روز 18 ماه ارديبهشت 1389
اگروكيل اتنتخاب نموده ايدواشخاصي راهم به عنوان شهود قضيه داريدقبل ازوقت مقرر معرفي نماييدتااحضارشوند.
نتيجه عدم حضورجلب است وچنانچه درموعدمقررحاضرنشويددادگاه حكم غيابي صادرخواهدنمود.درصورتي كه عذرموجهي مطابق ماده116آيين دادرسي كيفري دادگاههاي عمومي وانقلاب داريدبه دادگاه اعلام نماييد.
دفتر شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران
مهروامضاي مدير دفتر 89/1/10
تاريخ ابلاغ89/1/23
خبر دادگاه را محمد مصطفایی، وکیلم هم داده است:
http://mohegh.blogfa.com/post-329.aspx
این هم داستان تجمع 13 اسفند و دستگیری 33 نفر از فعالان جنبش زنان، برای آنها که یادشان نیست:
http://www.roozonline.com/persian/archive/news/news/article/2007/march/12//-03f88d0c85.html
زنانی که پیش از رضا شاه کشف حجاب کردند…
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در آوریل 8, 2010
مساله این است که هرگاه بحث برداشتن حجاب به میان می اید، همه فقط رضاشاه را می بینند و فرمان کشف حجاب. عاملیت زنان، برداشتن حجاب توسط گروههایی از آنها و این خواستی که در بخشی از جامعه زنان آن دوره بود را هیچکس به رسمیت نمی شناسد.


