بایگانیِ اوت 2010
به جلسه ای که هیچگاه برگزار نشد…
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در روزانه ها در اوت 28, 2010
دارم مشق عقب افتاده ام را می نویسم؛ مقاله ای که قرار بود متن سخنرانی من باشد در این کنفرانس، در دانشگاه تورنتو که نتوانستم بروم. مقاله درباره جنبش زنان، در بستر سیاسی وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری خرداد 88 است. از «تعلیق» (انگونه که فاطمه صادقی می گوید)، یا «بحران»، آنگونه که خیلی های دیگر ( +، +، +) می گویند و «فلج شدن» که اصطلاح خودم است، می نویسم و سعی دارم به این سئوال جواب دهم که چرا جنبش زنان، که بسیاری آن را فعالترین جنبش اجتماعی ایران می دانستند، با ظهور جنبش سبز و در هشت ماهی که اعتراضات خیابانی جریان داشت، اینچنین به محاق فرو رفت؟ چرا جنبش زنان که حداقل از 5 سال پیش به این سو همواره در تلاش برای تسخیر خیابانها بود، در زمانی که خیابانها به تسخیر مردم در آمده بود از این فرصت تاریخی استفاده نکرد؟ نوشته های دیگران را می خوانم، فکر می کنم و می نویسم اما این سئوال مدام در ذهنم چرخ می خورد که اگر آن شنبه ظهر، می توانستم در جلسه ای که قرار بود در رستورانی در خیابان آبان برگزار شود شرکت کنم، اگر آن جلسه که موضوعش برنامه ریزی جنبش زنانی ها برای چهلم ندا در بهشت زهرا بود، برگزار می شد، اگر روز جمعه قبل از جلسه به زندان نمی افتادم، اگر آن دیگری جلسه به دلیل اعترافات دوستی در زندان، از ایران نمی گریخت، اگر آن دیگری…و آن دیگری…آیا امروز باز هم صحبت کردن از شرایط «آنتاگونیستی» در مورد جنبش زنان، «ناگزیر» بود؟! آیا شرایط سیاسی و سرکوب، سرنوشت «محتوم» جنبش ها را رقم می زنند یا گاهی یک اتفاق، فقط یک اتفاق می تواند وضعیت جنبشی را دگرگون کند؟ جنبش زنان، جایی که یک سال پیش ایستاده بود، تا چه حد متاثر از شرایط بیرونی بود و تا چه حد عوامل درونی در آن تاثیر داشت؟
فکر می کنم به جلسه ای که هیچگاه برگزار نشد و اینکه شاید اگر آن اتفاق، می افتاد، تحلیلهای امروزی مان متفاوت از آب در می آمد!
کم هزینه کردن صدور حکم اعدام!
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در اوت 26, 2010
پیش نوشت: نوشتن این مطلب واقعا برایم درد آور بود. دستم نمی رفت که دو کلمه «شیوا» و «اعدام» را کنار هم بگذارم. همه اش فکر می کردم اگر من هم این دو را در یک جمله کنار هم بگذارم، یک قدم کمک کرده ام به چیزی که دارم از آن برحذر می دارم دیگران را. شاید ساعتها طول کشید تا نوشتمش، و تصمیم به انتشارش گرفتم، فقط به خاطر اینکه فکر کردم جایی، باید خودم را از صف لاشخور مسلکان و آنهایی که فکر نکرده و هیجان زده و حتی با حسن نیت، آب به آسیاب لاشخورمسلکان می ریزند، جدا کنم.
چندین روز است نشسته ام و نظاره می کنم به رفتار و گفتار شخصیتها و سازمانهایی که هنوز دادگاهی برپا نشده و حکمی صادر نشده، خود پیش از دادگاه انقلاب تهران، برای شیوا حکم اعدام صادر می کنند و بعد هم فریاد وااسفا سر می دهند. و البته این موج خطرناک، همینطور ادامه می یابد تا جایی که لقلقله زبان و بدتر از آن ذهن همگان شود و هزینه صدور حکم اعدام را برای دستگاه قضایی-امنیتی ایران پایین بیاورد و جوهری باشد برای روانتر شدن قلم قاضی شعبه 26. به مدد این عادی سازی مجدانه پاره ای حقوق بشری ای ها و رسانه ای ها، اگر تا پیش از این، مقامات امنیتی تامل می کردند برای اینکه به قاضی «به فرموده» شان بگویند چه حکمی برای شیوا صادر کند، حالا دیگر کلیه واکنش های داخلی و بین المللی اش را سنجیده اند و آخر آخر میزان هزینه سیاسی را که باید بدهند، دستشان آمده است.
به راستی چرا اینان به استقبال حکم اعدام شیوا نظرآهاری می روند در حالی که اولا، محاربه، «اتهام» شیواست و هنوز دادگاه مهر تایید به عنوان محکومیت و جرم برآن نزده است، ثانیا، اعدام تنها یکی از مجازاتهای محاربه است(ماده 183 قانون مجازات). فرق اتهام و محکومیت را می دانند اصلا؟! می خواهند بدانند اصلا؟! دستگاه قضایی- امنیتی، اتهام واهی و دروغین محاربه را به شیوا می زند و هنوز موعد محاکمه نرسیده، به جای اعتراض به روند غیرقانونی بازداشت او، بلاتکلیف نگه داشتن او برای ماهها در زندان و صحبت از آزادی او، مدام و مدام از اعدام صحبت می کنند و به خیال خود، اینگونه توجه افکار عمومی بین المللی را به پرونده شیوا جلب می کنند، غافل از آنکه با این کار، اتفاقا صدور حکم اعدام را آسان و کم هزینه می کنند.
دوباره با درد بسیار، کلید جست و جو را برای کلمات «شیوا نظرآهاری» و «اعدام» می زنم. چندین نتیجه با تیتر » شیوا نظرآهاری در آستانه اعدام» می آید! و بدتر از آن، کسی فاتحه شیوا را می خواند: «از فعالیت برای حقوق بشر تا اعدام»! هرچه حافظه تاریخی ام را جست و جو می کنم، یادم می آید که این تیتر را برای محکومان به اعدامی که حکمشان قطعی شده بود و رفته بود به اجرای احکام استفاده می کردیم. حالا چه شده که اینقدر زود و بی هیچ ملاحظه ای، رفته ایم تا ته ماجرا، انگار حکم قاضی را خوانده باشیم، انگار رای دادگاه تجدید نظر را ما داده باشیم، و … متاسفم بگویم، انگار که خودمان به دست خودمان شیوا را برده باشیم پای چوبه دار. تصویر کردنش دردناک است، نه؟ غیرقابل باور است، نه؟ اما شماها، همین شماها، دارید خیلی آرام و بی سر و صدا، باور پذیرش می کنید، انگار که سرنوشت محتوم شیوا باشد. شهید می سازید از او که همه سلولهای بدنش، زندگی است.
اگر تحلیل سیاسی ندارید، اگر شرمتان نمی آید، همینطور ادامه دهید! سیرداغ- پیاز داغش را هم بزنید! داغش که قرار نیست به دل شما بماند!
لینکهای مرتبط که البته تنها مثالهایی است از بسیار:
گذار: از فعالیت برای حقوق بشر تا اعدام
عفو بین الملل: شیوا نظر آهاری؛ احتمال مواجهه با مجازات اعدام
ابراز نگرانی خانه آزادی از خطر اعدام برای شیوا نظرآهاری
ماجرا البته متاسفانه از اینجا آغاز شد
روزانه های حجاب- 14
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در روزانه های حجاب در اوت 11, 2010
حقوق زنان هیچگاه به طور خود به خودی محقق نشده است
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در مصاحبه ها در اوت 10, 2010
بخش هایی از مصاحبه ای که سایت «تا قانون خانواده برابر» با من انجام داده است:
متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید:
ضرورت عمل جمعی پیرامون شکنجهی جنسی
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در سخنرانی ها در اوت 9, 2010
از رنجی که می بریم…
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در یادداشتهای کوتاه در اوت 6, 2010
پس از سخنرانی ام در دانشگاه اسلو، خانمی آمد جلو و به من گفت: من سیاسی نیستم، هیچوقت نبوده ام، یک زندگی معمولی داشته ام و از قبل از انقلاب آمدم خارج. وقتی انقلاب شد، خواستم پاسپورتم را تمدید کنم، گفتند باید عکس باحجاب بیاوری. با خودم گفتم: این کار را نمی کنم، این کار را نمی توانم بکنم. من همینم که هستم! یک عکس بدون حجاب با پاسپورت قدیمی ام فرستادم سفارت ولی دیگر هیچوقت پاسپورت ایرانی مرا پس ندادند.
او، از همان زمان، مدرک تابعیت ایرانی اش را از دست داد، تنها به این دلیل که نمی خواست زیر بار حجاب اجباری برود. درست همان زمانها، خیلی از زنان ایرانی در کشورهای دیگر، تجربه ای مشابه داشتند. یکی از آنها، خواهر دوست من، کتایون، آن زمان در انگلیس دانشجو بود. او هم زیر بار عکس با روسری نرفت و چون دانشجو بود و سفارت ایران حاضر نمی شد به او پاسپورت بدهد، از انگلیس درخواست پناهندگی کرد. و در تمام این سالها، به ایران نرفت. سالها ندیدن خانواده، از دست دادن مدرک تابعیت و هویت، هزینه ای بوده که تعداد زیادی از زنان ایرانی، که آدمهایی کاملا معمولی بودند،برای نپذیرفتن قواعد ناشی از حجاب اجباری پرداخته اند. دردهایی که نه جایی ثبت شده و نه احترام کسی را برانگیخته. اشکهایی که در خلوت ریخته شده، وقتی نه وبلاگی بوده و نه فیس بوکی که اقلا بتوانند با دیگری شریک شوند در رنجشان.
اولین تشکلهای زنان ایرانی پس از انقلاب در خارج از ایران، حول محور اعتراض به اجباری شدن عکس با روسری در پاسپورت شکل گرفت. من در آرشیو اسناد ایرانیان در برلین چند تا از اعلامیه ها و اسناد مربوط به آن اعتراضات را پیدا کرده بودم که به خیال خودم کاری کنم برای ثبت و مستند شدن مبارزاتی که تاکنون کسی حرفی از آنها نزده است. اما از دیروز هر چه می گردم پیدایشان نمی کنم. این هم از مزایای پرتاب شدن و پرتاب شدن دوباره است. این پست را نوشتم برای اینکه از چند روز پیش به این طرف مدام به یاد آن زنان گمنام و ایستادگی شان برای اینکه همانی که هستند، باشند می افتم و نیز به این جمله صدیقه دولت آبادی در وصیتنامه اش فکر می کنم که : «زنانی را که با چادر به مزارم بیایند نخواهم بخشید.» و بیشتر و بیشتر به این نتیجه می رسم تنها کافی نیست ارزشها و شیوه زندگی زنان مذهبی توسط سکولارها به رسمیت شناخته شود (که در کشوری مثل ایران، در هرحال تو ناگزیری چه بخواهی و چه نخواهی، به این ارزشها و روشها احترام بگذاری). شکاف عمیق بین ما بر سر مساله حجاب، تنها زمانی پر خواهد شد که مذهبی ها هم به ارزشها و نحوه زندگی زنان سکولار احترام بگذارند و رنجی را که آنها همه این سالهای پس از روی کار آمدن جمهوری اسلامی برده اند، رنج «خود نبودن»، هزینه «متفاوت بودن» و در حاشیه ساختارهای رسمی زیستن را به رسمیت بشناسند.
تا حدودی مرتبط به این پست و پست قبلی:
کشف حجاب؛ پایان فمینیستهای ایرانی
اینجا هم این را به دلیل و بهانه ای دیگر نوشته ام.
بسیار مرتبط:
مرا در قصه هایتان شریک می کنید زنان سرزمین پاره پاره من؟!
پی نوشت: می خواستم مطلب را منتشر کنم اما حیفم آمد این روایت را درباره شکافی که سیاستهای جمهوری اسلامی میان زنان مذهبی و سکولار انداخته نقل نکنم. یکی از زنان سیاسی معروف برای من تعریف می کرد که چرا و چطور، چادرش را کنار گذاشت (ضمن اینکه همیشه حجابی بسیار کامل داشت و دارد). می گفت یک روز داشتم با چادر در میدان تجریش راه می رفتم که یک خانم تف بزرگی روی چادرم انداخت. من با خودم فکر کردم چقدر باید با این لباس به این زن ظلم شده باشد که چنین نفرتی از آن دارد. و تصمیم گرفتم چادرم را کنار بگذارم. علیرغم تمامی اختلاف نظرها، همواره تمام قد جلو پای این زن بلند شدم زیرا با اینکه روایتش را هیچگاه علنی نکرد، اما برای من نماد درک رنجی بود که گروه بزرگی از زنان برده اند. نمادی که کاش نظیرش زیاد بودند…
آن روز ناگزیر…
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در روزانه ها در اوت 4, 2010
13 مرداد 88، درست یک سال پیش همین موقع، آفتاب تازه بالا آمده بود که از مرز ترکیه رد شدیم. اولین چیزی که دیدم کوه آرارت بود که آفتاب دم صبح، حسابی قشنگش کرده بود. شیشه ماشین را کشیدم پایین، شالی را که سرم بود برداشتم و همانطور که ماشین با سرعت توی جاده می رفت، شال را دادم به دست باد. به عقب که نگاه کردم، مرز ایران بود، قله آرارت و روسری من که در باد گم می شد…به خودم قول دادم بازنگردم تا روزی که دیگر مجبور نباشم روسری را که دور انداخته ام، بر سر کنم؛ این شد عهد من و تنهایی و تبعید.
روزانه های حجاب- 13
نوشتهشده به وسیلهٔ bibimonavvar در روزانه های حجاب در اوت 2, 2010
مهمترین اتفاق هفته اخیر در حوزه مجازی و حجاب، راه افتادن سایت گروه سایبری حجاب و عفافبود.
این خبر درباره عملیات گروه سایبری حجاب و عفاف منتشر شد
اما یادداشت کمانگیر باعث شد بیشتر هم مورد توجه قرار گیرد:
آنها بیشمارند، بلکه هم کمی بیشتر
خیلی دلم می خواست شده چند خطی درباره این سایت و عملیات سایبری اش، به خصوص شعارهای روی پوسترها و گفتمانی را که در مورد حجاب بازتولید می کنند بنویسم اما به لطف عملیات غیرسایبری دیگری که سربازان گمنام امام زمان در حوزه نقض حقوق بشر راه انداخته بودند، نشد که نشد!
گزارش ها:
حجاب و انقلاب • گفتوگو با فاطمه صادقی: بخش اول، بخش دوم، صوتی
چادرهای رنگی هنجارهای عرفی و اجتماعی را می شکند
درهای کشور به روی بی حجابی باز است!
مقالات
وقتی از حجاب دم میزنند، از چه حرف میزنند؟؛ سولماز شریفی
آیا بدحجابی جرم است؟
یک انتقاد خیلی ملایم درباره برخورد شدید نیروی انتطامی و مجازات مقرره در قانون برای بی حجابی
علي از حجاب گفت يا از بيتالمال؟؛ سید مصطفی خاتمی
از متن: آيا جا ندارد حداقل به همان اندازه كه براي بدحجابي سينه چاك ميشود، براي عدالت و مبارزه با تبعيض و فساد اداري و اقتصادي صدايي بلند شود؟ چرا آن هنگام كه اموال و ثروت عمومي كشور به نام وقف در معرض تصرف و شخصي شدن قرار ميگيرد، هيچ صدايي از قم برنميخيزد؟
زیست جهان جنسی و مقولهي حجاب؛ اکبر جباری
از متن: در جامعهای که معماری، شهر سازی، ترافیک، صنعت، ورزش، هنر، رسانه، سینما، سیاست و بسیاری از امور آن ساختار و ماهیت سکسشوآل دارد، بطور طبیعی، رفتار افراد نیز ماهیت سکسشوآل پیدا میکند. یکی از مظاهر این زیست جهان، «بیحجابی» و یا «بدحجابی» است….داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن بازیکن مقابل به مثابه یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل(لایی زن) و خشم مفعول(لایی خور). فریادها و خوشحالیها و حتی عصبایتهای حاصل از برد یا باخت، همگی کنشهایی سکسشوآل هستند.
اخبار
پایان تدوین آیین نامه «پوشش» دانشجویان
اعتراض مرتضی نبوی به دفاع حائری شیرازی از احمدی نژاد پیرامون حجاب و عفاف
از متن: «کسانی که جزء نسل اول انقلاب به شمار می روند، به خوبی به خاطر دارند، هنگام اوج گیری انقلاب و در تظاهراتی که مردم بر پا می کردند، بدون این که تبلیغی پیرامون حجاب انجام شود، خانم ها با حجاب در تظاهرات شرکت می کردند، حتی پرستاران و کارمندان که در محل کار بدون حجاب حاضر می شدند، آن روز متوجه بودند که یکی از پیام های مهم انقلاب، حجاب است و به طور طبیعی با حجاب در تظاهرات ضدرژیم طاغوت شرکت می کردند.»
احمدیمقدم: خطر مسافران بیحجاب از مواد مخدر هم بیشتر است
رقص و شنای مختلط در سواحل دریای مازندران
احمدينژاد ميخواهد بدحجاب را مظلوم نكنيم تا با مظلومنمايي برنده شود
طرح مدرسان عفاف و حجاب در مدارس شهر تهران اجرا میشود
دانلود نه روسری، نه توسری، مملکت دوست پسری
مجموعه لینکهای مربوط به مسابقه دوچرخه سواری دختران در مشهد
امام جمعه مشهد: دردآور است كه در دهه مهدويت امام زمان مسابقه دوچرخهسواري دختران برگزار شود
مطالب مربوط به بحث حجاب زنان مسلمان در کشورهای دیگر
Banning the veil: Rights of women or anti-Islamic racism and communalism?
Indian lecturer barred from teaching by students for refusing burka
از میان وبلاگها
دل خسته
تجربه یک دختر جوان پس از چهارسال با مرد زندگی اش:
از متن: «ما با هم حرف زدیم کاوه…من گفته بودم وقتی با شوهرم تو ماشینم هر طور که دوس دارم لباس تنم میکنم و تو قبول کردی اما حالامیزنی زیرش…»
بختِ بدِ عروس باحیا!
دختری که حتی از شوهرش رو می گرفت؛ از وبلاگ یک دختر طلبه
عکس و صدا و فیلم
مسابقات راگبی زنان ایرانی با حجاب
گزارش تصویری از جشن فارغ التحصيلي دانشجويان پزشكي دانشگاه آزاد و مساله حجاب
از متن: «قابل توجه مخاطبان محترم آنكه به دلايل حرمت شكني و عفت شكني از ارائه تمام افعال صورت گرفته و تصاوير موجود معذور هستيم و آنچه در متن خبر آمد و در عكس ها نشان داده شده است تنها بخش كوچكي از اين مراسم است!!!»
شهید حمیدرضا نظام: خواهرم! حجاب مجوز ورود تو به بهشت است، آیا واقعاً بهشت را نمی خواهی؟


