بایگانیِ فوریه 2010

الهام، و هزاران زن مثل الهام!

هفته پیش در دانشگاه اسلو سخنرانی داشتم. موضوع سخنرانی ام این بود: «زنان و جنبش مردمی: بازیگران کلیدی اما موضوع غیر کلیدی؟!»(The Popular Movement and Women: Key Players but Not Key Issue?!»)

اولش به جای جنبش مردمی، گذاشته بودم «جنبش سبز». نینا، که استاد دانشگاه اسلو و عضو یک شبکه آکادمیک علیه توتالیتاریسم است، برایم نوشت: می دانی، این طرف دنیا که ما هستیم، جنبش سبز به جنبش طرفدار محیط زیست اطلاق می شود و مخاطبان به سادگی با معنایی که تو می خواهی ارتباط برقرار نخواهند کرد. جالب اینجا بود که من برعکس، فکر می کردم به کار بردن اصطلاح جنبش سبز کار مرا از آن جهت که مجبور نیستم توضیح دهم درباره چه پدیده ای حرف می زنم، آسان می کند! وقتی در میانه برنامه، گروهی از ایرانیان پارچه سبزی را به سالن آوردند که رویش به انگلیسی نوشته بود: «از جنبش سبز حمایت کنید»، برای یک لحظه  فکر کردم این داستان این همانی دو سبز متفاوت چطور به ذهن آنها نرسیده است. در این سخنرانی، بار دیگر از «الهام» حرف زدم، زن جوانی که روز 18 تیر بازداشت شده بود و چند روز قبل از من، سلول جمعی مان را ترک گفته بود اما خاطره اش، در میان تمام هم سلولی ها باقی مانده بود. این، قسمتی از سخنرانی ام است که درباره زندگی الهام و اینکه چگونه یک زن کاملا معمولی، در روند جنبش اعتراضی پس از انتخابات، تبدیل به یک مبارز سیاسی شد؛ به باور من، الهام یک استثنا نیست بلکه همانطور که گفته ام، یکی از بیشمار بازیگران اصلی اما گمنام این جنبش است:

«الهام، زنی سی ساله، ساکن یکی از شهرکهای فقیرنشین حاشیه تهران. الهام یکی از زنانی بود که در تظاهرات 18 تیر دستگیر شد. او را به همراه زنان دیگر به زندان اوین منتقل کردند و حدود یک هفته بعد در بند بود. براساس گفته یکی از هم سلولی های او که مدتی هم سلولی من هم بود، پدر الهام، یک ارتشی بازنشسته است که حقوقش کفاف اداره خانواده ای پر جمعیت را نمی دهد. خانواده الهام زمانی که الهام فقط 15 سالش بوده، او را به ازدواج پسرعمویش درآورند. الهام در آن زمان مجبور شد مدرسه را ترک کند و 15 سال تحت شدیدترین انواع خشونت از سوی شوهر قرار گرفت. 15 سال بعد، زمانی که دادگاه حضانت دو دختر 14 ساله و 10 ساله اش را به پدر داد، الهام با زخمهای زیادی بر بدن، دو دندان شکسته و مبلغ ناچیزی به عنوان مهریه، از شوهرش جدا شد. در طول دو سال توانست تحصیلات مقدماتی خود را به اتمام برساند و در یک آموزشگاه حسابداری ثبت نام کرد تا بتواند شغلی پیدا کند. تا اینجای زندگی او مثل هزارها زن عادی در ایران و بسیاری دیگر از نقاط دنیا، حتی اینجا، در سوئد بود. پیش از انتخابات، او چند بار از سر کنجکاوی به خیابان رفت و در صف طرفداران موسوی شعار داد اما در هیچ ستاد و گروه سیاسی فعال نبود. با شروع اعتراضات خیابانی پس از انتخابات، الهام و خواهرش هر روز از خانه خود در آن شهرک حاشیه ای به تهران می آمدند تا در تظاهرات شرکت کنند. در اندک زمانی الهام به یکی از رهبران دفاع های خیابانی تبدیل شد. او و خواهرش روسری های خود را دور سرشان طوری می بستند که فقط چشمهایشان پیدا باشد تا هم ماموران امنیتی نتوانند آنها راشناسایی کنند و هم گازهای فلفل و خردل اثر کمتری روی آنها بگذارد. الهام در حالی به زندان افتاد که داشت پسران جوان را تشویق می کرد که نیروهای امنیتی را به یکی از کوچه های اطراف میدان انقلاب بکشانند و آنها را خنثی کنند. او در گوشی موبایلش، که تنها وسیله تجملی بود که با پول مهریه اش خریده بود، چندین فیلم از راهپیمایی های مختلف داشت. هم سلولی من که فردی سیاسی بود ساعتها با الهام حرف زده بود تا بفهمد او، زنی که هیچ سابقه سیاسی ندارد و بزرگترین آرزویش داشتن کاری است که آنقدر درآمد داشته باشد که بتواند خانه ای برای خود و دو دخترش اجاره کند، چرا اینگونه درگیر جنبش مردمی شده است؟ الهام  گفته بود: من خیلی وقته فهمیدم که زن توی جامعه ما آدم حساب نمی شه! هیچ حقی نداره! در واقع الهام خشم شدیدی از سیستمی داشت که در تمام این سالها بر او ظلم کرده بود و به همان میزان، اراده قوی برای مقاومت در برابر بی عدالتی داشت. یک روز الهام گفته بود: وقتی من رو گرفتند، گاردی ها ریخته بودند و همه پسرها در رفته بودند، فقط من و خواهرم مانده بودیم. ولی من خیلی طاقتم برای کتک خوردن زیاده، این ها که چیزی نیست، بدتر از اینهاشو من از شوهرم و برادرام خورده ام! جون آدم که ارزشی نداره! اما همین الهام ساعتهای زیادی را در سلول درباره مدلهای مختلف آرایش مو، پیشنهادهایی که پسرها برای دوستی با او داده بودند یا فیلمهایی که از زندگی هنرپیشه ها دیده بود تعریف می کرد که با تعاریف مرسوم از یک فعال سیاسی زن همخوانی ندارد. الهام و خواهرش حتی در خانه کامپیوتر نداشتند و اخبار مربوط به تظاهرات را از دوست پسر خواهرش که پنهان از خانواده با او رابطه داشت می گرفتند. تنها نگرانی الهام این بود که بعد از آزاد شدن از زندان از برادرانش کتک بخورد زیرا او و خواهرش پنهان از آنها در تظاهرات شرکت کرده بودند.
از نظر من الهام یک استثنا نیست؛ برعکس، از بسیاری از جنبه ها می تواند بازتاب دهنده نسلی باشد که بدنه اصلی جنبش امروز مردم ایران را تشکیل می دهد و نیز می تواند توضیح دهد این جنبش چرا و چگونه به پیش می رود…»

اینجا می توانید گزارش این برنامه را که مخاطبان متنوعی، از دانشجویان تا اساتید دانشگاه اسلو گرفته و نیز، ایرانیان فعال را به خود جذب کرده بود، به نروژی بخوانید:

http://www.uniforum.uio.no/nyheter/2010/02/optimistisk-kritikar-av-irans-presteregime.html

گوگل کروم یه سرویس تازه گذاشته که می تونی همانطور که یک صفحه باز است، به یک زبان دیگر ترجمه اش کنی. من به مدد این سرویس تازه الان متن را از نروژی به انگلیسی ترجمه کردم و تازه فهمیدم چه گفته ام:)

برخی از عکسهای این برنامه را اینجا ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=qc0EXjRQftQ&feature=player_embedded

این هم لینک مصاحبه من با معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه نروژ:

http://www.aftenposten.no/kul_und/fordypning/article3543704.ece

اینجا هم می توانید فیلم سخنرانی مرا در بروکسل ببینید که باز هم از الهام گفته ام:

http://www.youtube.com/watch?v=SdWesYAMLko

http://www.youtube.com/watch?v=dgU1LNqXNfE

http://www.youtube.com/watch?v=bLbhF4QA2sA

8 دیدگاه

یک توضیح ضروری

امروز ترجمه نامه ای در برخی از وب سایتها تحت عنوان نامه نخبگان به آیت الله خامنه ای منتشر شده که در واقع نامه ای است که اعضای شبکه «رهبران جوان جهان» آن را نوشته اند. (بگذریم که نمی دانم واژه نخبه از کجای نامه درآمده!) به عنوان عضوی از این شبکه، وقتی متن انگلیسی نامه به دستم رسید و دیدم قبل از من تعداد زیادی از جوانان موفق که هر کدام در کشور خود آدمهای شناخته شده ای هستند، آن را در حمایت از جنبش مردمی در ایران و همینطور برای متوقف شدن نقض حقوق بشر در ایران امضا کرده اند، فکر کردم خیلی بد است حالا که همه آنها امضای خود را گذاشته اند، من به عنوان یک ایرانی این کار را نکنم؛ هرچند که ادبیات و خطاب نامه خیلی خارجکی و در واقع مناسب آدمهایی بود که چندان هم سیاسی نیستند یا تحلیل عمیقی از وضعیت ایران ندارند و به merciful آیت الله خامنه ای هم دل بسته اند! امروز که دیدم ترجمه متن منتشر شده، راستش از خودم متعجب شدم که چرا این نامه را امضا کرده ام. شاید هیچگاه به فارسی آن فکر نکرده بودم، شاید به خاطر اینکه همبستگی خارجی هایی که می شناختمشان و می دانستم چقدر صادقانه و به قصد کمک نامه را امضا کرده اند مرا تحت تاثیر قرار داده بود یا شاید…نمی دانم، به هر حال، امضای من، علیرغم درخواستی که برای حذف نامم از فهرست امضا کنندگان فرستاده ام، هنوز پای آن نامه است اما به نظرم این امضا، یک اشتباه مکانیکی سیاسی(!) بوده است برای من حقوق بشری جنبش زنانی که اساسا به ندرت بیانیه ای سیاسی را امضا کرده ام و می کنم. خیلی دل دل کردم که این توضیح را بنویسم یا اینکه چنین توضیحی اعتبار امضای آدم را کم می کند، اما بعدش فکر کردم کسانی که مرا و نظراتم را می شناسند که این نامه ملاک قضاوتشان نخواهد بود،  برای بقیه هم، هرچه باداباد!

بیان دیدگاه

از خداوند می‌خواهم مرا از چنبره‌ای که گرفتار شده ام، بازگرداند!

امروز، بیش از دو سال و نیم از زمانی که من از روزنامه کیهان به خاطر انتشار مطلب «خودافشايي هوادار تز چندشوهری» شکایت کردم می گذرد. بالاخره بعد از این مدت طولانی، و بعد از هزار بار عقب افتادن، در جلسه دادگاه امروز کیهان به شکایت من هم رسیدگی شد. جالب اینجاست که در طول یک سال اول پس از اعلام شکایت، من دو بار به دادسرا احضار شدم  و در احضاریه نوشته بود: «جهت پیگیری شکایتتان از روزنامه کیهان» و هر دو بار، بازپرس پرونده از من خواست شکایتم را پس بگیرم! البته بعد از اینکه دو ساعت مرا پشت در شعبه اش معطل کرد و هیچ پاسخی به سئوال من مبنی بر اینکه چرا آقای شریعتمداری را به عنوان متهم احضار نمی کنید که جواب شکایت مرا بدهد و در عوض، مرا مدام به عنوان شاکی احضار می کنید و وادارم می کنید شکواییه خودم را برای بار دهم در برگه های بازپرسی بنویسم! به هر حال، روزنامه کیهان مدعی شده  بود که من، مدافع چند شوهری زنان هستم و همینطور، عامل براندازی هلندی. امروز، شریعتمداری در پاسخ اظهارات وکیل من، خانم مریم کیان ارثی، که این دو ادعا را کذب محض خوانده است، گفته که شادی صدر در مطلب خود با عنوان «تحلیلی فمینیستی بر مجازات سنگسار» که در مجله زنان چاپ شده، از چندشوهری زنان دفاع کرده است و باز هم به خود زحمت نداده که بگوید در کدام پاراگراف، کدام جمله و کدام عبارت، من گفته ام خوب است زنها چند شوهر داشته باشند! در مورد عامل هلندی ها بودن برای انقلاب مخملی هم، به مصاحبه من با رادیو زمانه استناد کرده و گفته شادی صدر خودش اعتراف کرده که موسسه ای را با پول هلندی ها راه انداخته است. منظور شریعتمداری، موسسه راهی است که در یکی از پستهای قبلی کمی درباره اش نوشته ام. این موسسه، با اطلاع وزارت کشور و وزارت خارجه ایران، از بنیاد هلندی هیوس که یک بنیاد غیردولتی است، کمک مالی می گرفت و اگر برادران اطلاعات آن را پلمب نمی کردند، به زودی می توانست به مدد کمکهای مردمی روی پای خود بایستد. کار «راهی»معلوم بود: ارائه خدمات حقوقی به زنان در معرض آسیب. حالا اگر این کار هم از نظر آقای شریعتمداری، در ردیف امور مربوط به انقلاب مخملی قرار می گیرد، لطفا اعلام شود.

راستش این داستانهای ما فعالان حقوق زنان، انقلاب مخملی و شریعتمداری، مرا یاد داستان مدرس و فرمانفرما می اندازد. در یکی دو مورد مدرس به «فرمانفرما» مطالبی گفته و انتقاد کرده بود. فرمانفرما بوسیله ی یکی از دوستان مدرس به او پیغام می دهد که «خواهش می کنم حضرت آیت الله انقدر پا روی دم من نگذارند.» مدرس هم جواب می دهد که به فرمانفرما بگویید: «حدود دم حضرت والا باید معلوم باشد زیرا من هر کجا پا می گذارم دم حضرت والاست!». حالا ما هم وارد هر حوزه کاری که می شویم، از نظر شریعتمداری و برادران می شود جزو مصادیق براندازی. گمانم کمی هم که بگذرد، جهاز درست کردن برای بچه یتیمها هم می شود مصداق انقلاب مخملی!

به هر حال، شریعتمداری در دادگاه، به قول صالح نیکبخت، زده به صحرای کربلا و از خداوند خواسته مرا از چنبره ای که در آن گرفتار شده ام بازگرداند. من اما توهمی ندارم که شریعتمداری و کیهان از چنبره ای که سالهاست در آنند و سعی می کنند همه ملت ایران را هم در آن بچپانند، برهد!

اصل مطلب «خود افشایی طرفدار تز چند شوهری!» به دلیل ناپدید شدن آرشیو سال 86 روزنامه کیهان قابل لینک دادن نیست اما بخشهایی از آن در متن شکواییه ام که دو سال و نیم پیش تسلیم شده و الان به طور کامل اینجا می گذارمش آمده است:

«رياست محترم دادسراي رسيدگي به تحلفات کارکنان دولت و رسانه ها
احتراما به استحضار مي رساند روزنامه کيهان در شماره مورخه چهارشنبه، 5 ارديبشهت 1386 در مطلبي با عنوان «خود افشايي هوادار تز چند شوهري»، که به پيوست ارائه مي شود، مطالبي را به اينجانب نسبت داده است که مصداق بارز توهين، افترا، هجو و اشاعه اکاذيب به شرح زير مي باشد:
1. روزنامه کيهان در بخشي از اين مطلب با اين جمله که: «شادي صدر، از طرفداران هوچي گري خياباني دختركان و پسركان كه در ماهنامه زنان از «چندشوهري زنان» حمايت مي كند…»، صراحتا طرفداري از «چندشوهري زنان» را به اينجانب نسبت مي دهد بدون آن که هيچ سند و دليلي براي چنين ادعاي کذبي ارائه کند و از اين طريق سعي دارد با بافتن رطب و يابس در افکار عمومي و به خصوص بدنه سنتي جامعه بدبيني ايجاد کند. اين جمله مصداق آشکار نشر اکاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي است و از آنجايي که چند شوهري زنان، در جامعه ما امري مذموم، موهن و ناپسنديده است، اسناد تبليغ آن به شخص، مصداق توهين نيز مي باشد. بخش ديگر اين جمله که طرفداري از «هوچي گري خياباني دخترکان و پسرکان» را به اينجانب نسبت مي دهد نيز ضمن اينکه فاقد معنا و مفهوم است، توهين آميز و مصداق «هجو» مي باشد.
2. در بخش ديگري از اين مطلب، روزنامه کيهان بنده را «عامل هلندي ها در ميان جنبش زنان براي راه اندازي انقلاب مخملي» خوانده است. چنين ادعاي کذبي که باز هم به روال پيشگفته هيچ سند و مدرکي براي اثبات آن ارائه نشده (و البته وجود ندارد که ارائه شود)، نسبت دادن عمل مجرمانه اقدام عليه امنيت ملي از طريق «راه اندازي انقلاب مخملي» به اينجانب و مصداق بارز افترا مي باشد.
با عنايت به موارد مذکور، ضمن اعلام شکايت خود مستندا به مواد 697، 698، 700 و 608 قانون مجازات اسلامي و ماده 30 قانون مطبوعات، درخواست تعقيب کيفري آقاي حسين شريعتمداري، مديرمسئول روزنامه کيهان را دارم.
با تشکر
شادي صدر
8 ارديبهشت 1386″
سایر مطالب مرتبط:

13 دیدگاه

ما و نمایشی که همچنان ادامه دارد…

دم صبح خواب دیدم با دوستانم، جایی هستیم مثل مصلای تهران. یک نمایشگاه بود مثل نمایشگاههای هفته جنگ: پر از توپ و تانک و ابزارهای جنگی، چادرهای برزنتی نظامی و غرفه هایی فروش آش رشته ، تسبیح، چفیه و… مردان با لباسهای نظامی در رفت و آمد بودند و زنان بسیجی، در غرفه ها آش رشته و بقیه اقلام خوراکی و غیرخوراکی را می فروختند. همانطور که در نمایشگاه دور می زدیم، وحید، یکی از دوستانم، داشت برایمان تعریف می کرد که روز فوت منتظری، چطور ریخته بودند توی این نمایشگاه و با اعتراض و شعار دادن، کارش را مختل کرده بودند. می گفت، تا سه روز بعد هم گردانندگان نمایشگاه هنوز تحت تاثیر اعتراضهای ما بودند و فیلمهایی را در موبایلش به ما نشان می داد از سه روز بعد که آدمهای آن نمایشگاه در آن فیلمها همه حالت مسخ شده و گیج و گنگ داشتند. من از موبایل چشم برداشتم و همان صحنه های موبایل را در روزی که داشتیم در نمایشگاه راه می رفتیم دیدم، با این فرق که همه چیز عادی بود: بسیجی ها می رفتند و می آمدند و زنان بسیجی با صورتهای خندان آش رشته تعارف می کردند. در خواب فکر کردم: همین است، ما آرامش اینها را به هم می ریزیم، مخل کار روزانه شان، نمایشی که دارند می دهند می شویم، اما بعد از چند روز، همه چیز به حالت عادی برمی گردد: نمایش، ادامه دارد. و از تلخی این فکر، در خواب، های های گریستم…

۱ دیدگاه

زنان در کفن

فیلم مستند «زنان در کفن» جایزه سینما برای عدالت جشنواره برلینانه را برده است؛ به طور مشترک با فیلم «سنگسار ثریا میم». من دوبار این فیلم را دیده ام، و هر دوبار، قرار بود بعدش صحبت کنم و به سئوالها پاسخ دهم. هر دو بار، دیدن دوباره «راهی»، سازمانی که هنوز، در اعماق قلبم می دانم، کار در آن مفیدترین کاری بوده که در زندگی کرده ام، دیدن دوباره آن همه زندگی در آن زیرزمین روشن، دیدن آن همه بدو بدو، برای زنان محکوم به سنگسار، نازنین فاتحی و صدها زن عادی گمنام، هر بار، قلب مرا فشرده است. بار اول، سه ماه پیش، وقتی در لاهه فیلم را دیدم، هرطور بود، پرسش وپاسخ را تاب آوردم ولی وقتی به قرار بعدی مان که نشست با سازمانهای غیردولتی بود رسیدیم، دیدم دیگر نمی توانم بیشتر از این ادامه دهم. دوستم از خانمی که در آن سازمان کار می کرد پرسید: آیا اینجا جایی هست که بشود کمی استراحت کرد و خلوت داشت؟ او، نمازخانه ای را نشانمان داد که صلیبی به دیوارش بود. روی چارپایه ای نشستم و فارغ از جلسه و کار و بحث، زدم زیر گریه. دوستم تیمارداری کرد، به معنای واقعی اما تصویرهای گذشته می آمد و نمی رفت: در آن دفتر که وزارت اطلاعات به حکم دادستانی انقلاب، در اسفند 85 پلمبش کرد، شبکه وکلای داوطلب را تاسیس کردیم، کمپین سنگسار را راه انداختیم، جلسات کمپین ورود زنان به ورزشگاه ها در آنجا برگزار می شد و اولین جلسه منشور زنان هم در آنجا برگزار شد، در آن دفتر، زندگی کردیم: به معنای واقعی!

زخم «راهی»، همیشه در قلب من تازه می ماند، هزار سال هم که بگذرد و به باور من این زخم در دل همه آنهایی که در راهی کار می کردند و یا، مراحعان و موکلان راهی بودند هم تازه مانده است. محمد رضا کاظمی و فرید حائری نژاد، در بخشهایی از فیلمشان، «زنان در کفن»، زندگی راهی را به تصویر کشیده اند، در بخشهایی هم زندگی مرا. دیدن هر دو بخش، عین نگاه کردن به زخمهایم است که هر روز، عمیق تر می شوند. اما در هر حال، به هر دویشان تبریک می گویم و خوشحالم که با فیلم آنها، گوشه ای از فعالیتهای جنبش زنان «مریی» می شود.

یک گشتی در اینترنت زدم و این دو مطلب را پیدا کردم درباره موسسه راهی:

6 دیدگاه

باید از افشاگری به سمت دادخواهی حرکت کنیم

از مصاحبه ام با دویچه وله، در مورد نشست ژنو، حقوق بشر و دادخواهی:

«به نظر من، لزوم اتخاذ استراتژی‏های هماهنگ‏تری در مورد نقض حقوق بشر در ایران لازم است. من خیلی خوشحا‏لم از این که به خصوص بعد از وقایع پس از انتخابات، این گفتار در میان فعالان حقوق بشر ایرانی روز به روز پیشرفت بیشتری پیدا می‏کند که لازم است در حقوق بشر از استراتژی افشاگری یا انتشار اخبار و یا آگاهی رسانی، به سمت استراتژی دادخواهی حرکت کنیم و برای ایران در جست‏وجوی عدالت باشیم و خواست دادخواهی و خواست عدالت‏خواهی را به عنوان یکی از مرکزی‏ترین خواسته‏های جنبش مردمی برای دمکراسی‏خواهی بگذاریم.»

برای خواندن متن کامل مصاحبه اینجا را کلیک کنید:

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5263099,00.html?maca=per-rss-per-all-1491-rdf

۱ دیدگاه

لاریجانی، به نمایندگی از ملت ایران!

خب به سلامتی و میمنت و مبارکی، آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی که همین اخیرا، اوباما را کاکا سیاه خوانده بود، به نمایندگی از دولت و ملت ایران، با اعتماد به نفس کامل اعلام کرد که پیشنهادات زیر را که در جلسه شورای حقوق بشر از سوی دولتها داده شده بود، رد می کند:

در جلسه دیروز لاریجانی دوباره به فرهنگ ایرانی اشاره کرد، بعد هم گفت زبان کشورهای غربی درباره وضعیت حقوق بشر در ایران «مسموم» بوده و ایران زیر بار توصیه های مسموم نمی رود، بعد هم گفت: طبق قوانین ایران، شکنجه ممنوع است اما در آمریکا بعد از 11 سپتامبر، شکنجه قانونی شده و آمریکایی ها دیگر نمی توانند به ما در مورد شکنجه ایرادی بگیرند.

همه اینها، زیاد دردناک نبود اگر لاریجانی نمی گفت : «من، از طرف دولت و ملت ایران…» و اینقدر دردناک نبود اگرمرتضوی، با تصمیم هیات ایران، نفس راحتی نمی کشید که دیگر از محاکمه او به خاطر فشار بین المللی خبری نیست!

امیدوارم دولتهای مدعی دفاع از حقوق بشر متوجه شده باشند که ضمانت اجراهای قوی تری از جلسه و گزارش دهی و گزارش گیری و توصیه و… برای توقف نقض حقوق بشر در ایران لازم است. امیدوارم همه ما، بی آن که ناامید شویم، فکر کنیم چرا ایران به این راحتی، همه توصیه های همه کشورها را که در چارچوب قوانین داخلی و تعهدات بین المللی اش است رد می کند و عین خیالش هم نیست، امیدوارم همه ما، بی آن که ناامید شویم، فکر کنیم، قدم بعدی برای جلوگیری از نقض گسترده و مستمر حقوق بشر در ایران چه می تواند باشد. امیدوارم…

فیلم جلسه دیروز را اینجا ببینید. (نصفه پایین صفحه است)

رادیو فردا: ایران درخواست اعزام نماينده ويژه سازمان ملل براى بررسى شكنجه را رد كرد

واکنش عفو بین الملل به موضع جمهوری اسلامی دربرابر توصیه های کشورها

کمپین بین المللی حقوق بشر: پاسخ شرم آور ایران، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد را مات و مبهوت کرد

4 دیدگاه