الهام، و هزاران زن مثل الهام!

هفته پیش در دانشگاه اسلو سخنرانی داشتم. موضوع سخنرانی ام این بود: «زنان و جنبش مردمی: بازیگران کلیدی اما موضوع غیر کلیدی؟!»(The Popular Movement and Women: Key Players but Not Key Issue?!»)

اولش به جای جنبش مردمی، گذاشته بودم «جنبش سبز». نینا، که استاد دانشگاه اسلو و عضو یک شبکه آکادمیک علیه توتالیتاریسم است، برایم نوشت: می دانی، این طرف دنیا که ما هستیم، جنبش سبز به جنبش طرفدار محیط زیست اطلاق می شود و مخاطبان به سادگی با معنایی که تو می خواهی ارتباط برقرار نخواهند کرد. جالب اینجا بود که من برعکس، فکر می کردم به کار بردن اصطلاح جنبش سبز کار مرا از آن جهت که مجبور نیستم توضیح دهم درباره چه پدیده ای حرف می زنم، آسان می کند! وقتی در میانه برنامه، گروهی از ایرانیان پارچه سبزی را به سالن آوردند که رویش به انگلیسی نوشته بود: «از جنبش سبز حمایت کنید»، برای یک لحظه  فکر کردم این داستان این همانی دو سبز متفاوت چطور به ذهن آنها نرسیده است. در این سخنرانی، بار دیگر از «الهام» حرف زدم، زن جوانی که روز 18 تیر بازداشت شده بود و چند روز قبل از من، سلول جمعی مان را ترک گفته بود اما خاطره اش، در میان تمام هم سلولی ها باقی مانده بود. این، قسمتی از سخنرانی ام است که درباره زندگی الهام و اینکه چگونه یک زن کاملا معمولی، در روند جنبش اعتراضی پس از انتخابات، تبدیل به یک مبارز سیاسی شد؛ به باور من، الهام یک استثنا نیست بلکه همانطور که گفته ام، یکی از بیشمار بازیگران اصلی اما گمنام این جنبش است:

«الهام، زنی سی ساله، ساکن یکی از شهرکهای فقیرنشین حاشیه تهران. الهام یکی از زنانی بود که در تظاهرات 18 تیر دستگیر شد. او را به همراه زنان دیگر به زندان اوین منتقل کردند و حدود یک هفته بعد در بند بود. براساس گفته یکی از هم سلولی های او که مدتی هم سلولی من هم بود، پدر الهام، یک ارتشی بازنشسته است که حقوقش کفاف اداره خانواده ای پر جمعیت را نمی دهد. خانواده الهام زمانی که الهام فقط 15 سالش بوده، او را به ازدواج پسرعمویش درآورند. الهام در آن زمان مجبور شد مدرسه را ترک کند و 15 سال تحت شدیدترین انواع خشونت از سوی شوهر قرار گرفت. 15 سال بعد، زمانی که دادگاه حضانت دو دختر 14 ساله و 10 ساله اش را به پدر داد، الهام با زخمهای زیادی بر بدن، دو دندان شکسته و مبلغ ناچیزی به عنوان مهریه، از شوهرش جدا شد. در طول دو سال توانست تحصیلات مقدماتی خود را به اتمام برساند و در یک آموزشگاه حسابداری ثبت نام کرد تا بتواند شغلی پیدا کند. تا اینجای زندگی او مثل هزارها زن عادی در ایران و بسیاری دیگر از نقاط دنیا، حتی اینجا، در سوئد بود. پیش از انتخابات، او چند بار از سر کنجکاوی به خیابان رفت و در صف طرفداران موسوی شعار داد اما در هیچ ستاد و گروه سیاسی فعال نبود. با شروع اعتراضات خیابانی پس از انتخابات، الهام و خواهرش هر روز از خانه خود در آن شهرک حاشیه ای به تهران می آمدند تا در تظاهرات شرکت کنند. در اندک زمانی الهام به یکی از رهبران دفاع های خیابانی تبدیل شد. او و خواهرش روسری های خود را دور سرشان طوری می بستند که فقط چشمهایشان پیدا باشد تا هم ماموران امنیتی نتوانند آنها راشناسایی کنند و هم گازهای فلفل و خردل اثر کمتری روی آنها بگذارد. الهام در حالی به زندان افتاد که داشت پسران جوان را تشویق می کرد که نیروهای امنیتی را به یکی از کوچه های اطراف میدان انقلاب بکشانند و آنها را خنثی کنند. او در گوشی موبایلش، که تنها وسیله تجملی بود که با پول مهریه اش خریده بود، چندین فیلم از راهپیمایی های مختلف داشت. هم سلولی من که فردی سیاسی بود ساعتها با الهام حرف زده بود تا بفهمد او، زنی که هیچ سابقه سیاسی ندارد و بزرگترین آرزویش داشتن کاری است که آنقدر درآمد داشته باشد که بتواند خانه ای برای خود و دو دخترش اجاره کند، چرا اینگونه درگیر جنبش مردمی شده است؟ الهام  گفته بود: من خیلی وقته فهمیدم که زن توی جامعه ما آدم حساب نمی شه! هیچ حقی نداره! در واقع الهام خشم شدیدی از سیستمی داشت که در تمام این سالها بر او ظلم کرده بود و به همان میزان، اراده قوی برای مقاومت در برابر بی عدالتی داشت. یک روز الهام گفته بود: وقتی من رو گرفتند، گاردی ها ریخته بودند و همه پسرها در رفته بودند، فقط من و خواهرم مانده بودیم. ولی من خیلی طاقتم برای کتک خوردن زیاده، این ها که چیزی نیست، بدتر از اینهاشو من از شوهرم و برادرام خورده ام! جون آدم که ارزشی نداره! اما همین الهام ساعتهای زیادی را در سلول درباره مدلهای مختلف آرایش مو، پیشنهادهایی که پسرها برای دوستی با او داده بودند یا فیلمهایی که از زندگی هنرپیشه ها دیده بود تعریف می کرد که با تعاریف مرسوم از یک فعال سیاسی زن همخوانی ندارد. الهام و خواهرش حتی در خانه کامپیوتر نداشتند و اخبار مربوط به تظاهرات را از دوست پسر خواهرش که پنهان از خانواده با او رابطه داشت می گرفتند. تنها نگرانی الهام این بود که بعد از آزاد شدن از زندان از برادرانش کتک بخورد زیرا او و خواهرش پنهان از آنها در تظاهرات شرکت کرده بودند.
از نظر من الهام یک استثنا نیست؛ برعکس، از بسیاری از جنبه ها می تواند بازتاب دهنده نسلی باشد که بدنه اصلی جنبش امروز مردم ایران را تشکیل می دهد و نیز می تواند توضیح دهد این جنبش چرا و چگونه به پیش می رود…»

اینجا می توانید گزارش این برنامه را که مخاطبان متنوعی، از دانشجویان تا اساتید دانشگاه اسلو گرفته و نیز، ایرانیان فعال را به خود جذب کرده بود، به نروژی بخوانید:

http://www.uniforum.uio.no/nyheter/2010/02/optimistisk-kritikar-av-irans-presteregime.html

گوگل کروم یه سرویس تازه گذاشته که می تونی همانطور که یک صفحه باز است، به یک زبان دیگر ترجمه اش کنی. من به مدد این سرویس تازه الان متن را از نروژی به انگلیسی ترجمه کردم و تازه فهمیدم چه گفته ام:)

برخی از عکسهای این برنامه را اینجا ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=qc0EXjRQftQ&feature=player_embedded

این هم لینک مصاحبه من با معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه نروژ:

http://www.aftenposten.no/kul_und/fordypning/article3543704.ece

اینجا هم می توانید فیلم سخنرانی مرا در بروکسل ببینید که باز هم از الهام گفته ام:

http://www.youtube.com/watch?v=SdWesYAMLko

http://www.youtube.com/watch?v=dgU1LNqXNfE

http://www.youtube.com/watch?v=bLbhF4QA2sA

  1. #1 توسط mahmod در فوریه 28, 2010 - 10:48 ب.ظ.

    برنامه جالبی بود. من هم چیزکی در موردش نوشتم.

  2. #2 توسط hoda در مارس 1, 2010 - 12:49 ق.ظ.

    please delete my comment with my email address in your 3rd last post.

  3. #3 توسط navid در مارس 1, 2010 - 11:17 ق.ظ.

    درود خانم صدر
    حکایت الهام خیلی جالب بود.من هم فکر می کنم که دلایل زیادی هست که باعث میشه زنان و حتی مردان وارد اینطور مسائل بشن.
    هر کجا که هستید موفق باشید
    به امید روزهای بهتر

  4. #4 توسط zadsarv در مارس 1, 2010 - 7:47 ب.ظ.

    درود بر شما.
    تبریک به خاطر جایزه. خوش و پیروز باشید.
    به امید دیدار در ایران

  5. #5 توسط Gilak در مارس 2, 2010 - 8:45 ق.ظ.

    شادی عزیز خسته نباشی‌

    خوشحالم که تو را فعال در صحنه خارج از کشور می‌بینم. امیدوارم که استقلال خودت را حفظ کنی‌. امضا گذاشتن پای بیانیه جمعی‌ از زنان در واکنش به بیانیه آن «۵ تن‌ ال آبا» در شأن تو نبود. آن بیانیه برای جنبش زنان خیلی‌ ضعیف بود.

    برایت آرزوی موفقیت می‌کنم.

  6. #6 توسط ourkiosk در مارس 2, 2010 - 9:08 ب.ظ.

    دروود
    بانوی شجاع….

  7. #7 توسط استاد چیز در مارس 3, 2010 - 2:57 ب.ظ.

    درود بر شما!
    از ایران به دیدارتان آمده ام

    ………..
    ستم ستم هست
    ستم با ستم در پیوند است

    ستم حکومتی زمینه ساز ستم خانوادگی است
    ستم خانوادگی زمینه ساز ستم حکومتی است

    به هر زیرایی؟ زنان را در خیابان بیشتر می بینیم تا…………..

    و زنان در روز چیز، همچنان خواهند گفت: چیز
    با چیزنوشته هایی به روزم

  8. #8 توسط javad در مارس 4, 2010 - 8:32 ب.ظ.

    Dear Shadi

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: