بایگانیِ آوریل 2010

آب در خوابگه مورچگان

عکس العملهای شدیدی که مردان فعال در عرصه مجازی، درباره مطلب من که با تیتر برانگیزاننده (provocative) «چه فرقی است بین امام‌جمعه تهران و سایر مردان ایرانی؟» در سایت مردمک منتشر شد، یک بار دیگر نشان داد که مردسالاری هست، همچنان هست، همچنان به همان شدت و قوت سابق از خود دفاع می کند، حمله می کند و یک روزه، کمپینی سراسری سازماندهی می کند. یک بار دیگر نشان داد که ما فمینیستها چه ضرورت مبرمی داریم برای برداشتن گامهای جدی تر برای مبارزه با فرهنگ مردسالار، گامهایی که مردسالاری را از یک مفهوم انتزاعی، تبدیل به موضوعی مشخص، با مصادیق عینی، روزمره و واقعی تبدیل کند و به قول معروف، بچه را به نامش بخواند.

مطالب خواندنی در همین زمینه:

بلوط: قلمرو مردانه

خورشید خانوم: در راستای واکنش ها به مطلب شادی صدر در نقد ماجرای ممه لرزه و نقد حامد قدوسی به شادی و غیره

ری را: یادمان باشد کجا ایستاده ایم و به کجا می خواهیم برسیم

مسیح علی نژاد: بوی تند متلک های مردانه؛ در دفاع از خشم شادی و در دفاع از رنجیده خاطری مردان متفاوت

همایش سینه لرزانها یا روزمه به دستها ؟

کمانگیر: تبعیض منفی و تبعیض مثبت – درمورد فرق امام‌جمعه تهران و سایر مردان ایرانی

مجتبی سمیع نژآد: چند نکته باریکتر از مو

حجت الاسلام صدیقی «و» ما مردان – ما هم اعتراف می کنیم

و متاسفم که بسیاری از مطالب خواندنی در گودر و صفحات مختلف فیس بوک نوشته شده و قابل لینک دادن نیست.

Advertisements

213 دیدگاه

یک سوزن به آقایان!*

داستانهای امام جمعه تهران و رابطه بین حجاب و زنا و زلزله، هنوز ادامه دارد. در آن سر دنیا دختری دانشجو، کمپین «ممه لرزه»(Boobquake) راه می اندازد و ایرانیان سراسر دنیا، در شبکه های خبری مختلف می ببینند که حرفهای امام جمعه تهران که هیچگونه ریشه منطقی و علمی ندارد، اسباب خنده مجریان و گزارشگرانشان شده است. «اهریمن انگاری» زنان و نسبت دادن تمامی بلایای آسمانی و زمینی، از زلزله و سیل گرفته تا جنگ و قحطی، نه تنها موضوع تازه ای نیست بلکه تاریخ درازی هم دارد. در همین سالهای اخیر، بنیادگرایان مذهبی در استان آچه اندونزی، زنان را مسبب «سونامی» دانستند، و واعظان الجرایزی هم هر بار که زلزله ای می آید آن را به رفتارهای نامناسب زنان ربط می دهند. در دنیای مسیحیان و یهودیان و هندوهای بنیادگرا هم اوضاع به همین منوال است.

اما این یادداشت کوتاه نه درباره فرهنگ اهریمن انگاری زنان و نه رویکرد بنیادگرایان مذهبی به زن و بدن و ذهن زن است. این یادداشت کوتاه فقط برای تلنگر زدن به خودمان نوشته شده است؛ به مصداق سوزنی که باید به خودمان بزنیم در مقابل جوال دوزی که مثلا به حجت الاسلام صدیقی می زنیم. ارتباطی که امام جمعه تهران بین حجاب و رفتار زنان با زلزله برقرار کرده، با هیچ توجیه منطقی و علمی همخوانی ندارد اما بسیاری سیاستمداران، حتی بسیاری از روشنفکران و به تبع آنان، آدمهای عادی، بارها نسبتهایی به همین اندازه ضد زن، میان حجاب و رفتار زنان با ناهنجاری های عمومی برقرار کرده اند و هیچگاه این چنین از سوی جامعه مورد سرزنش یا تمسخر قرار نگرفته اند. منظور من در اینجا مسئولان دولت احمدی نژاد نیست که ارسال اس ام اسهای مستجهن از سوی زنان به همکاران مردانشان را از علل افزایش طلاق می دانند، یا روحانیون تندرویی که از روبنده، برای پاک کردن صورت مساله ای به نام زن دفاع می کنند. منظور من خود شما هستید، بله، خود شما، آقایان! همه کسانی که اظهارات امام جمعه تهران را خلاف قواعد علمی ثابت شده در مورد علل وقوع زلزله دانسته اید و در یک بعد از ظهر مطبوع بهاری، چای را که مادراتان، زنتان، خواهرتان یا حتی دوست دخترتان جلویتان گذاشته، هورت کشیده اید و مفرح شده از صحبتهای امام جمعه، زندگی و کارتان را ادامه داده اید بی آنکه حتی یک لحظه فکر کنید شما، خود شما نیز عضو همان باشگاهی هستید که امام جمعه تهران از بلندپایگان آن است! تعجب می کنید؟ می پرسید چرا؟ !

همه ما زنان ایرانی، از همان سالهای اول زندگی مان، حداقل در راه مدرسه، اگر نه در خانه، آزار جنسی را که با متلکهای ظاهرا ساده شروع می شد و تا تعقیب و گریز، دستمالی و تهدید به تجاوز در کوچه های خلوت یا مکانهای خیلی شلوغ را تجربه کرده ایم. ترس از مردان، از نگاهشان و از اینکه دنبالت راه بیفتند، همواره فضای کوچه و خیابان را برای ما ناامن کرده است. و عاملان این آزار جنسی مدام، چه کسانی بودند؟ شما! بله، خود شما! به من نگویید که می توان در ایران پسری تازه به سن بلوغ رسیده بود و بزرگ و بالغ شد، بی آنکه حداقل یک بار به زنان متلک گفت؛ بی اغراق، این بخشی از روند بزرگ شدن برای مردان در ایران است. تجربه ای که بدون آن، مرد ایرانی، مرد نمی شود! و در عوض، در آن سوی دیگر، تذکرها و فشار مداوم خانوادگی، اجتماعی و سیاسی برای پوشاندن خود، و بیشتر پوشاندن خود، بدن خود، خنده های خود، شادابی و زیبایی کودکی و نوجوانی و جوانی خود و ذهن و تمایلات و خواسته های خود، بخشی از روند بزرگ شدن برای زنان در ایران است. روندی که اتفاقا شما آقایان، بله همین شما، حتی در آن هم سهیم هستید؛ حتی اگر نوجوانی بیش نباشید.

لطفا یک بار هم که شده جلو آینه بایستید و از خود بپرسید: اولین باری که به دختری متلک گفتم کی بود؟ اولین باری که به خواهرم، یا حتی به مادرم، یا دخترخاله ام یا دوست دخترم گفتم روسریت را بکش جلو یا آرایش نکن جلوی هر مرد و نامرد غریبه کی بود؟ می بینید؟! شوخی بامزه ای نیست: شما همان مرد و نامرد غریبه اید که خیابان را برای خواهر و مادر و دختر دیگران ناامن می کنید و در عین حال، همان مرد محرمی هستید که زن و خواهر و مادرتان را بیشتر و بیشتر می پوشانید تا از مرد و نامردغریبه محفوظ بمانند و این عین همان کاری است که همان مرد و نامرد غریبه با زن و خواهر و مادر شما و زن و مادر و خواهر خودش به طور همزمان می کند! برایش هم توجیه دارید: مردها اینطوری اند! اصلا اینطوری به دنیا آمده اند! چشمشان دنبال زنهاست! هیزند! (و اغلب، با وجود وجه منفی که این صفت دارد، وقتی به مردان نسبت داده می شود، با تسامح عمومی مواجه می شود) و از آن طرف هم لابد مردها ناموس پرستند (و باز هم سرکوب زنان در خانه، جنبه ای مثبت می یابد)، اسلام گفته که خودت را بپوشان! و اگر روشنفکرتر باشی: من حال گشت ارشاد و آژان و آژان کشی ندارم یا حوصله حرف مردم را ندارم!

خب امام جمعه فلک زده تهران هم که چیزی غیر از این نگفته که شما گفته اید و می گویید: گفته زنها، با بی حجابی شان فساد می آورند چون باعث می شوند مردها تحریک شوند. و فساد، زلزله می آورد. گیرم دومین جمله را شما اینطوری نمی گویید اما مثلا می گویید فساد چیز بدی است چون بی بندو باری می آورد و طلاق را زیاد می کند و انواع بلایای اجتماعی را دامنگیرمان می کند که کم از زلزله ندارد. و اگر نبود این توجیهات، چگونه دایره معیوب آزار جنسی روزانه زنان توسط مردان و افزایش فشار بر زنان برای رعایت حجاب و عفاف، در ظاهرا برای کم کردن آزار جنسی روزمره تداوم می یافت، بی آنکه اصل داستان دیده شود؟

چگونه می توانیم به گشت ارشاد، به طرح گسترش فرهنگ عفاف و حجاب، به سخنان امام جمعه تهران که برای گشتهای ارشاد، پشتوانه ایدئولوژیک می سازد و…نقد داشته باشیم بی آنکه از خودمان بپرسیم چند بار نقش گشت ارشاد را در کنترل ذهن و بدن زنان زندگی مان بازی کرده ایم؟ چند بار با آزار جنسی زنان، با ساده پنداشتن عمل متداول متلک گویی، به بازتولید این تفکر که زن، یک سوژه جنسی است که اگر چون مرواریدی در صدف حفظ نشود، به یغما خواهد رفت کمک کرده ایم؟

می بینید: این ما فمینیستها نیستیم که دنیا را به زن و مرد تقسیم می کنیم: دنیای ما کاملا و از قبل از اینکه به دنیا بیاییم، تقسیم شده است: شما متلک می گویید، ما متلک می شنویم، شما ما را در حجاب می کنید، ما در حجاب می رویم.

راه از میان بردن این تقسیم بندی، انکار آن نیست، تکرار جمله کلیشه ای زن و مرد هر دو انسانند، فرقی ندارند، مشکلی را حل نمی کند. دموکراسی روزی آغاز خواهد شد که شما، بله، شما آقایان، یاد بگیرید نه فقط جلو آینه، بلکه در منظر عموم، به جای دفاع از حقوق زنان، به مثابه امری بیرونی و انتزاعی، از تجربه واقعی، درونی و زمینی «خود» به عنوان یک «مرد» سخن بگویید و نقشی که در بازتولید ساختارهای تبعیض آمیز موجود داشته اید به نقد بکشید. دموکراسی و حقوق بشر، از هر یک از ما شروع می شود و نه از آدمهایی انتزاعی، که باید خودشان، نگاهشان و رفتارهایشان را اصلاح کنند تا ایران، جایی بهتر برای زندگی کردن باشد. تا آن زمان، که امیدوارم چندان دور نباشد، راستش من چندان فرقی بین حجت الاسلام صدیقی با هر یک پسران تازه بالغ دیروز و مردان طرفدار حقوق بشر و حقوق زنان امروز نمی بینم؛ غیر از اینکه او اقلا در آنچه هست و آنچه می گوید، یک روتر است!

* این مطلب ابتدائا در سایت مردمک منتشر شده است:

http://www.mardomak.org/news/Shadi_Sadr_On_Boobquake/

183 دیدگاه

نوش جان!

بعضی روزها، آدم امیدوار است و می داند چرا امیدوار است. امروز، یکی از همان روزهاست وقتی بیدار می شوی و می خوانی که ایران، نامزدی اش را برای عضویت در شورای حقوق بشر پس گرفته است؛ یعنی به قول آسوشیتدپرس، ارزیابی کرده و دیده با این کارنامه سیاه حقوق بشر، در مجمع عمومی رای نخواهد آورد و قبل از اینکه آبروریزی شود، خودش از عرصه رقابت با مالدیو کنار رفته است.

آنچه در پیشبرد جنبشهای اجتماعی مهم است، این است که در کنار همه روزهای تلخ، پیروزی های کوچکی هم به دست بیاید. این پیروزی نوش جان همه کسانی که برای جلوگیری از عضویت ایران در شورای حقوق بشر تلاش کردند باشد و نوش جان همه آنهایی که قربانی نقض حقوق بشر در تمام این سالها شدند. امیدوارم این پیروزی کوچک، قوت قلب و توشه راه شود برای ادامه مسیر پر از سنگلاخ احقاق حقوق بشر در ایران.

مطالب و اخبار مرتبط:

انصراف ایران از عضویت در شورای حقوق بشر

پیروزی جامعه حقوق بشر به وادارکردن ایران برای پس گرفتن نامزدی خود برای عضویت در شورای حقوق بشر

4 دیدگاه

شعبده را ببینید!

شعبده را می بینید؟! بالاخره بعد از چندین ما شکایت و پیگیری خانواده های قربانیان کهریزک و نیز، خود قربانیان، سه نفر، برای همه آن فجایع به قصاص محکوم می شوند: دو افسر نیروی انتظامی و یک زندانی عادی (که تحت عنوان اراذل و اوباش توصیف شده است) . در حالی که گزارش هیات تحقیق و تفحص مجلس از مرتضوی، دادستان سابق تهران به عنوان عامل اصلی فجایع رخ داده در کهریزک نام می برد، شاهدان عینی، از نقش مستقیم حیدری فرد، بازپرس (یا دادیار) شعبه امنیت دادسرای انقلاب تهران در فرستادن متهمان به این بازداشتگاه می گویند و اگرچه مقامات رسمی حضور احمد رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی را در کهریزک  تکذیب کردند، اما حداقل می دانیم که رادان در یک نشست خبری رسمی جنایت کهریزک را چنین توصیف کرده است: کهریزک، یک اشتباه کوچک بود! و باز هم شعبده ای دیگر در نظام قضایی حاکم بر ایران اتفاق می افتد: مرتضوی، حیدری فرد و رادان وارد کلاه شعبده بازی می شوند و چند صباحی بعد، از کلاه، دو افسر نیروی انتظامی و یک زندانی بیرون می آیند! کسانی که حتی نامشان را نمی دانیم، به اعدام محکوم می شوند و روزی هم خبری سه خطی در روزنامه ها منتشر می شوند که سه عامل اصلی جنایات کهریزک «به درک واصل شدند» و ما می مانیم و خواسته برآورده نشده دانستن حقیقت، ما می مانیم و خشم ناشی از سر و ته همه چیز هم آورده شدن و ما می مانیم و این سئوال که آیا نباید به حکم اعدام آنها، مثل هر اعدام دیگری اعتراض می کردیم؟! در واقع ما می مانیم و دنیای وارونه وارونه!
براساس حقوق کیفری بین الملل، مسئولیت افراد مرتکب جنایات علیه بشریت، در کنار مسئولیت دولتهای ناقض حقوق بشر، به امری جا افتاده تبدیل شده است، و به این ترتیب، در گفتمانهای جدید حقوق بین الملل، دیگر مثلا نمی توان تنها گفت که جمهوری اسلامی مسئول این نقض فاحش حقوق بشر است بلکه می توان و باید، از مسئولیت افرادی که مرتکب این نقض فاحش شده اند نیز سخن گفت. نمی توان تنها از یک سیستم ناعادلانه انتقاد کرد بلکه کسانی هم که این سیستم را بازتولید و اداره می کنند، مسئولیت کیفری فردی دارند. این مسئولیت هم شامل کسانی که مستقیما دست به جنایت علیه بشریت زده اند (ماموران) و هم شامل مقامات دستوردهنده (آمران) می شود. حتی قانون مجازات اسلامی ایران نیز در ماده 57 از مسئولیت آمر و مامور در مورد یک اقدام غیرقانونی سخن گفته است. به شهادت وکلای قربانیان کهریزک، گزارش مجلس و نیز گزارشهای معتبر منتشر شده درباره رفتارهای انجام شده با بازداشت شدگان در کهریزک ، فهرست بلند بالایی از اقدامات غیرقانونی در آنجا اتفاق افتاده که در مورد آن، هم ماموران (اگر می دانستند که دستورات آمران، غیرقانونی است) و هم آمرانی که این دستورات غیرقانونی را صادر کرده اند، مقصرند و باید به دادگاه فراخوانده شوند. گیرم که گفته شود این دو افسر، که نامشان هنوز اعلام نشده، آمر بوده اند؛ آن وقت سئوال اینجاست که ماموران (عاملان) که بوده اند؟ آیا همان زندانی عادی، به تنهایی مرتکب تمام آن قتلها و شکنجه ها شده است؟ آمار رسمی می گوید حداقل سه نفر در کهریزک یا ساعاتی پس از انتقال از آن، به دلیل شدت ضربات و جراحات وارده و محیط غیرانسانی بازداشتگاه و عدم دسترسی به درمان فوری، کشته شده اند (امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و محمد کامرانی). آمار رسمی کسانی که از اقدامات خلاف قانون در بازداشتگاه کهریزک شکایت کرده اند 104 نفر است . همه این آمار را که بگذاری کنار هم به سادگی نتیجه می گیری که این فاجعه، نمی تواند تنها محصول رفتار خودسرانه دو مامور نیروی انتظامی و یک زندانی باشد.
براساس گزارش مجلس، روز 19 تیر 88، حداقل 147 نفر از کسانی را که در جریان تجمعات خیابانی به مناسبت سالگرد واقعه کوی دانشگاه تهران (18 تیر) بازداشت شده بودند، به دستور مستقیم مرتضوی، به کهریزک آورده اند و به همراه 30 زندانی عادی (توصیف شده به عنوان مجرمان خطرناک و اراذل و اوباش) که از قبل در آن بازداشتگاه بودند، در یک سلول 70 متری جا می دهند. یعنی به هر نفر، حدود 60 سانتی متر مربع فضا می رسیده است. در راه، و در خود بازداشتگاه به شدت آنها را کتک زده اند، تعداد زیادی را در سلولهایی با ظرفیتهای بسیار کمتر و در هوای داغ تابستان، بدون آب و غذا و کمکهای پزشکی روی هم تلمبار کرده اند، در دو ردیف ایستاده اند و زندانیان را مجبور کرده اند از این راهرو عبور کنند درحالی که به شدت کتک می خورند و این وضعیت چهار روز تمام، تا زمانی که زندانیان را به اوین انتقال داده اند طول کشیده است. چطور می شود از دستگاه قضایی پذیرفت که انجام همه این اقدامات در این محدوده زمانی تنها با سه نفر ممکن بوده است؟ آیا مقاماتی که حکم محکومیت این سه نفر را صادر کرده اند فکر نکرده اند که برای بستن در سلولها، برای جا به جایی این زندانیان به کهریزک و انتقال آنها به اوین، برای زدن آنها و…به تعدادی بسیار بیش از این نیرو لازم بوده و لازم نیست ذهن پیچیده ای داشته باشی تا نتیجه بگیری که تعداد بسیار بیشتری از سه نفر، درگیر و دخیل فاجعه کهریزک بوده اند؟
وقت آن نرسیده که از طرف قربانیان، شاکیان و خودمان، مردم ایران، بگوییم: آقایان! شعبده بازی بس است! هم ما می دانیم و هم خود شما که سر و ته داستان را نمی توان با اعدام سه نفر هم آورد؛ اساسا هیچ زخمی را نمی توان با اعدام و مرگ بیشتر مرهم گذاشت. تنها چیزی که می تواند ما را راضی کند، دانستن حقیقت درباره تمامی کشته شدگان کهریزک و همچنین، روشن شدن واقعیت مرگ رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک و شرح علنی واقعه از زبان عاملان و آمران فجایع کهریزک، در برابر دوربین تلویزیونهاست. اگر الان، در ایران فعلی، با دستگاه قضایی فاقد استقلال و شریک جنایت کهریزک، این کار نمی شود، روزی، در دادگاههای بین المللی یا محاکماتی عادلانه، خواهد شد. نه فقط برای آن روز، زنده ایم بلکه برای رسیدن آن روز، زندگی می کنیم!
پانوشت ها:

1.حکم قصاص برای سه نفر از متهمان کهریزک
2.فرمانده نیروی انتظامی: من و رادان در کهریزک متهم نیستیم
3. متن کامل گزارش کميته ويژه مجلس درباره کهريزک
4.ایران، تیرماه ١٣٨٨: شاهدی بر جنایات دولتی در بازداشتگاه کهریزک
5.تعداد مامورین متهم پرونده کهریزک ۸ و شاکیان خصوصی ۱۰۴ نفر

, ,

6 دیدگاه

دو خبری که روزم را آفتابی کرد

امروز صبح، وقتی داشتم اخبار و ای میلها را می خواندم، دو خبر باعث شد که تمام روزم آفتابی شود.

اولی، دیدار مادران عزادار تهران و رشت با خانواده شهید مسعود هاشم زاده بود که در جریان راهپیمایی 25 خرداد تیر خورده بود. در این دیدار، خانواده هایی که عزیزان شان در سی و یک سال اخیر به جرم اعتقاداتشان اعدام ، مفقود و یا زندانی  شده و یا در اعتراضات چند ماهه اخیر آسیب دیده بودند، بر سر مزار شهید سرود «مرغ سحر» و «از خون جوانان وطن» خوانده اند و در عین حال، «با تاکید برضرورت حذف مرزبندی های جعلی میان کشته شدگان عقیدتی، بر اهمیت بررسی ابعاد این قبیل فجایع و افشا و محاکمه عادلانه عاملان و آمران مرگ هزاران بیگناه ، تاکید کردند.»

اصل مطلب و عکسها را در وبلاگ مادران عزادار که نمی دانم چرا برای هر مطلب لینک مستقل ندارد، ببینید:

http://maadaraan.tk/

خبر دوم، گزارش مربوط به «بازداشت زنان هوادار تیم فوتبال تراکتورسازی در جریان بازی این تیم با پرسپولیس تهران» بود. درست است که بازداشت، خبر بسیار بدی است اما آنچه برای من نوید بخش و امیدافزا بود این بود که زنان تبریز، قانون جداسازی جنسیتی حاکم بر ورزشگاه ها را شکسته اند و حاضر شده اند برایش هزینه زندان رفتن را هم بدهند.

بعد از خواندن خبر مربوط به برگزاری نمایشگاه عکس «آپارتاید مردانه» در دانشگاه تبریز و این خبرها، به نظر می رسد که جنبش زنان در شهرستانها، حداقل در تبریز و رشت، فعال تر و به مراتب پیشروتر از تهران به راه خود ادامه می دهد. شاید این بار، این زنان شجاع باعث شوند، تک صدایی و مرکز محوری حاکم بر جریانات مختلف جنبش زنان شکسته شود و این، دیگر زنان پایتخت نشین نباشند که تصویر و توصیف و تحلیل خود را از فعالیتهای شان، به نام همه جنبش زنان ایران عرضه کنند. به نظرم، بر همه مایی که دلسوز جنبش زنان هستیم، این یک وظیفه است که تا جایی که می توانیم کاری کنیم که صداهای متنوع زنان شهرهای مختلف، بیشتر به گوش برسد و تصویر و تحلیل واقعی تری از جنبش زنان، ارائه شود. تکثیر این اخبار، حداقل همانقدر که اخبار مربوط به زنان پایتخت نشین را تکثیر و بازانتشار می کنیم، حداقل کاری است که می شود برای شکستن هژمونی حاکم بر گفتارها و کنشهای جنبش زنان انجام داد.

مرتبط:

کمپین دفاع از حق ورود زنان به ورزشگاه ها

تاریخچه تلاشهای زنان برای ورود به استادیومهای فوتبال (اطلاعات بعد از سال 85 را ندارد، ولی بررسی تاریخی دقیقی است که نسرین افضلی مستندش کرده است)

,

۱ دیدگاه

توضیحات ضروری درباره جایزه پروانه طلایی

همانطور که پیش از این نوشته ام، بخش مالی جایزه پروانه طلایی، به یک پروژه بصری داده خواهد شد که هدفش مستند سازی سرکوب زنان در دهه اول پس از انقلاب (سالهای 1357-67) باشد. توضیحی که ضروری به نظر می رسد که این پروژه باید بصری باشد اما لزوما تنها فیلم را در بر نمی گیرد و می تواند پروژه مولتی مدیا یا تصویر سازی یا…هم باشد. دوم اینکه افراد یا سازمانهایی که علاقه مندند برای اجرای تمام یا بخشی از پروژه خود از این بودجه استفاده کنند، باید حدود یک صفحه توضیح درباره پروژه پیشنهادی بنویسند و به ای میل من، در این آدرس ارسال کنند:

shadisadr@gmail.com

سوم اینکه مهلت ارسال توضیح پروژه ها، دو هفته از امروز، یعنی تا 15 اردیبشهت خواهد بود.

آخرین نکته اینکه تا به حال دو پیشنهاد به دستم رسیده؛ بشتابید تا دیر نشده!

۱ دیدگاه

جایگزین بدون جایگزین: اینترنت، جنبش زنان و جنبش سبز

تازه از پراگ برگشته ام؛ پایتخت زیبای چکسلواکی که اگر چه مثل یک کارت پستال می ماند اما چندان مهمان نواز و گرم نیست. در یک کنفرانس، یک نشست جمعی و یک نمایش فیلم سخنرانی کرده ام و همه جا با جوانان چک مواجه شدم که به موضوع ایران علاقه مند بودند و دلشان می خواست بدانند برای حمایت از مبارزات مردم در ایران چه می توانند بکنند. همه جا از من پرسیده اند که آیا «جنبش سبز» که به دلیل سرکوب دیگر نمی تواند در خیابانها ظاهر شود مرده است؟ و همه جا البته صحبت از زنان، نقش زنان در جنبش و وضعیت حقوق زنان در ایران بود. نسخه فارسی متن سخنرانی ام را که در کنفرانس ارائه دادم، در پست مستقلی خواهم آورد اما اینجا می خواهم دو نکته را که برایم جالب بود بنویسم.
اول اینکه معصومه طرفه، محقق همکار دانشگاه سواس لندن و روزنامه نگار ایرانی که برای گاردین می نویسد، یکی از سخنرانان بود. او در بخشی از صحبتهایش به این موضوع اشاره کرد که بسیاری از روشهایی که در جنبش سبز مورد استفاده قرار می گیرد، بسیار پیشتر، از سوی فعالان جنبش زنان مورد استفاده قرار گرفته بود و مثالش این بود که اولین بار زنان بودند که از اینترنت به عنوان ابزار سازماندهی و بسیج عمومی استفاده کردند و به سخنرانی که من در خرداد 87 در دانشگاه سواس لندن داشتم اشاره کرد. خیلی ها تا به حال درباره تاثیراتی که جنبش زنان و روشهای مبارزاتی اش بر جنبش سبز گذاشته صحبت کرده اند اما نکته ای که معصومه طرفه گفت به نظرم جدید بود. یعنی خیلی ها گفته بودند که جنبش سبز در روش مسالمت آمیزش، در بدون سر بودنش و در مبارزات خیابانی خود از جنبش زنان الهام گرفته است اما هیچکس تا به حال، به این موضوع توجه نکرده بود که روشهایی که جنبش سبز برای سازماندهی از طریق اینترنت به کار می برد، بسیار شبیه روشهایی است که جنبش زنان آنها را در بسیجهای عمومی خود برای تجمع 22 خرداد 84 جلو دانشگاه تهران، 22 خرداد 85 میدان 7 تیر، ائتلاف بر علیه لایحه حمایت خانواده و…آزموده است. در سخنرانی ام در سواس که پاورپوینت آن، اینجا قابل دسترسی است، مفصل در زمینه مراحل مختلف استفاده جنبش زنان از اینترنت به عنوان یک ابزار، سخن گفته ام.
دوم اینکه تمام سخنرانهای غیر ایرانی، وقتی می خواستند از سیاستهای جمهوری اسلامی درباره انرژی هسته ای یا حقوق بشر یا هر چیز دیگری صحبت کنند، از کلمه «ایران» استفاده می کردند. اما همه سخنرانان ایرانی در موارد را به کار می بردند. در واقع، در ذهن همه ما با وجود تفاوتهای زمین تا آسمانی مان، دولت ایران و حمهوری اسلامی هرگز معادل ایران نبود در حالی که برای خارجی ها، این همانی مطلق وجود داشت و گاهی، شدیدا دردآور بود این یکی انگاشتن ایران و دولت ایران؛ درست به همان اندازه دردآور که دولت ایران خود را با «ایران»، یکی می داند. و این تفاوت نگذاشتن به ظاهر ساده، برای من یادآور این نکته بود که علیرغم همه مبارزات مردم ایران برای مشروعیت زدایی از دولت احمدی نژاد و کارگزاران حاکم، همچنان در عرصه بین المللی این مشروعیت کم و بیش دست نخورده باقی مانده است.
پاورپوینت سخنرانی سواس با عنوان «جایگزین بدون جایگزین: نگاهی به استراتژی های جنبش زنان در استفاده از رسانه های اینترنتی را در Presentation-SOASببینید

, ,

5 دیدگاه