دادگاه

بيسمه تعالي
قوه قضاييه
برگ احضاريه

تاريخ 10/1/1389
ط د/8189/26/479/88
نام خانم شادي نام خانوادگي صدرنام پدراحمد
محل اقامت تهران خ ق…
علت حضور شركت درجلسه دادگاه
محل حضورشعبه 26 دادگاه انقلاب اسلامي تهران
استان تهران شهرتهران خيابان شريعتي نبش خ معلم
وقت حضورساعت 10صبح روز 18 ماه ارديبهشت 1389

اگروكيل اتنتخاب نموده ايدواشخاصي راهم به عنوان شهود قضيه داريدقبل ازوقت مقرر معرفي نماييدتااحضارشوند.
نتيجه عدم حضورجلب است وچنانچه درموعدمقررحاضرنشويددادگاه حكم غيابي صادرخواهدنمود.درصورتي كه عذرموجهي مطابق ماده116آيين دادرسي كيفري دادگاههاي عمومي وانقلاب داريدبه دادگاه اعلام نماييد.
دفتر شعبه 26 دادگاه  انقلاب تهران
مهروامضاي مدير دفتر 89/1/10
تاريخ ابلاغ89/1/23

خبر دادگاه را محمد مصطفایی، وکیلم هم داده است:

http://mohegh.blogfa.com/post-329.aspx

این هم داستان تجمع 13 اسفند و دستگیری 33 نفر از فعالان جنبش زنان، برای آنها که یادشان نیست:

http://www.roozonline.com/persian/archive/news/news/article/2007/march/12//-03f88d0c85.html

  1. #1 توسط مسعود دوستی در آوریل 8, 2010 - 10:21 ب.ظ.

    اگر جای شما باشم زنگ می زنم بهشان
    می گویم آن روز حاضر می شوم
    یک روز مانده به روز موعد زنگ می زنم و می گویم یک کار واجبی پیش آمده، دادگاه را به بعد موکول کنید
    بخدا توهین به انسان هست که آدم حتی در کنار این پفیوزها فقط وایسته

  2. #2 توسط اطلاعاتی درباره سایت ارتش سایبری(گرداب) در آوریل 9, 2010 - 12:08 ق.ظ.

    اطلاعاتی درباره سایت ارتش سایبری(گرداب)
    .
    دارنده امتیاز سایت: مهران امامی
    نشانی: تهران – میدان هفت تیر – خیابان شهید مفتح – کاشی 36
    تلفن: 22461580
    ایمیل: admin@gerdab.ir
    .
    http://network-tools.com/default.asp?prog=whois&host=www.gerdab.ir

  3. #3 توسط وبلاگ جهان زن در آوریل 12, 2010 - 2:46 ق.ظ.

    وبلاگ جهان زن
    .
    http://jahanezan.wordpress.com

  4. #4 توسط خامنه ای! زجرنامه شقايق‌ را دیروز خواندی؟! در آوریل 12, 2010 - 2:47 ق.ظ.

    خامنه ای! زجرنامه شقايق‌ را دیروز خواندی؟!
    .
    من به شخصه تصور نمی کنم با بلایی که بر سر فرزندان ایران زمین آوردی، اولا بتوانی شب ها بخوابی و بعد شانس اینرا داشته باشی که در آرامش بمیری و سپس فرزندان تو شانس این را داشته باشند که دو متر جا برای چال کردن هیکل منحوست در خاک ایران بیابند!
    چنانچه فرزندانت چاله سگی هم برای دفن جسد متعفنت بیابند، من بتو اطمینان می دهم هستند کسانی که شبانه استخوان هایت را با گوشت گندیده آن از سوراخ بیرون بکشند و جلوی سگ های بیابان بیاندازند!
    اگر نخواندی شقایق، آموزگار غنچه های ایران چه نوشته بود من برایت بازگو می کنم! او از جمله نوشته بود؛ “آنها که تجاوز می کردند می خنديدند، سه نفر بودند. هر سه ريشو و کثيف، بد لهجه و بد دهن، به همه فاميلم فحش می دادند».
    حال تجسم کن که این سه تن، دختر ترا در دهلیزی لخت کرده اند، باد فحش و بدوبیراه را به او گرفته اند و این سه ریشوی کثیف همزمان هر کدام به سلیقه خود دختر ترا بزیر خود کشیده اند! چه حالی دارد؟ اگر انسان بودی می توانست شبیه به حال روحی پدر و برادر شقایق باشد، ولی از حیوان دوپائی چون تو بعید نیست که روزی خودت امثال این سه تن را به سراغ دخترت بفرستی!
    شقایق در ادامه نوشته بود؛ «همه زنها برايشان جنده بودند، زن که هيچ، به مرد ها هم رحم نمی کردند. انسان نبودند، در اثر کمبود و عقده، به جانوران منحرفی تبديل شده بودند که جز به کثافت کشيدن همه زيبائيها کاری بلد نبودند»
    ببین چه کردی آسیدعلی! برای من این سوال پیش می آید که تو این جانوران را از کجا آورده ای و آنها کجا دوره های تجاوز را دیده اند که چنین خبره و حیوانی عمل می کنند؟! نکند در خانواده خودت این دوره ها را دیده اند و نمی خواهی رو کنی؟
    شقایق ادامه د اده؛ «دندانهای جلويم شکست، شانه ام از جا در رفت، زنانگی ام ويران شد. می دانم که ديگر هيچ گاه قادر نخواهم بود مردی را دوست بدارم…»
    خامنه ای اگر بگویی کدام است آن خدای بی ناموسی که به تو گفته چنین اعمالی بر حق است و او را خوشحال می کند، من به سراغ او خواهم رفت. ظاهرا ترا باید خر فهم کرد چون تو مثل بچه آدم حرف سرت نمی شود!
    من به تو پیشنهاد می کنم که حتما زجرنامه شقایق را بخوانی من هر چه از آن بگویم کم گفته ام: «انگار مرده متحرکی بيش نيستم. اما می نويسم، می نويسم تا زنده بودنم را پس بگيرم. می نويسم معلم بودم ، جنده شدم، حالا هم نويسنده ام. می نويسم بهار بودم، با اينکه خزان شدم حالا زيباترم. جنده زيبايم، بی آبروی محله مان شدم، معلم بی کلاس شدم، مسخره خاص و عام شدم، محکوم به تنهايی شدم، آغشته به کثافت ظالم شدم، گيسو بريده و شکسته دست و خونين چهره مزدوران جمهوری اسلامی شدم، پس افتخار می کنم که جنده آزاديم.»!
    البته در این جنایت ها تو تنها نیستی. جانیانی همچون محمد علی جعفری، ته دار رادان، اسماعیل احمدی مقدم و آخوندهای گندیده ای همچون احمد جنتی و دیگر جانیان و مزدوران دستگاه ستم نیز با تو همدست هستند. اما بدان خامنه ای که تو باخته ای، تمام کارت هایت سوخته اند و زوزه های آخر را می کشی. تا کنون دو بار برای پادو دولت کودتا چکش زدی تا مجلس به خواست های او گردن نهد، اما هنوز لنگ بودجه سال 89 مثل لنگ دخترت زیر آن سه ریشو به هواست!
    اما آنجا که به همدستان جانیت که برخی را در بالا نام بردم مربوط می شود، ملت ایران از سُکر مذهب بیرون آمده و به خودشناسی و آگاهی دست یافته و بساط آن بی غیرتان و بی لیاقتان و خائنان به کشور و ملت را بزودی بر خواهد چید! اطمینان داشته باشید!
    .
    http://canalfive.wordpress.com

  5. #5 توسط الهه دختر کرد به قتل رسیده در زندان عشرت آباد ( به او تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند) در آوریل 13, 2010 - 2:05 ق.ظ.

    حکم اعدام برای خانم (مطهره بهرامی) یکی از بازداشت شدگان روز عاشورا
    .
    تا آزادی زندانیان سبز – (مطهره بهرامی) یکی از بازداشت شدگان روز عاشورا است که به اعدام محکوم شده است.
    وی که در بند 209 زندان اوین مدتی با زندانیان بهایی و سپس روزنامه نگاران زندانی هم سلول بوده اکنون در بند نسوان زندان اوین به سر می برد.
    به گزارش سایت «تا آزادی زندانیان سبز» مطهره بهرامی که روز عاشورا به اتفاق همسر ، پسر، دوستِ پسرش و همچنین دوستِ همسرش بازداشت شده بود، با اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به اعدام محکوم شده است.
    پرونده او در مرحله تجدید نظر است. (محسن دانشور) و (مهدی دانشور) ، همسر و پسر مطهره بهرامی هستند که به همراه او بازداشت شده اند. همچنین (ریحانه حاج ابراهیم) بازداشتی دیگری است که به اتفاق مطهره بهرامی بازداشت شده است.
    .
    http://www.green-prisoners.com

  6. #6 توسط الهه دختر کرد به قتل رسیده در زندان عشرت آباد ( به او تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند) در آوریل 13, 2010 - 2:08 ق.ظ.

    الهه دختر کرد به قتل رسیده در زندان عشرت آباد ( به او تجاوز کردند و جسدش را سوزاندند)
    .
    چندی پیش خبری از یک منبع در داخل پادگان عشرت آباد در باره الهه دختر کرد :

    • دختری با نام کوچک الهه ،24 ساله ، (قد متوسط/ هنگام دستگیری مانتوی مشکی و شلوار لی بر تن داشته است) در هنگام بازجویی با برخورد صندلی به سر دچار خونریزی مغزی شده و بلافاصله به شهادت میرسد.
    • بر طبق گزارش رسیده این دختر از کودکان بی خانواده بوده که در یک نوانخانه ای (پرورشگاه) در کردستان دوران کودکی خود را گذرانده و سپس برای کار به تهران آمده است. وی در ماه های اخیر ظاهرا در یک تولیدی لباس در نزدیکی میدان انقلاب به عنوان کارگر برشکار مشغول به کار بوده است.
    • از آنجایی که این دختر هیچگونه ولی و رسیدگی کننده ای نداشته و بازجو دائما از او اسم و آدرس اقوام و آدرس محل سکونت و افرادی که با او همکاری کرده اند را خواسته و در یک لحظه با عصبانیت صندلی را به سمت او پرتاب میکند و این امر موجب مرگ او در عصر روز 18 دیماه 1388 می شود. جسد او را بلافاصله از پادگان به نقطه ای نا معلوم برده اند.
    بعدا باخبر شدیم :

    • جسد دختر به خارج از تهران به حوالی پاکدشت ورامین ( مامازند ) در یک آجر پز خانه که متروکه است برده اند.
    پس ازآن وزارت اطلاعات بدنبال منبع این خبر بسیاری از افراد آن محل را تحت فشار قرار داد ، اما خوشبختانه فرد سبز مذکور لو نرفت و اطلاعات جدید به دست ما رسیده است :

    مقتول :
    (الهه محمد آبادی) در شهرستان صحنه در استان کرمانشاه در یک مرکز نوانخانه (یتیمخانه ) بهزیستی بزرگ شده و به علت مشکل معلولیت ژنتیکی (یکی از پاهایش چند سانتی متری کوتاهتر از دیگری بوده ) برای کار در کرمانشاه در یک کارگاه کوچک بسته بندی برای مدت 2 سال کار مینموده و به علت مشکلات با کارفرما به تهران آمده و در یک کارگاه برش مشغول به کار شد و درچندین تظاهرات نیز شرکت نموده و با توجه به اطلاعات کسب شده بعد از ضربه وارد به سر این دختر بلافاصله توسط یک پزشک شیفت معاینه و جسدش همان شب به پزشک قانونی نیروی مسلح برده و با توجه به تایید پزشک قاونی علاوه بر علائم شکنجه بر بدن خونریزی شدید که از علائم تجاوز با یک جسم بسیار بزرگ تر از تحمل اندام تناسلی وی در او دیده شده است که میتواند ناشی از استعمال شیشه نوشانه باشد بر بدن لاغر و تکیده او دیده میشد.جسد وی را به همانطور که قبلا اعلام شده در یک آجر پز خانه دفن کرده اما بعد از اعلام این خبر پس از گذشت 4 روز جسد دفن شده را بیرون کشیده و سوزانده اند .
    بنا بر شنیده های منبع که خود نمی تواند تایید کند ، فردی به نام( قمی نماینده مجلس در شهرستان مامازند) که برادر چند شهید است و مادرش نیز از کشته شدگان ایرانی در تظاهرات ایرانیان در مکه است در این مورد با اطلاعات همکاری کرده است.
    .
    http://che-mishavad.blogspot.com

  7. #7 توسط انتقال(زهرا اسدپور گرجی 51 ساله) که در شرایط حاد جسمی است به نقطه نامعلومی در آوریل 13, 2010 - 3:17 ق.ظ.

    انتقال(زهرا اسدپور گرجی 51 ساله) که در شرایط حاد جسمی است به نقطه نامعلومی
    .
    بنابه گزارشات رسیده به فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،زندانی سیاسی (زهرا اسد پور گرجی) از روز گذشته از بند زنان زندان گوهردشت به نقطه نامعلومی منتقل شده است. او در روزهای اخیر دچار خونریزی بینی و قسمت سمت چپ بدنش تا حد زیادی از کار افتاده بود.
    زندانی سیاسی (زهرا اسدپور گرجی 51 ساله) روز 22 فروردین ماه از بند زنان زندان گوهردشت خارج و به نقطه نامعلومی منتقل شده است.خانم اسدپور گرجی در روزهای گذشته وخامت وضع جسمی اش به حد خطرناکی رسیده است بطوریکه قسمت سمت چپ بدنشان از کار افتاده است و دچار خونریزی بینی می شود. قبل از تطیلات عید پزشکان بهداری زندان گوهردشت کرج بدلیل ناراحتی حاد قلبی خواستار مرخصی استعلاجی اورژانسی وی شده بودند اما سربازجوی وزارت اطلاعات (محبی) مانع مرخصی استعلاجی اوست و به خانم اسدپور گرجی گفته است: که من فقط با خروج جسد تو از زندان موافقت خواهم کرد.زندانی سیاسی زهرا اسدپور گرجی در اعتراض به فشارهای روحی و تهدیدات غیر انسانی مستمر سربازجوی وزارت اطلاعات محبی علیه خود، خانواده و فرزندش (رضا جوشن) بیش 6 روز در اعتصاب غذا بسر برده بود.
    از طرفی دیگر رضا جوشن فرزند خانم اسدپور گرجی از سلول های انفرادی بند سپاه به سلول های انفرادی فرعی بند 6 زندان گوهردشت منتقل شده است.سربازجو محبی در طی مدتی که آقای جوشن در سلولهای انفرادی بند سپاه بسر می برد تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار داشته است به طوری که زانوی او دچار آسیب شدید شده است.
    محبی سربازجوی وزارت اطلاعات همچنین فشارها و تهدیدات و اذیت وآزارها را علیه خانواده جوشن به نحو جنون آمیزی شدت بخشیده است.روز گذشته خانم فرشته جوشن را به وزارت اطلاعات فراخواند و به بیش از یک ساعت او را مورد بازجوئی تحت فشارهای روحی و تهدید به بازداشت قرار داد . محبی خطاب به خانم (فرشته جوشن) گفت:تو خبرهای وضعیت مادر و برادرت را در اختیار رسانه های خبری قرار میدهی. مطمئن باش که پرونده ای برایت درست می کنم که 2 الی 3 سال در زندان بمانی.
    خانم زهرا اسدپور گرجی روز 16 آذر ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به سلول های انفرادی بند 8 وزارت اطلاعات در زندان گوهردشت کرج منتقل گردید او چندین هفته تحت بازجوئی و شکنجه فردی بنام محبی سربازجوی وزارت اطلاعات قرار داشت.زندانی سیاسی زهرا اسد پور گرجی و فرزندش پیش از این به دلیل دیدار خانوادگی با فرزندش در قرار گاه اشرف در عراق دستگیر و 16 ماه در زندان گوهردشت کرج بسر بردند و پس از پایان محکومیت غیر انسانی خود آزاد شدند.
    در حال حاضر رضا جوشن 25 ساله فرزند خانم اسد پور گرجی که 10 آذر ماه با یورش مامورین وزارت اطلاعات دستگیر و به سلولهای انفرادی بند 8 زندان گوهردشت معروف به بند سپاه منتقل شد و نزدیک به 2 ماه در سلولهای انفرادی بسر برد سپس او را به بند 4 زندان گوهردشت کرج منتقل کردند.
    آنها 19 بهمن ماه 1388 در شعبه 1 دادگاه انقلاب توسط فردی بنام (عاصف حسینی) رئیس این شعبه به حکم سنگین و غیر انسانی 1 سال تبعید به زندان زنجان و 4 سال تبعید به روستای قیلار زنجان محکوم شدند.
    فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران،مورد شکنجه روحی و جسمی قرار دادن زندانیان سیاسی که در شرایط خطرناک جسمی بسر می برند و تحت فشار قرار دادن خانواده های آنها را محکوم می کند و از کمیسر عالی حقوق بشر و گزارشگران ویژه زنان و دستگیریهای خودسرانه سازمان ملل متحد می خواهد ببش از این در مقابل جنایت علیه بشریت در زندانهای این رژیم سکوت پیشه نکنند و پرونده این رژیم را به شورای امنیت سازمان ملل برای گرفتن تصمیمات لازم اجرا ارجاع دهند.
    .
    http://pejvakzendanyan.blogfa.com/post-1455.aspx

  8. #8 توسط وب سایت شخصی آقای (محمد مصطفائی) در آوریل 13, 2010 - 11:52 ب.ظ.

    وب سایت شخصی آقای (محمد مصطفائی) که به تازگی راه اندازی شده است:

    http://www.modafe.com

  9. #9 توسط انسان سکولار در مه 4, 2010 - 11:59 ب.ظ.

    خانمهای تیپ a وبعضی از خانمهای تیپ b که این مزخرفها را نمیخوانند و ما در مورد خانمهای تیپ c و d هم که امید به صلاح نداریم نه ما که روانشناسان میگویند ایشان قابل درمان نیستند اما حرف ما چیز دیگری است.
    ای خانم فمنیستی که در ایران هستی و از یک طرف مجاز به سقط جنین نیستی از یارانه دولت جهت بدنیا آوردن بچه و یا راه اندازی کسب و کار استفاده نمی کنی اگر بواسطه ی خیانت به همسرت رسوا بشوی ( نه البته از طریق قانون آن که خلاص است) تحت فشار روانی زیادی قرار میگیری و هزاران محدودیت که سران جنبشت اصلن توی باغش نیستند و ما مردها باید یهتان بگوئیم تا بفهمید محدودیتهای واقعیتان چیست!
    ما نمیگوئیم از مردها متنفر نباشید که این موضوع اصلن ربطی به محدودیتهایتان ندارد شما از مردها بدتان نمی آید شما از خودتان ، از زن بودنتان متنفر هستید و چاره ای هم ندارید.
    در درون دل شما آرزوی کشنده ی مرد بودن است و نمیدانیم ما چه گناهی داریم شما مرد نشده اید .
    بخدا هر کس هر چی دارد از بچگی دارد از کسی سرقت نمیکند!!!
    اما باشد ما که اگر خودمان را پیش شما قربانی کنیم مشکل شما حل نمیشود که تازه بیشتر ناراحت میشوید که ما به عنوان مرد زن زن کردیم و حرمت مرد را خدشه دار کردیم و توی دلتان می گوئید : خاک بسرش چه برای ما خانمها موس موس میکند . هه مرد فمنیست !، برو حاجی کاش من مرد بودم کفشم هم زنها رو حساب نمی کردم!
    من میدانم ! حرفم اینست !
    تو در ایران سماق میمکی و خانم صدر ……

    SADR.E33.DE برای اینترنت پرسرعت
    SADRLS.E33.DE برای اینترنت دیال آپ(ابتدا جهت هدایت به سایت کمی زمان می خواهد.)

  1. شادی صدر: خوشحالم که دردتان آمده آقایان [اطلاعاتی،قضایی و امنیتی]! 26 اردیبهشت « نهضت سبز آزادي

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: