بایگانیِ مه 2010

شما چه فکر می کنید؟

در اتاق کوچکی در دانشگاه آمستردام بحثی داغ در می گیرد: من معتقدم پس از انتخابات، در دنیا فضایی به وجود آمده که در قیاس با قبل از آن، نسبت به مساله حقوق بشر در ایران حساس تر است. به زعم من، درست است که هنوز، متاسفانه پرونده هسته ای ایران مهمترین موضوعی است که در رسانه های بین المللی و همینطورمجامع و محافل جهانی درباره ایران وجود دارد اما وقایع پس از انتخابات باعث شده فضای مناسبتری برای طرح بحث نقض حقوق بشر در ایران ایجاد شود و فعالان حقوق بشر ایرانی می توانند از این فضا برای پیشبرد خواسته عدالت برای ایران و محاکمه و مجازات ناقضان حقوق بشر به عنوان یک راه پیشگیری از نقض بیشتر حقوق بشر استفاده کنند. «سلام»، فعال حقوق بشر اهل سوریه به شدت با من مخالف است. او می گوید دولتهای غربی ممکن است بیانیه های شدیداللحن درمورد وضعیت حقوق بشر در ایران صادر کنند اما هیچگاه گامی واقعی و جدی در مسیر بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران و در کشورهایی مثل ایران برنمی دارند. آنها تنها از حقوق بشر به عنوان ابزاری سیاسی برای محکوم کردن دولت ایران در بازی انرژی هسته ای استفاده می کنند و اگر دولت ایران در پرونده هسته ای مطابق میلشان رفتار کند، دیگر همان بیانیه ها را هم صادر نخواهند کرد. مثالی هم که می زد خیلی جالب بود. می گفت اخیرا یکی از مهمترین فعالان حقوق بشر یمنی که برای شرکت در یک کنفرانس دعوت شده بود، ویزا نداد و درست در همان روزی که قرار بود او در آن کنفرانس باشد، سارکوزی در پاریس به یکی از کسانی که در کشتارو شکنجه بسیاری در یمن دست داشت، نشان لژیون دونور اهدا کرد. در مقابل، من استدلال می کردم که ضمن اینکه استفاده ابزاری دولتها را از حقوق بشر قبول دارم اما فشارهای بین المللی را که فی المثل باعث آزادی جعفر پناهی شد را نمی توانم نادیده بگیرم. سلام عقیده داشت وضعیت درمورد کیسهای فردی فرق می کند ولی در کلیت نقض حقوق بشر، نمی شود روی حمایت دولتها حسابی باز کرد. من می گفتم: یکی از شاخصهای بهبود حقوق بشر و اینکه آیا استراتژی فشارهای بین المللی جواب می دهد یا نه، این است که مثلا زندانیان سیاسی بیشتری آزاد شوند و…بحث بی آن که هیچیک از ما قانع شویم یا به جواب روشنی برسیم، تمام شد.

این روزها که سالگرد انتخابات نزدیک می شود، همه ش توی این فکرم که چطور می شود از فضای بین المللی برای کاهش نقض حقوق بشر در ایران استفاده کرد. اصلا می شود؟ آیا با وجود اینکه می دانیم که حقوق بشر، تا چه حد ابزاری و سیاسی از سوی همه دولتها (غربی و غیر غربی، شمال و جنوب) استفاده می شود، آیا راهی هست که ما از آنها، و از فضای بین المللی، به نفع وضعیت حقوق بشر در ایران استفاده ابزاری کنیم؟ آیا باید بالکل، ناامید شویم، وا بدهیم و دولتها را وابنهیم و انرژی مان را بگذاریم فقط روی سازمانهای حقوق بشری مثل عفو بین الملل که می دانیم تاثیری بسیار محدود بر دولت ایران دارند یا از خیس شدن نترسیم، به آب بزنیم و سعی کنیم تا جایی که می شود خوب شنا کنیم؟ اصلا می شود؟

شما چه فکر می کنید؟

بعد التحریر:

الان خبر حمله ارتش اسراییل را به کشتی که به قصد شکستن محاصره غزه و رساندن مواد ساختمانی و سایر اقلام اساسی می رفته را خواندم. من هم جزو امضا کنندگان نامه ای بودم که سازمانهای مدافع این حرکت بشردوستانه به دولتهای غربی نوشته بودند تا دولت اسراییل را از حمله بازبدارند. آنها کاری نکردند یا کرده اند و اسراییل گوش نداده، نتیجه اش حداقل ده کشته و تعداد بیشتری زخمی بوده است. این، دنیایی است که در آن زندگی می کنیم. مثالی که نظر «سلام» را تقویت می کند اما همه سئوالهای مرا پاسخ نمی دهد.

Advertisements

, ,

14 دیدگاه

240 صفحه قانون درباره حجاب!

متن آیین نامه دانشگاه شیراز درباره پوشش و رفتار دانشجویان را که می خوانم و می گذارم کنار نامه (در واقع بخشنامه) داستان مشهد که جریمه یک میلیون و سیصد تومانی برای بدحجابی معین کرده، می بینم که داستان قانون و قانوگذاری درباره پوشش همچنان ادامه دارد. دو سال پیش که شروع به جمع کردمن قوانین مربوط به حجاب برای تحقیقم کردم، هیچ تصوری از حجم این قوانین نداشتم. کار که جلوتر رفت، دیدم که حجم مصوبات و قوانین و آیین نامه های مربوط به حجاب و پوشش بسیار بیش از تصور اولیه من بوده است.در عین حال هیچ کتابی در بازار نبود که همه این قوانین را یکجا جمع کرده باشد. اینطوری بود که ایده انتشار این کتاب، به ذهنم رسید. کتاب مجموعه قوانین و مقررات پوشش در جمهوری اسلامی، که البته شامل «راهکارهای اجرایی طرح گشترش فرهنگ عفاف و حجاب» که این روزها حرفش همه جا هست هم می شود، در واقع پایه و دستمایه اولیه ای است برای همه کسانی که می خواهند درمورد حجاب در جمهوری اسلامی، بیشتر بدانند یا کار کنند که هرچه کار در این زمینه شود، کم است. کتاب را نشرورجاوند و انتشارات کتاب نیلی منتشر کرده اند و قیمتش متاسفانه 5000 تومان است.

در این کتاب برای اولین بار، بسیاری از آیین نامه هایی که در دانشگاهها، فضاهای عمومی، مدارس، بیمارستانها، زیارتگاه ها، حتی رستورانها و کافی شاپها، برای پوشش و آرایش وضع شده جمع و منتشر شده است. در کنار تاریخچه ای که در مورد تحولات قوانین مربوط به پوشش از زمان رضاشاه تاکنون ارائه داده ام، ورق زدن این کتاب 240 صفحه ای نه تنها نشان می دهد که چقدر قانون در مورد حجاب هست که نمی دانسته ایم، بلکه نشان می دهد این قوانین چقدر متفاوتند و در واقع، تصور و نگاه قانونگذاران نسبت به حجاب از جایی به جای دیگر و از موقعیتی به موقعیت دیگر چقدر تفاوت می کند. بخش آخر کتاب هم فتواها و استفتاهای مراجع درمورد حجاب یکجا جمع شده است که خواندش خالی از لطف نیست. به خصوص که بدانیم برخی از این فتواها حتی درمورد جایز بودن یا نبودن پوشیدن کفش قرمز و یا برداشتن ابرو برای دختران صادر شده اند.

3 دیدگاه

قانون خودمان

فکر می کنم برای اینکه آرزوی اینکه قانون خودمان را خودمان بنویسیم، محقق شود، تک تک ما باید در این کار ماندنی مشارکت کنیم:

http://www.fairfamilylaw.net/spip.php?article732

بیان دیدگاه

حجاب در ایران، نقاب در بلژیک: همه برابرند، بعضی ها برابرترند

مقاله مرا درباره برخورد دوگانه دو سازمان بزرگ حقوق بشری، عفو بین الملل و دیده بان حقوق بشر با مساله تشدید برخورد با زنان ایرانی به دلیل حجاب و اجرای طرح گسترش فرهنگ عفاف و حجاب از یک سو و طرح ممنوعیت استفاده از نقاب در بلژیک، با عنوان «همه برابرند، بعضی ها برابرترند» را در اینجا بخوانید:

http://www.wluml.org/node/6318

,

۱ دیدگاه

خوشحالم که دردتان آمده آقایان!

دادگاه انقلاب تهران براساس نظر وزارت اطلاعات، می گویم وزارت اطلاعات چون شخصا هیچ پرونده امنیتی ندیده ام که قاضی بدون نظر یا خلاف نظر وزارت اطلاعات حکم صادر کرده باشد، مرا به شش سال حبس تعزیری و 74 ضربه شلاق محکوم کرده است. پنج سال حبس برای اقدام علیه امنیت ملی و یک سال حبس و 74 ضربه شلاق برای برهم زدن نظم عمومی. پرونده مربوط می شود به تجمع فعالان جنبش زنان در 13 اسفند 85 که به بازداشت 33 نفر منتهی شد. تا جایی که می دانم، 31 نفر از آن 33 نفر بازداشتی که در تجمع شرکت داشتند، یا تبرئه شده اند و یا احکام تعلیقی زیر دوسال حبس دریافت کرده اند.

راستش نوشتن درباره این حکم، به نوشتن درباره بدیهیات می ماند؛ دستگاه قضایی و امنیتی که از یک طرف حسین شریعتمداری را که تئوریسین خشونت است، از تمامی اتهامات وارده تبرئه می کند و از طرف دیگر، یک معلم روستا را، سه فعال سیاسی کرد را و برادر یک متهم به بمب گذاری را به اتهام خشونت گری اعدام می کند، معلوم است باید هم یک وکیل مدافع حقوق بشر را به خاطر شرکت در یک تجمع برای دفاع از حقوق فعالان جنبش زنان، به شش سال حبس و 74 ضربه شلاق محکوم کند تا یک بار دیگر نشان دهد محدوده امنیت ملی اش تا چه حد خرد و حقیر است و تا چه اندازه هر تجلی از آزادی بیان، آزادی تجمعات و آزادی اندیشه را، اقدام علیه امنیت ملی یا برهم زدن نظم عمومی می داند، تا یک بار دیگر نشان دهد دفاع از حقوق زنان، حرف زدن از حقوق بشر، چه در داخل مرزهای ایران و چه خارج از آن، تا چه اندازه دردش می آورد و چقدر بی پرده و آشکار، این خشم را نشان می دهد.

آقایان، خوشحالم که دردتان آمده، خوشحالم که امنیت ملی تنگ و حقیرتان به هم ریخته است، و پیش و بیش از همه، خوشحالم که هیچگاه، هیچگاه شانس این را پیدا نخواهید کرد که حکمتان را، حبس و شلاقتان را اجرا کنید! با این حبس و شلاق، تنها برگ دیگری به پرونده تلاش من برای حقوق بشر اضافه شد زیرا که سالهاست، محکوم شدن در دادگاههایی که هیچیک از ابتدایی ترین اصول حقوقی در آنها رعایت نمی شود، مایه سربلندی است و پیش از من، بسیاری از بهترین فرزندان این سرزمین به این مدالهای افتخار مزین شده اند.

44 دیدگاه

پرسش و پاسخ: یک سال پس از انتخابات ایران

2 دیدگاه

از همبستگی و مسئولیت مشترک جهانی چه باقی مانده است؟

آنچه می خوانید، نسخه فارسی سخنرانی من در کنفرانسی است که ماه گذشته در شهر پراگ برگزار شد. برای دیدن نسخه انگلیسی اینجا را کلیک کنید.

درست سه ماه دیگر، سالگرد بزرگترین تظاهرات مردم ایران در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 است. حتی به گفته مقامات دولتی، بیش از دو میلیون نفر از مردم پایتخت 10 میلیونی تهران در این تظاهرات شرکت داشتند. بیش از 2 میلیون نفر با عقاید، پایگاههای اجتماعی و طبقانی متنوع که در شرایط بسیار امنیتی، در حالی که بیم و امید، هم زمان در دلهای آنها بود، به خیابان آمدند و یکی از باشکوه ترین تظاهراتهای مسالمت آمیز اعتراضی در تاریخ ایران را برگزار کردند. اما عصر همان روز، هنوز تظاهرات به پایان نرسیده بود که تعداد قابل توجهی از تظاهرکنندگان، به ضرب گلوله هایی که از یک پایگاه بسیج یا در مکانهای دیگر درگیری شلیک می شد، کشته شدند .از همان زمان، «سرکوب» به عنوان یک استراتژی اساسی از سوی دولت جمهوری اسلامی برای خاموش کردن صدای اعتراض و نادیده گرفتن خواست عمومی برای دموکراسی و آزادی افزایش یافته است. به این ترتیب، در آستانه اولین سالگرد جنبش جدید اعتراضی، موسوم به جنبش سبز، وضعیت حقوق بشر در تمامی حوزه ها، وخیم تر از پیش شده است. از نظر من تظاهرات روز 25 خرداد، هنوز هم یکی از بهترین معیار ها برای پاسخ دادن به سئوالاتی چون تعداد هواداران جنبش سبز و تیپ شناسی طبقات و اقشار فعال در جنبش است و از سوی دیگر، مقایسه آن با وضعیت فعلی سکون و رکود اعتراضات خیابانی، نشان دهنده تاثیری است که سرکوب، در نه ماه گذشته داشته است. از نظر من، هدف سرکوب، تحت کنترل در آوردن دوباره خیابان، به عنوان نماد فضای عمومی، از میان بردن جامعه مدنی و همینطور جلوگیری از باز شدن هر راهی به سمت اعتراض به وضعیت موجود است.

در پیشبرد سیاست سرکوب، بنیادی ترین حقوق مردم در ماههای گذشته، در سطحی وسیع مورد تجاوز قرار گرفته است: از حق آزادی بیان و تجمعات گرفته تا حق برخورداری از محاکمه عادلانه، ممنوعیت شکنجه و همینطور، ممنوعیت بازداشتهای خودسرانه. و به همین دلیل، خواسته رعایت حقوق بشر، به عنوان یک خواسته مبنایی از سوی معترضان مطرح شده است؛ نه تنها از آن رو که اساسا دولت ایران باید به تعهدات بین المللی و قوانین داخلی خود در زمینه حقوق بشر پایبند باشد، بلکه فراتر از آن، به این دلیل که تنها با بهبود وضعیت حقوق بشر است که سرکوب، کاهش پیدا می کند و جنبش سبز می تواند به حیات و فعالیت خود ادامه دهد. در واقع، حقوق بشر، کانال و راهی است که جنبش می تواند از طریق آن تنفس کند. و درست به همین دلیل، صحبت کردن درباره اینکه چگونه می توان به نقض حقوق بشر در ایران پایان داد، برای جنبش سبز حیاتی است.

در شرایطی که سرکوب، روز به روز گسترده تر می شود، یعنی نقض حقوق بشر روز به روز وسعت و شدت بیشتری می گیرد، تحقق خواسته رعایت حقوق بشر در درون ایران، چگونه بدون همبستگی و کمک جامعه جهانی ممکن است؟ وقتی از جامعه جهانی حرف می زنیم، از ساختاری به هم پیچیده صحبت می کنیم که نسبت به کوچکترین وقایعی که در هر گوشه از دنیا اتفاق می افتد، واکنش نشان می دهد و از آن متاثر می شود. در این ساختار به هم پیچیده و مرتبط، تلاش برای تحقق حقوق بشر یک مسئولیت جمعی جهانی است. منظور من از جامعه جهانی، تمامی نهادهایی که وظیفه مقابله با نقض حقوق بشر را دارند، از سازمان ملل و نهادهای مرتبط اش گرفته تا اتحادیه اروپا، دولتهایی که خود را طرفدار حقوق بشر و دموکراسی معرفی می کنند، سازمانهای بین المللی حقوق بشری، جامعه مدنی کشورهای مختلف، رسانه های جمعی و خلاصه همه نهادهای بین المللی، دولتی و غیردولتی است که به نوعی با مساله حقوق بشر رابطه ای دارند. اما در عمل، پس از گذشت تنها 9 ماه از آغاز اعتراضات گسترده مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی، از همبستگی جهانی و مسئولیت مشترک جهانی چه باقی مانده است؟

هفته پیش، همین جا در پراگ، دولت آمریکا و دولت روسیه پیمان تازه کاهش تسلیحات هسته ای را امضا کردند. در کنفرانس مطبوعاتی پس از امضای پیمان، هر دو این دولتها، مواضع خود را درباره پرونده هسته ای ایران بیان کردند، از تحریم های بیشتر یا فشارهای دیگر بین المللی به دلیل بی اعتنایی ایران به پذیرش مسئولیتهای بین المللی خود در زمینه انرژی هسته ای سخن گفتند. اما هیچیک از این کشورها درباره بی اعتنایی مطلق دولت ایران به تعهدات بین المللی خود در زمینه حقوق بشر سخنی به میان نمی آورند. اوضاع تقریبا به این منوال است: ما، به جز کشورهای بزرگ ناقض حقوق بشر، تقریبا یک اجماع جهانی داریم که دولت ایران، به طور مستمر و گسترده حقوق شهروندان خود را نقض می کند؛ اما این اجماع جهانی تاکنون حاصلی جز بیانیه های سیاسی بسیار زیبا، اما فاقد ضمانت اجرا نداشته است برای اینکه صادر کنندگان آن بیانیه ها، در تمامی سطوح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، روابط و مناسبات خود را با دولت ایران، به همان روال قبلی ادامه می دهند؛ حتی در مورد دولتی مثل آمریکا که از نظر قانونی و رسمی، امکان برقراری روابط اقتصادی با دولت ایران وجود ندارد، تنها موضوع مداوم بحث، انرژی هسته ای است. تنها موضوعی که به نظر می رسد یک اراده سیاسی جدی برای تغییر آن وجود دارد، سیاست دولت ایران درباره انرژی هسته ای است و نه رویکرد دولت ایران در مورد تعهدات بین المللی حقوق بشر.

سئوال این است: اگر همین امروز، دولت ایران اعلام کند که به تمامی خواسته های جامعه جهانی در زمینه انرژی هسته ای گردن نهاده، آیا دیگر همه شرایط برای عادی شدن مناسبات ایران با جامعه جهانی فراهم خواهد بود؟ آیا اساسا مساله نقض حقوق بشر در ایران برای جامعه جهانی مهم خواهد بود؟ آیا استراتژی روشن و مشخصی درباره آن خواهد داشت؟ یا اینکه گفته خواهد شد هر وقت مساله هسته ای ایران حل شود، نوبت حقوق بشر خواهد رسید. شهروندان ایران در صف بایستند، تحت سرکوب قرار بگیرند و حقوق بنیادینشان هر لحظه نقض شود، مهم نیست، ما دعوای مهمتری با ایران داریم، هر وقت این دعوا تمام شد، ممکن است نوبت به آنهایی که در صف ایستاده اند هم برسد! چرا هیچکس به خود یادآوری نمی کند، دولتی که در مقابل دوربینهای شهروندان و افکار عمومی بین المللی، شهروندان معترض خود را در خیابانها کتک می زند، زخمی می کند و به قتل می رساند، آیا اساسا می تواند طرف قابل اعتمادی برای مذاکره بر سر موضوع مهمی مانند انرژی هسته ای باشد؟ و اتفاقا، انرژی هسته ای تنها موضوعی است که دولت ایران تمایل زیادی برای مذاکره و تداوم مناقشه برسر آن دارد زیرا با استفاده از آن، مشروعیت کسب می کند، طرف گفت و گوی بزرگترین کشورهای جهان قرار می گیرد و هر گاه می خواهد، آتش مساله را شعله ورتر می کند تا حواس جامعه جهانی را از نقض حقوق شهروندان خود در ایران پرت کند.

پارلمان اتحادیه اروپا، در فوریه امسال قطعنامه ای درباره ایران به تصویب رساند. در بند 20 این قطعنامه، از دولتهای اروپایی خواسته شده که تحریمهایی برای منع رفت و آمد و همینطور مسدود کردن دارایی های اشخاصی که در سرکوب و محدود کردن آزادیهای اساسی دست داشته اند، وضع کنند. از زمان تصویب این قطعنامه، حداقل دو نفر از نزدیکترین مقامات به رییس جمهور ایران و نهادهای سرکوب کننده، به آلمان سفر کرده اند و هیچ بحثی، نه در میان سیاستگذاران و نه در رسانه های عمومی، درباره منع ورود این اشخاص یا محدود کردن فعالیتهای اقتصادی شان نبوده است. من مطمئنم در سایر کشورهای اتحادیه اروپا نیز وضع، بهتر از این نبوده است. در حالی که حتی ورای این قطعنامه، قطعنامه های شورای امنیت درباره تحریم ها علیه اشخاص و نهادهایی که در موضوع دستیابی ایران به سلاح هسته ای کار می کنند، ابزار خوبی است برای اعمال محدودیت بر بانیان سرکوب در ایران؛ به عنوان مثال، سپاه پاسداران، از سویی یکی از نهادهای درگیر در مساله انرژی هسته ای است و از سوی دیگر، سازمان دهنده بسیج، گرداننده وزات اطلاعات، عامل بازداشت معترضان، و نیز، محدود کردن دسترسی شهروندان به اینترنت است. در واقع به نظر می رسد مشکل، بیش از آنکه نداشتن ابزارهای حقوقی مناسب باشد، فقدان اراده سیاسی است.

همواره وقتی فعالان حقوق بشر از تحریم به دلیل نقض حقوق بشر صحبت می کنند، در دنیای غرب، همگان نگران کیفیت زندگی مردم در ایران می شوند؛ همانهایی که در زمان وضع تحریمهای اقتصادی به دلیل مساله هسته ای ایران، اساسا این نگرانی را مطرح نمی کردند؛ اما من می خواهم اینجا دو سوال را مطرح کنم.

سئوال اول این است: آیا اگر آمران و عاملان نقض گسترده حقوق بشر در ایران، نتوانند به کشورهای اروپایی سفر کنند، پولهایشان را در بانکها یا شرکتهای اروپایی سرمایه گذاری کنند، با دولتها یا شرکتهای خصوصی در دنیای غرب قرارداد ببندند و فرزندان یا کارمندان خود را برای پیگیری امور تجاری خود یا برای تحصیل یا برای تبلیغ سیاستهای خود و یا برای جلوگیری از فعالیتهای اپوزیسیون به کشورهای غربی بفرستند، کیفیت زندگی مردم در ایران پایین خواهد آمد. تعجب من این است که هرگاه فعالان حقوق بشر، درباره لزوم برداشتن گامهای موثر برای اینکه ناقضان حقوق بشر در ایران متوجه شوند همه جای دنیا برایشان امن نیست سخن می گویند، عده ای در کشورهای غربی فورا ادعای نگرانی برای کیفیت زندگی مردم می کنند و اینجاست که سئوال دوم پیش می آید: تعریف مورد توافق جامعه امروزی از کیفیت زندگی چیست؟ ایا کیفیت زندگی تنها نان و آبی است که آدمها می خورند یا شامل حس امنیت، حس آزادی، و خیلی ساده، دسترسی به اینترنت و اطلاعات هم می شود؟ آیا کیفیت زندگی شامل این موضوع هم می شود که نگران نباشی که در نیمه های شب به خانه ات بریزند و خصوصی ترین اشیا تو را به همراه خودت به جایی نامعلوم ببرند؟ آیا کیفیت زندگی تنها این است که قیمت مواد خوراکی یا بنزین بیشتر نشود و شامل دسترسی ازادنه مردم به رسانه های ماهواره ای بی ترس از اینکه امواج پارازیت بر سلامت و باروری شان اثر بگذارد نمی شود؟ نگران نباشید، بدون تحریمهای اقتصادی شما هم میلیونها ایرانی زیر خط فقر زندگی می کنند و آمارهای رسمی نشان می دهد که نرخ تورم در ایران 23 درصد است. روراست باشیم، آیا «کیفیت زندگی مردم در ایران» تنها بهانه ای خوش آب و رنگ برای فراتر نرفتن از صدور بیانیه های سیاسی در مورد تقض حقوق بشر در ایران نیست؟ بهانه ای که سرکوبگران را آزاد می گذارد و اقتصاد دولتی ایران را که من نامش را «اقتصاد سرکوب» می گذارم تقویت می کند تا بیش از این، با پول نفت، بدون نظارت و اختیار شهروندان، نرم افزارهای فیلترینگ اینترنت بخرد، تکنولوژی کنترل ای میلهای فعالان حقوق بشر را ارتقا دهد، سلاحها و تجهیزات دست دوم پلیسهای کشورهای غربی را وارد کند ابزار و تسلیحات پلیس، تلویزیونهای ماهواره ای خود را در کشورهای اروپایی علم کند و در همه روندهای نقض حقوق بشر، مصون و غیرپاسخگو باقی بماند.

بی دلیل نیست که .بسیاری از ایرانیان دیگر امید زیادی به کارایی مکانیزمهای بین المللی یا موثر بودن همبستگی بین المللی ندارند، وقتی می بینند افراد و نهادهای مسئول در سرکوب، در نقض وسیع و گسترده حقوق شهروندان، در شکنجه، در بازداشت دهها هزار نفر و در کشتن چندین معترض، پس از نه ماه، نه در داخل مرزهای ایران معرفی و محاکمه شده اند و نه عقوبتی در خارج از مرزهای ایران متوجه آنها شده است. تداوم نقض حقوق بشر در ایران، نه فقط نشانه عدم استقلال دستگاه قضایی ایران از دولت، که نشانه ضعف و فقدان اراده سیاسی در میان نهادهای بین المللی هم هست.

همواره از من سئوال می شود که برای شهروندان عادی که می خواهند همبستگی خود را با مبارزات مردم ایران اعلام کنند و گامی برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران بردارند، چه راههای پیشنهادی وجود دارد. به نظر من، مهمترین راه، استفاده از ساختارهای دموکراتیک برای تغییر سیاستهای دولتها درمورد وضعیت حقوق بشر در ایران است. هر یک از شما، نمایندگانی در شوراهای شهر و در پارلمان دارید. احزاب مختلف هر یک سهمی از سیاست دارند. شاید ساده ترین راه، نوشتن نامه هایی برای آنهاست که آنها را متقاعد کند باید برای جلوگیری از نقض حقوق بشر در ایران، گامهای موثرتری بردارند، تحریمهای جدی تری وضع کنند، ناقضان حقوق بشر را به کشور راه ندهند، نگذارند در کشور، به انواع فعالیتهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی اشتغال داشته باشند و به مدافعان حقوق بشر که در معرض خطر هستند، امکان ادامه فعالیت هایشان را در فضایی امن بدهند.

تا زمانی که برخورد دوگانه جامعه جهانی نسبت به مساله انرژی هسته ای و نقض حقوق بشر ادامه داشته باشد، و تا زمانی که به مساله نقض حقوق بشر، اولویتی حداقل برابر با مساله انرژی هسته ای داده نشود، سرکوب در ایران، به راحتی می تواند ادامه داشته باشد. به این معنا، جامعه جهانی نه تنها جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران را تقویت نمی کند بلکه با بی عملی، در سرکوب آن نیز شریک خواهد بود. جامعه جهانی، اگر با مبارزات مردم ایران برای آزادی و دموکراسی، ابراز همبستگی می کند، یک بار برای همیشه باید به این سئوال نیز پاسخ روشنی بدهد: آیا این موضوع که حیات و سایر حقوق بنیادین شهروندان ایرانی، به خصوص کسانی که برای دموکراسی مبارزه می کنند، در خطر فعلی و قریب الوقوع است، هیچ اهمیتی ندارد؟

در این سایه سنگینی که پرونده هسته ای ایران، بر جامعه جهانی انداخته است، تلاش هر روزه من و سایر مدافعان حقوق بشر این است که سعی کنیم صدایی که کمتر شنیده می شود، به گوش برسد؛ شاید وجدان جامعه جهانی از ضنیدن صدای درد و رنج روزانه انسانها به درد بیاید و به این نتیجه برسد که امروز، زمان عمل است.

26 دیدگاه