اینکه جنبش سبز، تنها جنبش طبقه متوسط بوده، یک افسانه است

مصاحبه من با سایت جرس درباره جنبش زنان، جنبش سبز و این روزها که می گذرد…

اینها بعضی از بخشهایش است که به نظرم مهمتر بوده است، برای آنهایی که وقت یا حوصله خواندن همه این مصاحبه مفصل را ندارند:

«صرفنظر از خطرات امنیتی که آن دسته از فعالان جنبش زنان را که راه بیرون آمدن از کشور را در پیش گرفتند تهدید می کرد، بیشتر فرار از این حس زمینگیر شدن، ناتوان بودن از ادامه فعالیت و حتی این فکر که در این شرایط سرکوب وسیع، در خارج از ایران می توانند موثرتر باشند بود. با این همه، حتی این اثر سرکوب بر جنبش که باعث شد برخی از باسابقه ترین فعالان خود را دیگر در داخل ایران نداشته باشد نیز به رسمیت شناخته نشد. راستش من گاهی فکر می کنم برای اینکه به خودمان انرژی بدهیم خوب است مدام بگوییم: با وجود سرکوبها، جنبش زنان همچنان قدرتمند به راه خود ادامه می دهد اما باید در عین حال، تحلیل هم از شرایط واقعی مان داشته باشیم. یعنی سرکوب را به عنوان مهمترین مولفه بیرونی موثر بر جنبش زنان بگذاریم وسط، از این نترسیم که خوب نگاهش کنیم، حتی فهرستی تهیه کنیم از آثاری که سرکوب بر زندگی شخصی هر یک از ما و بر فعالیتهای جمعی مان گذاشته است. فهرست بعدی، شامل کارهایی می شود که قبلا می توانستیم بکنیم و حالا دیگر به دلیل سرکوب نمی توانیم. این، نقطه پایان جنبش نیست، به نظرم نقطه ای است که مرحله تازه ای از جنبش زنان در آن آغاز می شود: مرحله بازبینی استراتژی ها. مرحله صادق بودن با خود و با جامعه زنان. مرحله ای که ما از شعار، شو آف رسانه ای و دیگر هیچ، جایی که امروز در آن قرار داریم، دور می شویم و از خود می پرسیم، در این شرایط تازه، و با توجه به سرکوب، چگونه می توان جنبش را زنده و سرپا نگه داشت، نه به شیوه ای که تنها نامی باشد بلکه به شیوه ای که نفعی به زنان، در زندگی عادی و روزمره برساند. اینجاست که مثلا به نظر من تعاریف ما از «علنیت» باید بازبینی شود. من با وجود اینکه اصلا موافق زیرزمینی شدن جنبش زنان نیستم اما فکر می کنم نوع دیگری از «علنیت» با شرایط امروز متناسب است.»

«یکی دیگر از مسائلی که به نظر می رسد مانند استخوانی در گلوی رهبران جنبش سبز مانده، بحث حقوق بشر است. در واقع با دستگیریهای گسترده، نقض حقوق وسیع و شدید تظاهرکنندگان، بستن راههای اطلاع رسانی و پیگیری نشدن شکایات خانواده های قربانیان وقایع پس از انتخابات، به سرعت خواسته های حقوق بشری مثل آزادی زندانیان سیاسی، آزادی تجمعات، آزادی بیان و عدالتخواهی و از میان رفتن مصونیت مقامات دولتی به خواسته های جنبش سبز اضافه شد. در واقع هم در شعارها، هم در بیانیه ها و تحلیلها، رعایت حقوق بشر به نقطه مرکزی جنبش تبدیل شد که حالا در شکل تقلیل یافته اش می بینیم که به عنوان اجرای بی تنازل فصل حقوق ملت قانون اساسی مطرح می شود. اما این سئوال برای خیلیها، نه فقط بیرون این جنبش بلکه در داخل آن مطرح است که مگر «نقض حقوق بشر، از روزی آغاز شده که حقوق برفرض مثال دو کاندیدای اصلاح طلب یا اطرافیان و یا طرفداران آنان نقض شده است.» و اینجاست که آن استخوان در گلو، یقه جنبش را می گیرد. نه قابل فرو دادن و هضم کردن است و نه می شود آن را بیرون داد. برای اینکه اتفاقا نقض حقوق بشر از 22 خرداد 88 شروع نشده بلکه سابقه ای تاریخی دارد و اگر بخواهیم در چارچوب جمهوری اسلامی بررسی کنیم، سابقه ای 31 ساله. در واقع نقض مستمر و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، جزیی از «گذشته» است و اگر امروز، ما تمامی صاحبان قدرت سیاسی را در نقض حقوق بشر مقصر می دانیم، و از عدالت سخن می گوییم، ناگزیر این سئوال را هم جلوی خودمان قرار داده ایم که عدالت برای قربانیان نقض حقوق بشر در دهه 60، زمانی که ما صاحب قدرت سیاسی بودیم چه می شود؟ در واقع فکر می کنم بدون مواجهه صادقانه با گذشته و آغاز روند نقد عملکردها، همدستی ها یا حتی سکوتها در برابر نقض حقوق بشر، در تمامی سالهای پیش از خرداد 88، و به خصوص دهه 60، و البته به خصوص کشتار زندانیان سیاسی در سال 67، میزان صداقت رهبران این جنبش در دفاع از حقوق بشر همواره مورد تردید خواهد بود و همواره عده ای به درستی، این سئوال را مطرح می کنند که آیا حقوق بشر، تنها ابزاری سیاسی است در دست گروههای مخالف دولت تا با آن، بر دولت بتازند یا اعتقاد و باور واقعی به حقوق بشر وجود دارد؟»

«به نظر من راه برون رفت از این شرایط این است که به طور مداوم، خواسته های کوچک و اهداف شدنی طرح شود، ضمن اینکه بر اهداف و خواسته های اصلی هم تاکید شود. این خواسته مثلا می تواند حتی بسیج عمومی حول حمایت از اعتصاب کارگران فلان کارخانه کوچک در فلان شهرستان باشد و ایستادگی بر سر آن تا جایی که دولت مجبور به پرداخت حقوق کارگران آن کارخانه شود که خیرش هم به جماعتی خواهد رسید و هم این ایده پیوند جنبش سبز با اقشار و طبقات مختلف، ریشه و روشی پیدا خواهد کرد. چه اشکالی دارد یک هفته، همه به جای حرف کلی زدن، از مشکلات کارگران آن کارخانه بگویند، خبرنگاران با زنان کارگران مصاحبه کنند که فشار 11 ماه زندگی بدون حقوق را چگونه با کار کردن در خانه های مردم، با ترشی و مربا درست کردن و …تحمل می کنند، سیاستمداران به دیدار کارگران در اعتصابشان بروند، در اعتصابشان شریک شوند و خلاصه، راههای امتحان نشده را بیازمایند. قطعا کمک برای اینکه اعتصاب یک کارخانه به نتیجه برسد، یا اینکه مثلا لایحه حمایت خانواده در مجلس متوقف شود و یا اینکه یک مقام محلی مجبور به پاسخگویی شود، شدنی تر از مثلا برگزاری انتخابات آزاد است که با از دست دادن تمامی فرصتهایی که اجرای آن خواست را شدنی می کرد، افق روشنی از روش دستیابی به آن، حداقل امروز نداریم.»

,

  1. #1 توسط Kiana در ژوئن 26, 2010 - 9:30 ب.ظ.

    شادی جان سلام!

    بحث شما را با زیبا میرحسینی و مسیح دیدم. تشکر از بحث خوب تو. خوب تونستی موضوع را دنبال کنی‌. اما از نظر مباحثه در مجموع پانل ضعیف بود. بخصوص این خانوم جامعه شناس که این همه سال هم در اروپا زندگی‌ کرده و بحثش اینقدر انتزاع ی‌ بود. مسیح هم فقط حرف میزنه بدون اینکه فکر کنه!

  2. #2 توسط خلیل در ژوئن 29, 2010 - 2:40 ب.ظ.

    سلام، نقد گذشته و نقد مواردی از قانون اساسی توسط معترضان امروز و حاکمان دیروز کاری است لازم. فراخوان عمومی برای لغو بعضی قوانین مانند نظارت استصوابی و نیز بازرسی انتخابات توسط شورای نگهبان می تواند مردم را بسیج کند بشرطی که رهبران جنبش همانطور که شما نوشتی براستی به نقد گذشته بپردازند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: