بایگانیِ دسامبر 2010

حفظ حرمت آزادی و نه تسلیم به زندان

درست در یک روز، یک روز قبل از اعدام علی صارمی و علی اکبر سیادت، همانطور که پای اینترنت نشسته ام، دو پیام کاملا متفاوت از ایران دریافت می کنم:

اولی، یکی از دوستان روزنامه نگارم است که در ماههای اخیر هی احضارش کرده اند به دادستانی انقلاب و دفترپیگیری وزارت اطلاعات و سین جیم و تهدید که دفعه دیگر می گیریمت و 6 سال زندان روی شاخته و….و این دوست، برایم نوشت: «از خدا می خواهم بگیرنم ببرنم زندان، تکلیفم یکسره شود. و بعد نوشت: خسته ام، خیلی خسته ام….» و من یادم آمد آخرین گفت و گویم را با دوست دیگرم که الان نزدیک دو ماه است در حبس است و معلوم نیست چند وقت دیگر آن تو خواهد ماند، وقتی که می دانست می آیند و می برندش و در مقابل سئوال من که چرا همینطور نشسته ای که بیایند و ببرند، گفت: «خسته ام، بریده ام دیگر! چکار می کنند مگر!؟ فوقش می برندم زندان چند ماه نگه می دارند و بعدش ول می کنند. بهتر از این وضعیت است که!» و هیچ فایده ای نداشت گفتن اینکه زندان جای مناسبی برای خستگی در کردن نیست و اینکه رفتنت شاید با خودت باشد اما بازگشتنت با کرام الکاتبین است و گفتن اینکه معلوم است که بالاخره برمی گردی اما چطور برگشتن هم مهم است؛ ممکن است بریده و تواب و مجبور به اعتراف دروغین شده برگردی یا با هزار جور آسیب روحی و روانی؛ و هر چند هنوز نمی شد به او گفت:  «راستی علی صارمی می دانست که دیگر بازگشتی در کار نخواهد بود!؟» اما این دوست من، مثل بسیاری که الان پشت میله ها هستند، فکر می کرد که هیچوقت به آن شدت و حدت با او برخورد نمی کنند که مثلا با شیرین علم هولی کردند، فکر می کرد که فوقش چند هفته ای نگه می دارند و بعد ول می کنند، و فکر می کرد آسان است. اما بدتر از همه اینها، به نظرم، تعریفش از معنای مقاومت اشتباه و بر مبنای توهم بود؛ دوباره به این موضوع برخواهم گشت.

دومی، خبری است که به سرعت منتشر می شود: حکم قطعی شش ماه حبس دو فعال زنان شهر قم، مریم بیدگلی و فاطمه مسجدی، را به اجرای احکام فرستاده اند و عنقریب است که اجرایش کنند. در این هجم سنگین احکام چند ساله و چندین ساله، شاید این خبر گم می شد اگر این دو تن و دوستان و یارانشان، در مقابل بی عدالتی که آنها را تنها به خاطر جمع کردن امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز، آن هم امضاهایی که قرار بوده به مجلس فرستاده شود، در اردیبهشت ماه 88 بازداشت و در آذر ماه 89، محکوم کرد، مقاومت نمی کردند. اما این دو نفر، ساکهایشان را نبستند و مسواکهایشان را دستشان نگرفتند و به در خانه خیره نشدند که بیایند و ببرندشان. بلکه از طریق وکلای خود و همه راههای قانونی تلاش کردند که به زندان نروند؛ آن هم در فضایی که به نظر می رسد به زندان رفتن اگر نه فضیلت که تکلیف، و اگرنه تکلیف، که راه حل نهایی محسوب می شود. اما برای من، آنچه پرونده مریم بیدگلی و فاطمه مسجدی را از باقی اخبار و پرونده های مشابه ماههای اخیر متمایز می کند، نه فقط موارد خلاف قانون متعددی است که شاید برخی از آنها در نوع خود بی نظیر باشند*، بلکه شیوه ای است که این دو نفر در برخورد با حکم ناعادلانه و غیرقانونی خود اتخاذ کرده اند که متفاوت با شیوه معمول و رایح «تسلیم» و ساک بستن برای زندان رفتن است که متاسفانه میان فعالان مدنی باب شده است. مریم بیدگلی و فاطمه مسجدی اما شیوه ای متفاوت برگزیده اند و آن، تلاش برای «آزادی»  و به زندان نرفتن است و نه تسلیم زندان شدن؛  شیوه ای که معنای تازه ای از مقاومت را یاد همه ما می دهد.

تا پیش از این، هرگاه با دوستی درباره مقاومت در مقابل احکام حبس یا احضارهای غیرقانونی و بازداشتهای ناعادلانه حرف می زدم، گفت و گویمان بسیار سریع و با جملاتی شبیه این قطع می شد: خب می گی چکار کنم؟ با سه تا بچه/ با این وثیقه سنگین/ با وجود دلبستگی به خانواده/ از ایران بزنم بیرون؟ یا جملاتی شبیه این: من از ایران بیام بیرون می میرم، عرصه اصلی کار اینجاست!

هرچند هر یک از این گزاره ها یا گزاره های سئوالی شبیه اینها که در خود، حاوی جواب است، قابل نقض با مثالها و پاسخهای فراوان است، اما مقصد این نوشته چیز دیگری است و آن نشان دادن این است که میان دو قطبی «تسلیم زندان شدن»** و از ایران بیرون آمدن، مسیرهای تازه ای درحال شکل گیری است؛ راههای بدیعی که مبتنی بر درکی عمیق از مقاومت و اعتراضی خودانگیخته به بی عدالتی حکم حبس است و تن ندادن به آن. که آنچه فعال مدنی را از یک فرد عادی متمایز می کند، تن ندادنش به بی عدالتی است و بدیهی است تنها آنکه در مورد خود به بی عدالتی تن نمی دهد می تواند مدعی اعتراض به بی عدالتی در مورد دیگران نیز بشود و آن که برای خود حقی قائل نیست، آن که در برابر زندان، تسلیم است و به بی عدالتی تن می دهد، چگونه می تواند حق دیگران را بستاند؟!

جمهوری اسلامی تجربه سی ساله دارد، نه تنها در استفاده از زندان به عنوان ابزار اصلی سرکوب بلکه در بازی با زندان، به عنوان ابزار اصلی شکستن مقاومت و خلط مقاومت با تسلیم.  بزرگترین عامل بقای این نظام سرکوب، به زعم من، غیرقابل محاسبه بودن و غیرقابل پیش بینی بودن آن است؛ بازیهای بدیع با زندان: امروز، پنج نفر را می گیرد و به سه روز نکشیده، چهارتایشان را آزاد می کند، اما یکی را نگه می دارد و سر آخر 11 سال حبس به او می دهد. آنها که در بیرون از زندان ایستاده اند و می خواهند هزینه فعالیت سیاسی و مدنی خود را ارزیابی کنند، گیج می شوند: سه روز بازداشت موقت یا 11 سال حبس؟ کدامیک سهم آنها خواهد بود؛ هیچگاه نخواهند دانست. وقتی پای احضارشان به میان می آید هم گیج می شوند زیرا نمی دانند از دسته کوتاه مدتها هستند یا بلند مدتها. دیده اند پرونده های کاملا مشابه را با سرنوشتهای کاملا متفاوت. امروز سه تا می گیرد، فردا دو تا آزاد می کند، پس فردا یکی دیگر را می گیرد و همینطور آدمها می روند زندان و می آیند بیرون؛ انگار که زندان جایی است شبیه کوچه برلن! اینطوری است که می تواند علی صارمی را آنقدر نگه دارد تا در مناسب ترین و بی هزینه ترین موقغیت ممکن اعدامش کند. اما بدتر از آن، اینطوری است که می تواند آدمها را احضار کند به زندان، سه روز وقت بدهد، آدمها سه روز وقت داشته باشند که تصمیم بگیرند چه کنند، و سر آخر، سرشان را پایین بیندازند و با ساک و مسواک در دست، آرام و سر به راه بروند زندان؛ به امید این که فوقش یکی دو ماه است و اقلا خلاص می شویم، یا اینکه: اگر نرویم چه کنیم؟ و به میمنت سیاست موش و گربه بازی با زندان جمهوری اسلامی، دیگر از خود نمی پرسند: اگر یکی دو ماه نبود و چندین سال شد چه؟ اگر تاب نیاوردیم و اعتراف تلویزیونی کردیم یا دوستانمان را فروختیم چه؟ اگر آمدیم بیرون و نتوانستیم افسردگی و آسیبهای روانی ناشی از تجربه انفرادی و شکنجه را برای همه عمر پشت سر بگذاریم چه؟ اگر له و لورده مان در زندان یا بیرون زندان شبحی شد برای ترساندن بقیه همقطارانمان چه؟ اگر آمدیم بیرون و برای همه عمرمان، منفعل و منزوی باقی ماندیم چه؟

و اینطوری است که با همین غیرقابل پیش بینی بودن، با همین گرفتن و ول کردنهاست که زندان، اصلی ترین ابزار سرکوب، سالهاست قربانیان مطیع می گیرد و سالهاست، ما با توهم «چند ماه زندان رفتن که چیزی نیست»، با توهم «فقط کردا و مجاهدا رو اعدام می کنند، با ما کاری ندارند»، با توهم «از ما نمی تونند اعتراف بگیرند»، با توهم «سرشونو تو بازجویی ها شیره می مالم و می آم بیرون کار خودمو می کنم»، با توهم «من که کار غیر قانونی نکردم!» (انگار که بقیه که گرفتار شده اند کار غیر قانونی کرده اند یا این نظام قضایی و اطلاعاتی براساس قانون عمل می کند)، با توهم «هر چی هم فشار بیارند باز هم من راهی برای فعالیت پیدا خواهم کرد» و سایر توهماتی از این دست، به بی عدالتی تن می دهیم در حالی که توهم داریم که این خودش، مبارزه ای است با بی عدالتی! تسلیم می شویم در حالی که توهم داریم این منتهای مقاومت است.

گذشته اگر چراغ راه آینده باشد، می توان امید داشت که با باز تعریف معنای «مقاومت» در نزد یکایک ما، آینده به سان روزهایی که می گذرند، سرشار از اشتباه و توهم و تسلیم نباشد! و برای بیرون آمدن از این تور توهم، برای تن ندادن به بی عدالتی،  باید از مقاومت برای آزاد ماندن به شیوه مریم بیدگلی و فاطمه مسجدی درس بگیریم که نرفتنشان به زندان، به دلیل هراس از زندان نیست بلکه برای حفظ حرمت آزادی است. پس برماست هر چه می توانیم بکنیم تا آنها و دیگرانی در شرایط مشابه آنها به زندان نروند.

———————————

* به زودی در مطلبی دیگر به اشکالات حقوقی احکام بدوی و تجدید نظر دادگاه انقلاب قم علیه این دو فعال جنبش زنان به طور مفصل خواهم پرداخت.

* *عبارت «تسلیم زندان شدن» را به عمد و برای تاکید بر این نکته استفاده کرده ام که من بین حالتی که یک فعال مدنی، به هر شکلی و از هر طریقی از پیش می داند به زندان خواهد افتاد و وقت برای چاره ای دیگر اندیشیدن دارد؛ مثلا احضاریه ای سه روزه برایش آمده، یا حکم حبسش قطعی شده و … و تسلیم آن می شود و حالتی که فرد در اثنای یک فعالیت، مثلا در یک جلسه یا تظاهرات، به طور غیرمترقبه دستگیر می شود، تفاوت می گذارم.

Advertisements

7 دیدگاه

روزانه های حجاب – 19

اخبار

آیت الله صافی: بدحجابی‌ در خشکسالی تاثیر دارد/ اعزام زنان ورزشکار به خارج مایه شرمساری است

تشكیل ستادمردمی علیه 5سال قانون‏گریزی درحجاب

تفهیم اتهام و برگزاری دادگاه جدید برای نسرین ستوده: بی حجابی در فیلم ویدئویی

اگر دانشجويي در اجراي طرح عفاف و حجاب اصلاح نشود تعليق مي شود

رئیس فراکسیون روحانیون مجلس: وضعیت حجاب در دوره اصولگرایان بدتر شد

رژه بازیگران زن ایرانی بر روی فرش قرمز بی حجابی در خارج از کشور

وزیر علوم: در دانشگاه اسلامی ایرانی، تابلوی اعلام نمرات دختران و پسران جداست!

استقرار ماموران مبارزه با بد حجابی در دانشگاه بو علی سینا

ورود خبرنگاران زن با لباس فرم به مجلس

شاداب‌سازي و زيباسازي مدارس دخترانه با جديت پيگيري مي‌شود

وزیر بهداشت: طبق آیین نامه جدید، پوشش دانشجویان بر نمرات آنان تاثیرگذار خواهد بود

خانم های بدحجاب ، مهم ترین مشکل مملکت هستند!

پسران دختران باحجاب را برای ازدواج قابل اعتمادتر می دانند

عکس

گزارش تصویری از زنان ورزشکار ایرانی در گوانگجو

مدل‌های باحجاب؛ از لباس شب تا مایو

حجاب در کنار دریا در ایران +عکس

رهبر: بدحجابی از مصادیق جنگ نرم است، باید با آن برخورد فیزیکی کرد

نشستي پيرامون بسترسازي سينما بر مساله تغيير پوشش زنان

آيت‌الله سيداحمد خاتمي: بدحجابي خوره انقلاب اسلامي است

ویدئو

کارت تبریک خدا برای زنی که برای شوهرش آرایش می کند

«پوشش درست» و «پوشش نادرست» در صداوسیما

مصر و مسئله حجاب

Iran Orumieh An Iranian girl is being beaten by Police for bad Hijab

مطالب دیگر

شازده حجاب در ایستگاه‌های مترو پاریس

نگاهی دیگر به حجاب: یک انتخاب آگاهانه و به میل شخصی

امام درباره حجاب با آيت‌الله طالقانى همنظر بود

پیامکهایی در خصوص حجاب

حجاب قرآنی و دادگاه نسرین ستوده

حجاب، ناخودآگاه و فوبیای واژگان

آرایشگاه های مخصوص خانم های مذهبی در تهران

حجاب مُد نیست؛ حکم‌است

حجابیستا: زن محجبه «مدرن»

ناديده نگاه

مطالب وبلاگی

جزیره کیش جایی برای تمدد اعصاب یا …….

چادری بودن

آزارهای خیابانی 1- حجاب مصونیت است؟

معاون نیروی انتظامی: وضعیت حجاب در کشور رو به بهبودی است!

مالکیت اندوه

تو زیبایی

مسابقه بدون حضور مربی

آدم‌هایی که فقط خیال می‌کنند آزادند!

براي مردها بودن!

هوا کثافته. دلم آشوبه. دلم می‌خواد بمیرم

“مجرم نیستید، بیمارید، والله “

من فقط چادر مشکی ام!

 

بیان دیدگاه

ابر و باد و مه و خورشید و فلک و تجربه یک «تحصن»

به عنوان یکی از امضا کننده فراخوان اولیه متحصنان برای آزادی نسرین ستوده که به دلیل بلایای آسمانی و زمینی، نتوانست خود را به جمع متحصنان در مقابل دفتر سازمان ملل در ژنو برساند، آنچه می خوانید،مرور کوتاهی است که اگرچه از درون است، اما از جایی به بعد، جا مانده و بیرونی شده است.

همه می گویند و می نویسند: کاری باید کرد، این تازه وقتی است که هنوز نسرین اعتصاب غذای خشک را شروع نکرده اما همه نگرانند. دادگاه برگزار شده و وکیل، واقع بینانه، حبس طولانی مدت را پیش بینی می کند. همسر نسرین در مصاحبه ای تنها چند روز مرخصی برای کمی بهبودی جسمی از آثار دو اعتصاب غذای قبلی را آرزو می کند و خبر می آید که اتهام تازه ای به نسرین وارد کرده اند تا بتوانند توجیهی قانونی برای نگه داشتن او که از 106 روز قبل در بازداشت موقت (؟!) به سر می برد در انفرادی پیدا کنند: اینکه در پیام ویدئویی که سه سال قبل برای مراسم جایزه حقوق بشر ایتالیا فرستاده، بی حجاب بوده است.

در این نوشتار کوتاه بر آن نیستم که درباره بی پایگی و بی مایگی این اتهام به لحاظ حقوقی چیزی بنویسم که درست به تجربه خیلی از فعالان جنبش زنان با بازجوهای وزارت اطلاعات یا نگهبانان زندان و یا قضات دادگاه انقلاب می ماند که هر یک از اینها، هرجا که در مقابل ما کم می آورند، به حجاب ما «گیر می دادند» و با جملاتی نظیر: خودتو بپوشون! (انگار که با مانتو و روسری و چادر زندان لخت باشی) سعی می کردند منکوبمان بکنند و زبانمان را که به زعم آنها دراز بود، کوتاه کنند. اتهام تازه ای که به نسرین ستوده وارد کرده اند هم از همین جنس است.

همه خشمگین هستند، از روند از ابتدا تا انتها غیرقانونی که با نسرین پیش گرفته اند؛ اگرچه همین روند در مورد بقیه زندانیان سیاسی هم صدق می کند اما همه می دانند برای وکیلی که قانون می داند، درد بیشتری دارد لحظه لحظه بی قانونی را دیدن و حس کردن و تحمل کردن. مثلا اگر ندانی که چشم بند زدن، خلاف قانون است، شاید بتوانند به عنوان بخشی از مقررات زندان به تو حقنه اش کنند اما وقتی می دانی، نمی توانی اعتراض نکنی، نمی توانی چشم بند بزنی و دم نزنی و از همینجاست که درگیری تو با مقامات زندان، بازجوها و مقامات قضایی شروع می شود و خشم تو از این همه بی قانونی و بی حقوقی، لحظه به لحظه بیشتر می شود و این، همان اعتراض و همان خشمی است که به اعتصاب غذای خشک می انجامد.

خبر اعتصاب غذای خشک نسرین که می رسد، دیگر نمی توان مقابل کامپیوتر نشست و خشمگین شد و اشک ریخت و … زندگی کرد. زندگی عادی باید تعطیل شود، از آن رو که زندگی نسرین در خطر است. همه تصمیمها در کمتر از 48 ساعت گرفته می شود: به ژنو می رویم و مقابل در سازمان ملل متحصن می شویم! تعطیلات سال نو در پیش است و نگرانیم که رسانه ها و سازمان مللی ها همه سرشان به سفر و تعطیلات گرم باشد، که هست، تدارک گرفتن اجازه پلیس و شهرداری و جا برای کنفرانس مطبوعاتی و چادر و وسیله گرم کننده و جای خواب و…هزار و یک کار ریز و درشت دیگر در شهر بوروکراتیکی مثل ژنو خیلی بیش از اینها زمان می خواهد اما تصمیم، گرفته شده است و «این زنان» وقتی تصمیمی بگیرند دیگر ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم جلودارشان نیست؛ البته نام برنده ایرانی جایزه صلح نوبل، بسیاری از روندهای اداری را سریعتر می کند.روز جمعه 26 آذر (17 دسامبر) بیانیه اولیه منتشر می شود، با 7 امضا و همه 7 نفر، بلیت گرفته اند و قرار است یکشنبه شب به ژنو برسند که روز دوشنبه ساعت 1 بعد از ظهر، تحصن با یک کنفرانس مطبوعاتی شروع شود. اما هیچیک از ما، فکر مشکلات جوی را نکرده بود و برف سنگین، برخی از فرودگاههای اروپایی را فلج می کند؛ پروازها یکی پس از دیگری لغو می شود، یکی سعی می کند خودش را با قطار برساند و در ایستگاه قطاری میان راه، در میان هزاران مسافر سرگردان دیگر، ساعتها زمین گیر می شود، یکی دیگر در فرودگاهی میانه راه مانده است و شیرین عبادی پس از لغو پروازش، سختی یک شب تا صبح در راه بودن با ماشین را در جاده های پر از برف به جان می خرد تا به موقع در کنفرانس مطبوعاتی حاضر شود. تحصن آغاز می شود، هرچند امکانات و تدارکات، تحت تاثیر آسمان و زمین و زمان و مکان، با آنچه در ذهن تک تک ما بود فاصله زیادی دارد.

برای منی که پس از 72 ساعت اضطراب و لغو شدن پرواز و ایستادن در صفهای طولانی بلیت قطار و لغو شدن پی در پی قطارها و پیاده و سوار شدن های پی در پی در ایستگاههای مختلفی که هیچیک، مقصد نهایی نیست، دقایقی هم بوده که وقت فکر کردن داشته ام، بیش از هر چیز، نفس خود «اعتصاب غذا»، مشغولیتی ذهنی بوده است. در بعضی از دقایق تنهایی و حیرانی با خود، از آن تنهایی های در جمع هزاران نفره آدمهای غریبه، از خودم می پرسیدم: نسرین چطور دلش آمده این کار را بکند؛ اعتصاب غذای خشک که در واقع یک نوع خودکشی تدریجی است، وقتی تو خودت به عنوان وکیل حقوق بشری، سالیان سال از «حق حیات» دفاع کرده ای، چه معنی دارد؟ اصلا همه اینها به کنار، وقتی به دختر و پسر خردسالت فکر می کنی، چطور می توانی ادامه دهی؟ بعد به خودم نهیب می زدم که : «هی! یادت رفته؟! به همین زودی یادت رفته خشمی را که خودت داشتی روزی که با آن شکل وحشیانه دستگیرت کردند و وقتی انداختنت توی سلول انفرادی، عینکت را گرفتند و تو که بدون عینک تقریبا جایی را نمی بینی، از غذا خوردن خودداری کردی، سه روز غیر از آب چیزی نخوردی تا بالاخره مجبور شدند عینکت را بهت پس بدهند، یادت رفته خشم مهار ناپذیری که از عمق وجودت می آمد بالا، خشمی که ناشی از بی عدالتی و بی قانونی و زیرسئوال بردن کرامت تو به عنوان یک انسان بود؟» و باز به خودم می گفتم: «یادت نرود نسرین الان 106 روز است که هر روز و هر ساعت و هر دقیقه با بی عدالتی و بی قانونی و نادیده گرفتن کرامت انسانی خود روبه رو است، یادت نرود که خشم ناشی از این بی عدالتی و بی قانونی، به اعتراض که حق نسرین است منتهی می شود.» و باز، به خودم یادآوری می کردم که زندانی دست و پا بسته، در سلولی که حتی حق داشتن قلم و کاغذ را در آن ندارد، حتی حق فریاد کشیدن در آن را ندارد، چه وسیله ای دارد برای اعتراض، غیر از خود و غیر از جان خود؟!»

دوشنبه بعد از ظهر است، تحصن آغاز شده و من هنوز سرگردان پیدا کردن قطاری هستم که انگار هیچوقت نمی رسد. سازمانها و گروههای حقوق بشری زیادی از تحصن اعلام حمایت کرده اند و رسانه ها، پوشش خبری خوبی داده اند. ساعاتی بعد از شروع تحصن خبر می رسد که نسرین، پس از بستری شدن در بهداری اوین، به دلیل مسئولیتهای مادرانه اعتصاب غذای خشک خود را شکسته است و این، یعنی یک خبر خوب واقعی، یعنی نسرین هنوز زنده است، جایی در آن سلول تنگ و تاریک در بند 209 دارد نفس می کشد و این یعنی یک لبخند، که با خنده واقعی البته بسیار فاصله دارد، بر لب خیلی ها، از جمله تحصن کنندگان. تحصن کنندگانی که تلاش کردند بر بلایای آسمانی و زمینی فائق آیند، اولین تجربه کار مشترک خود را خارج از ایران با همه درسهای خوب و بدش پشت سر گذاشتند و هرکدام، به سهم خود درسهایی برای آینده آموختند.

هرچند تحصن، با پیام کمیسر عالی حقوق بشر، ناوی پیلای، به پایان می رسد اما این پایان داستان نیست؛ تو گویی این داستان پایانی ندارد؛ بهاره هدایت و مهدیه گلرو، در اعتراض به سلسله اقدامات غیرقانونی تمامی ماههای گذشته در زندان اوین اعتصاب غذا کرده اند؛ و من باز می پرسم: مگر راه اعتراضی دیگری باقی مانده برای زندانی سیاسی غیر از گذشتن از جان و سلامتی خود؟!

برخی از لینکهای مرتبط:

دکتر نیره توحیدی: نسرین ستوده را دریابیم
تصاويری از آغاز تحصن شيرين عبادی و فعالان زن در ژنو برای آزادی نسرين ستوده
ویدئویی از نخستین ساعات شروع تحصن

بیانیه پایانی فعالان حقوق زنان ایران در تحصن ژنو: پایان تحصن، پایان اعتراض ما نیست

 

۱ دیدگاه

آقای کیهان! من کشف حجاب نکرده ام!

آقای کیهان!

من کشف حجاب نکرده ام! در تمام سالهای پس از 7 سالگی ام، مانند بسیاری از زنان ایرانی، به اجبار قوانین جمهوری اسلامی و در چارچوب مرزهای آن کشور، حجاب را، آن هم فقط در فضاهای عمومی، آن هم به حداقلی ترین شکل ممکن رعایت می کرده ام (شما می دانید که رعایت حجاب مقوله ای به کلی متفاوت است با داشتن حجاب). بدیهی است که در فضایی آزاد و به دور ازچنین اجباری، چنان رعایتی نداشته باشم. کشف حجاب برای کسی به کار می رود که زمانی به «اختیار» حجاب داشته و بعد، به هر دلیلی، آن را برداشته باشد. بنابراین جهت اطلاع و نقل در اخبار من بعد از این، لازم به ذکر است استفاده از اصطلاح «کشف حجاب» برای من و زنانی مثل من که اتفاقا تعدادشان هم کم نیست، محلی از اعراب ندارد. ضمنا اگر این نقل قول، «اخبار ویژه تان» را چرب تر می کند، یا خیالتان را راحت تر، می توانید هرجا که خواستید بنویسید که من  به خودم قول داده ام بازنگردم تا روزی که دیگر مجبور نباشم روسری را که دور انداخته ام، بر سر کنم؛ با اطمینان از اینکه آن روز ناگزیر فراخواهد رسید و با چشمان خود خواهید دید چند زن درست همانجا، در خیابانهای تهران، به قول شما کشف حجاب خواهند کرد!

پی نوشت: دوست عزیزی که لینک کیهان را برایم فرستاده بود به درستی زیرش نوشته: «این مطلب (کیهان) ترس آنها را از زنان، حتی خارج از مرزهای کشور نشان می دهد، بدن زنان همواره به عنوان یک تهدید شناخته می شود، فرقی نمی کند کجا باشند!»

مطالب مرتبط:

خبر ویژه کیهان: حل مسئله حجاب در تلويزيون فتنه با پاك كردن صورت مسئله

آن روز ناگزیر

از رنجی که می بریم


9 دیدگاه

نامه «عدالت برای ایران» به کاترین اشتون: حقوق بشر را در مذاکره با ایران فراموش نکنید!

سازمان «عدالت برای ایران»، همصدا با بسیاری از فعالان جامعه مدنی ایران، همانگونه که قبلا در ملاقاتهای متعدد با مقامات مختلف اتحادیه اروپا، مطرح کرده است، یک بار دیگر از شما درخواست می کند که موضوع حقوق بشر را به عنوان یک اولویت طراز اول، در گفت و گوهای آتی خود با مقامات جمهوری اسلامی بگنجانید. در عین حال، از آنجایی که به نظر می رسد اتخاذ اقدامات جدی و موثرتر برای توقف نقض حقوق بشر در ایران لازم باشد، «عدالت برای ایران» از اتحادیه اروپا درخواست دارد که تحریم های حقوق بشری، شامل ممنوعیت ورود ناقضان حقوق بشر به کشورهای عضو اتحادیه اروپا و همچنین بلوکه کردن دارایی های آنان را، نظیر آنچه در مورد کشور برمه به اجرا در آورده است، در مورد جمهوری اسلامی وضع و اجرا نماید.تنها از این طریق است که ناقضان حقوق بشر در ایران، پیام روشنی را از کشورهای اروپایی دریافت خواهند کرد مبنی بر اینکه جامعه جهانی در مقابل اعمال آنان سکوت نخواهد کرد و اجازه نخواهد داد در فقدان یک قوه قضاییه مستقل، ناقضان حقوق بشر در ایران همچنان از مصونیت برخوردار باشند وپاسخگوی اقدامات خود نباشند.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

بیان دیدگاه