بایگانیِ ژوئیه 2011

داد می زدم اما کسی نمی شنید…

دیشب خواب دیدم که یک کنفرانس بزرگ است با یک عالم جمعیت ایرانی. ما هم جزو برگزار کنندگان هستیم. خیلی اتفاقهای مختلف می افتد ولی یک روز مانده به پایان کنفرانس یک نفر از شرکت کنندگان، مردی را به من معرفی می کند که ازاول کنفرانس همه ش مرا نگاه می کرده و می گوید: ایشون آقای اشراقی هستند. نگاهش که می کنم یادم می افتد عکسش را دیده ام و می گویم: بله، می شناسم ایشون رو.

بعد می آیم به نزدیکترین دوستم که او هم از برگزار کنندگان است، اشراقی را نشان می دهم و می گویم باید یک کاری کنیم. بعد هم به یکی دیگر از دوستانمان که در دهه 60 زندانی بوده و در کنفرانس است می گوییم. اشراقی همانطور پشت یک میز گوشه سالن نشسته و کنفرانس در جریان است تا اینکه نمی دانم چطور شد که دوست نزدیکم رفت پشت میرکروفن و شروع کرد به نشان دادن اشراقی به مردم و صحبت درباره اینکه او عضو هیات سه نفره مرگ در زندان اوین در سال 67 بوده و حکم اعدام هزاران زندانی را امضا کرده است. دوستم با تمام وجود می لرزید و صدایش اصلا به جمعیت نمی رسید. اشراقی داشت از همان گوشه سالن در می رفت که من داد زدم که نذارید بره! و چند نفر گرفتنش. ولی بقیه مردم گیج شده بودند که ماجرا از چه قرار است. من میکروفن را از دوستم گرفتم و شروع کردم به توضیح دادن ماجرای کشتار زندانیان سیاسی در مرداد و شهریور 67 و نقش اشراقی در صدور دستور اعدام ها. اما بلندگو خراب بود و سوت می زد و صدای من به جمعیت نمی رسید. بلندگو را ول کردم و رفتم به جایی که چند نفر اشراقی را که تقلا می کرد که فرار کند گرفته بودند، همه ش می گفتم: به پلیس زنگ بزنید! این آدم باید محاکمه بشه! اما صدام به هیچکس نمی رسید. هرچی سعی می کردم داد بزنم هیچ صدایی از حنجره م بیرون نمی آمد. من داد می زدم اما کسی نمی شنید…من داد می زدم اما کسی نمی شنید…

7 دیدگاه

برچسب خورده ها!

از ترجمه مقاله ام در هافینگتون پست:

به عنوان یک وکیل حقوق بشر که از ده‌ها زنی که ناعادلانه به مرگ با سنگسار یا روش‌های دیگر اعدام در ایران محکوم شدند دفاع کرده‌ام، به شنیدن اخبار ناگوار عادت دارم. با این حال هنوز برخی داستان‌ها برای من تکان دهنده است. شرح عذاب اشرف عادل‌زاده یکی از این داستان هاست.

من در طول تحقیق‌ام در مورد پروژه «عدالت برای ایران» که درباره تجاوز و شکنجه‌های رایج زنان زندانی در ایران است، از پرونده اشرف باخبر شدم.

مقامات ایران، اشرف را در سال ۱۳۶۰، زمانی که تنها بیست سال داشت در شهر تبریز دستگیر کردند. اتهام او توزیع اعلامیه‌های سازمان مجاهدین خلق بود؛ گروه اپوزیسیون دولت ایران که از سال ۱۹۹۷ در لیست سازمان‌های تروریستی دولت آمریکا قرار گرفته است.

آنها او را به زندان تبریز بردند- زندانی که به خاطر تجاوز به زندانیان سیاسی معروف است- و او هفت سال در این زندان به سر برد. اشرف همچنین شش ماه در یک سلول یک در یک متر در دادگاه انقلاب تبریز سر کرد، جایی که شکنجه گرانش بار‌ها او را آزار دادند.

یادآوری آن حوادث دردناک هنوز او را رنج می‌دهد. او هر روز برای درمان اضطراب خاطرات شکنجه‌اش، چندین قرص مصرف می‌کند.

اشرف سرانجام هشت سال قبل به همراه شوهر و پسرش از ایران فرار کرد. آن‌ها به باکو در کشور آذربایجان پناهنده شدند و تلاش بی‌ثمری را برای یافتن یک خانه جدید در یک کشور امن آغاز کردند.

با اینکه کمیساریای عالی سازمان ملل، با درخواست پناهندگی اشرف موافقت کرد و او نیز شرایط پناهندگی کنوانسیون ژنو را داشت، اما به خاطر وابستگی قبلی‌اش به سازمان مجاهدین خلق، هیچ کشوری حاضر نشد او را بپذیرد…..ادامه

اصل مقاله را اینجا بخوانید:

http://www.huffingtonpost.com/shadi-sadr/the-branded_b_901142.html

ترجمه سایت مردمک را اینجا بخوانید:

http://www.mardomak.org/story/63656

مصاحبه من با بی بی سی فارسی درباره آینده اردوگاه اشرف که در آن به مساله پناهندگان مجاهد سابق اشاره کرده ام:

http://www.youtube.com/watch?v=_-XeardRkM8

بیان دیدگاه

دو سال گذشت

همه «دو سال گذشت» ها اما بوی ترحیم نمی دهند…

بیان دیدگاه

سنگسار سکینه؛ مجازات وکلا

11 جولای، 20 تیر، سالگرد روزی است که عکس سکینه محمدی در صفحه اول روزنامه تایمز چاپ شد و پاره ای ار معروفترین شخصیتهای هنری، ادبی و سیاسی، بیانیه ای را منتشر کردند که در آن، خواستار توقف سنگسار سکینه شده اند. یک سال بعد از آن روز، سکینه اگرچه سنگسار نشده اما وادار به اعتراف تلویزیونی شده و همچنان در زندان به سر می برد بی آن که حکم سنگسارش از نظر قضایی لغو شده باشد. یکی از وکلای او مجبور به فرار از ایران شد و وکیل دیگر او، جاوید هوتن کیان، در زندان است و شدیدترین شکنجه ها را تجربه کرده است.

این گزارش روزنامه گاردین است که به بررسی همه این موضوعات می پردازد. در مصاحبه با گاردین گفته ام که به نظرم حکومت، در انتقام اینکه به دلیل فشارهای بی سابقه بین المللی نتوانست سکینه را سنگسار کند، وکلایش را مجازات کرد. وکلایی که تنها گناهشان اطلاع رسانی درباره واقعیات پرونده بود. و در عین حال، با این کار، پیام روشنی به باقی وکلا داد: کار حقوق بشری، تبعید، زندان و شکنجه دارد.

گزارش گاردین را در اینجا بخوانید:

http://www.guardian.co.uk/world/2011/jul/06/lawyer-woman-iran-stoning-case

بیانیه سازمان عفو بین الملل درباره آخرین وضعیت سکینه محمدی آشتیانی و جاوید هوتن کیان را اینجا بخوانید:

http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE13/066/2011/en/38acb93d-6bba-4c26-ae22-cbb70fd66c23/mde130662011en.html

و به زودی، نتیجه تحقیق ما در «عدالت برای ایران» با عنوان «نقشه جهانی سنگسار»، منتشر خواهد شد. در این تحقیق، فهرست کشورهایی که در آنها سنگسار، چه به دلیل قوانین و چه با توجیهات فرهنگی و سنتی اجرا می شود را به علاوه موارد سنگسار در ده سال گذشته خواهیم آورد.

۱ دیدگاه