بایگانیِ ژانویه 2012

اگر سپاه حسابش پاک است، چرا از محاسبه باک دارد؟

به نظرم مهمترین سئوالی که این روزها درباره پرونده سعید ملک پور باید پرسید این است که اگر حساب سپاه پاک است، چرا از محاسبه باک دارد؟

یعنی اگر واقعا آن طور که ادعا دارد، سعید ملک پور سایت آویزون را راه اندازی و مدیریت کرده، و غیر از اعترافات خود ملک پور که زیر شکنجه گرفته شده و اعترافات دیگر متهمان، سند و مدرکی دارد، چرا در این هزار روزی که از تشکیل پرونده گذشته، اجازه نداده یک کارشناس مسقل دادگستری پرونده و مستندات آن را بررسی کند؟ همه چیزی که ملک پور و وکلایش خواسته اند و می خواهند این است که غیر از سپاه که در این پرونده هم نقش بازجو و هم نقش کارشناس را بازی کرده، یک کارشناس مستقل و رسمی دادگستری حضور بیابد.

سئوال اصلی که کارشناس رسمی دادگستری باید به آن جواب می داد این بود: آیا سعید ملک پور، واقعا همان سیاوش حسن خانی، مالک و مدیر سایت پورنوگرافیک آویزون بوده است؟

سعید ملک پور در این نامه شرح شکنجه های بسیار سخت خود را می دهد که چگونه او را در بند 2الف سپاه پاسداران وادار کرده اند بگوید سیاوش حسن خانی، نام مستعار او بوده است:

http://www.rhairan.in/archives/8015

ادله فنی و واقعیتهای دیگری نیز وجود دارند که تایید می کند این دو نفر نمی توانند یکی باشند. ادله ای که نه هیچگاه مورد توجه قضات پرونده قرار گرفته و نه به یک کارشناس مستقل اجازه تحقیق درباره آن داده شده.

جالب اینجاست که شعبه 32 دیوان عالی کشور یک بار، حکم اعدامی را که قاضی مقیسه به سعید ملک پور داده بود به دلیل نقص تحقیقات نقض کرده بود، صراحتا  خواسته بود که قاضی مقیسه پرونده را به یک کارشناس مستقل رسمی دادگستری برای گرفتن نظر ارجاع دهد. همچنین خواسته بود که در مورد ادعای شکنجه که از سوی سعید ملک پور مطرح شده تحقیق جامع به عمل بیاورد. هیچیک از این دو امر، اتفاق نیفتاده و قاضی مقیسه پرونده را به همان شکل دوباره با حکم اعدام به شعبه 32 فرستاده و به یک باره می شنویم که حکم اعدام، تایید شده است.

بنابراین سئوال این است که آیا همان دو قاضی شعبه 32 که نوشته بودند قاضی مقیسه موظف است نظر کارشناس رسمی دادگستری را بگیرد و در مورد ادعای شکنجه تحقیق کند، بدون اینکه هیچکدام از این دو کار اتفاق بیفتد، حکم اعدامی را که یک بار نقض کرده بودند تایید کرده بودند. هیچیک از ما نمی دانیم پشت درهای بسته دفاتر و اتاقهای دیوان عالی کشور، بین قضات شبعه 32 و مقامات مرکز جرایم سایبری سپاه پاسداران و روسایشان چه گذشته است؛ اما مرور پرونده فقط دو احتمال را در ذهن ایجاد می کند: یا قضات شعبه 32 دیوانه شده اند و یا اینکه تحت فشار شدید نیروهای سپاه پاسداران برای تایید حکمی که یک بار نقضش کرده بودند قرار داشته اند.

اگر بخواهیم یک بار دیگر این پرونده را جمع بندی کنیم، تنها به یک نتیجه می رسیم: سپاه، حسابش پاک نیست که از محاسبه باک دارد!

توضیحات بیشتر درباره این پرونده را اینجاها بخوانید و ببینید:

پروژه قتل دولتی به دست تیم پدافند سایبری سپاه پاسداران

Advertisements

بیان دیدگاه

پروژه قتل دولتی به دست تیم پدافند سایبری سپاه پاسداران

حکم اعدام سعید ملک پور و احمد رضا هاشم پور تایید شده و هر لحظه می تواند اجرا شود. وحید اصغری، جوان 24 ساله آذری در انتظار نتیجه نظر دیوان درباره حکم اعدامی است که دادگاه انقلاب برایش صادر کرده، حسن سی سختی که از اعدام رسته، در حال کشیدن حبس ابد در بند 350 اوین است و اینها تنها بخشی از بیش از 30 متهم پرونده موسوم به «مضلین» هستند. شنیده ها حاکی از این است که در مجموع 7 جوان در این پروژه به اعدام محکوم شده اند. پروژه ای که پدافند سایبری سپاه در سال 87 کلید زد و بعد از شکنجه های طاقت فرسا، حالا برای اینکه ثابت کند این جوانان قصد براندازی جمهوری اسلامی از طریق راه اندازی سایتهای پورنو را داشته اند، می خواهد عملیات را با چندین اعدام، به طور موفقیت آمیزی به پایان برساند. این مصاحبه درباره قتل دولتی است.

پی نوشت:

بیانیه اخیر سازمان عفو بین الملل در همین باره

2 دیدگاه

دعوتی برای نوشتن از «عدالت»؛ آنگونه که ما می اندیشیم

1. دو ماه پیش، در کنفرانس سالانه سازمان عفو بین الملل در آمریکا شرکت کرده بودم. در روز اول کنفرانس و در یکی از پانلها، زنی آرژانتینی که از شکنجه جان به در برده بود، از تجربه بیست سال مبارزه خود برای دستیابی به عدالت سخن گفت. او بعد از بیست سال توانسته بود مقاماتی را که در دستگیری و شکنجه او دست داشتند، به دادگاه آمریکایی حقوق بشر بکشاند. او می گفت: وقتی دادگاه، حکمهای حبس پنج ساله و ده ساله برای آنها صادر کرد، احساس کردم عدالت برای من محقق شده است. احساس کردم حالا دیگر گذشته، واقعا گذشته است و همه آن اتفاقات، که تمام این بیست سال با آنها زندگی می کردم، به گذشته پیوسته است.

در روز آخر کنفرانس و در پانل پایانی، سه آمریکایی که به غلط، به عنوان «کوهنوردان آمریکایی» معروف شده اند حضور داشتند. شِین بائر (Shane Bauer)، که از مجموع 781 روز بازداشت خود، 14 ماه را در یک سلول انفرادی در بند 209 زندان اوین گذرانده است، درباره معنایی که «عدالت» برای او دارد سخن گفت. او  روزنامه نگار است و پیش از بازداشت شدن در یک سفر تفریحی در مرز ایران و عراق، چند سال در سوریه روزنامه نگاری می کرده است. شین گفت: وقتی از خودم می پرسم چه وقتی احساس می کنی عدالت محقق شده است، آرزویی می کنم که محال به نظر می رسد. اینکه یک روز همینطور که دارم توی خیابان راه می روم، بازجویم را ببینم و بعد، احتمالا با کمک یک مترجم، بتوانم سر یک میز، در حالتی برابر با او، چشم در چشم اش بدوزم و از او بپرسم: چرا؟ و از او بخواهم توضیح دهد. فکر می کنم تنها پس از شنیدن توضیحات اوست که آرام خواهم شد.

2. رویا حکاکیان در  سخنرانی درباره کتاب تازه اش، قاتلان قصر فیروزه، توضیح می دهد که چگونه در جریان دادگاه مربوط به ترور میکونوس در ایران که دو سال و اندی به طول کشید، برخی از زندانیان سیاسی سابق، شغل روزانه خود را رها کردند و به کار شبانه روی آوردند که بتوانند در تمامی جلسات دادگاه به عنوان تماشاچی حضور یابند. رویا حکاکیان از قول یکی از آنها که هم در دوران شاه و هم در دوران جمهوری اسلامی زندانی بوده می گوید که برای اولین بار، اجرای عدالت را در روند دادگاه میکونوس تجربه کرده است که برخلاف دادگاههای چند دقیقه ای او در ایران، دادرسی منصفانه و با رعایت تمامی شرایط قانونی بوده است.

3. این روزها دارم کتاب «حقایق غیرقابل بیان» را می خوانم که تجربه کمیسیونهای حقیقت یاب را در 21 کشور که جنایتهای هولناکی چون نسل کشی، ناپدید شدن اجباری آدمها، شکنجه و قتل فعالان سیاسی و… را از سر گذرانده اند بررسی کرده است. در جایی به تجربه آفریقای جنوبی اشاره می کند که برخلاف آنچه بیشتر ما می پنداریم، چندان تجربه موفقی نیز از برخی از زوایا نبوده است. در این بخش، نویسنده با دو زنی مصاحبه کرده که هر دو، شوهرانشان را در یک مورد آدم ربایی و آدم سوزی توسط پلیس از دست داده اند. هر دوی آنها از رادیو، صدای یکی از پلیس هایی را که در این جنایت سهیم بوده شنیده اند که درباره جزییات ربودن و سوزاندن شوهرانشان اعتراف می کرده. هر دوی آنها می دانستند که او، تنها بخشی از حقیقت را می گوید و نه همه آن را. برای هر دو واضح بود که جزییات مربوط به شکنجه شوهرانشان در فاصله بین ربوده شدن و قتل، کتمان شده است. یکی از آنها اما همین را کافی و التیام بخش می داند که شوهرش به عنوان یکی از قربانیان رژیم آپارتاید، به رسمیت شناخته شود و او حداقل بداند که خاکستر همسرش در کدام منطقه پخش شده است. اما دیگری به نویسنده می گوید که تا زمانی که آن پلیس، حقیقت، یعنی تمامی حقیقت را بدون دروغ و بدون کتمان نگوید، نمی تواند او را ببخشد ، عدالتی برقرار نشده و التیامی برای او در کار نخواهد بود.

4. شرکت کنندگان در برنامه این هفته پرگار بی بی سی، درباره نحوه مواجهه با جنایات دهه 60 بحث می کنند. بحثهای مهمی مربوط به مسئول شناختن آمران و عاملان، به رسمیت شناخته شدن درد قربانیان و خانواده های آنها، جبران خسارات آنها و…همه و همه نصفه و نیمه و مقطع باقی می ماند. اما پانل یک موضوع را به خوبی نشان می دهد: تجربه های بسیار متفاوت تاریخی ما، در کنار منافع بسیار متضاد امروزمان، مانع از ایجاد یک درک واحد یا نسبتا واحد از آنچه در دهه 60 و تداوم آن اتفاق افتاده شده است. به همین دلیل، هیچگونه توافقی در پاسخ به سئوال کلیدی «عدالت یعنی چه» و «چگونه عدالت محقق خواهد شد» در میان ما ایرانیان وجود ندارد.

5. اخبار چند روز گذشته را کنار هم می گذارم: سه نفر در سه پرونده به کلی متفاوت، به دلایل سیاسی به اعدام محکوم شده اند: وحید اصغری، جواد لاری و امیر میرزایی حکمتی.

وحید اصغری متهم ردیف اول سناریویی است که سپاه پاسدران انقلاب اسلامی از آن به عنوان «شبکه ارائه محتوای مستهجن ضد دینی و ضد انقلابی» یاد کرده است. او شرح شکنجه هایی که برای اخذ اعترافات دروغین به او وارد شده را در نامه ای نوشته است.

جواد لاری از دستگیر شدگان تظاهرات روز قدس است. او را که به دلیل هواداری از سازمان مجاهدین در دهه 60 چندین سال در زندان بوده امروز به استناد به همان پیشینه مستحق اعدام دانسته اند.

امیر میرزایی حکمتی جوانی است که به تازگی اعترافاتش درباره جاسوسی برای آمریکا از تلویزیون پخش شد.

تنها وجه مشترک این سه پرونده، غیر از حکم اعدام، قاضی آنهاست. ابولقاسم صلواتی هر سه این احکام اعدام را صادر کرده است. او از جمله ناقضان شناخته شده حقوق بشر است که از خرداد ماه تاکنون نامش جزو افرادی است که مشمول تحریمهای حقوق بشری اتحادیه اروپا قرار گرفته اند؛ این افراد به کشورهای اروپایی ممنوع الورود هستند و اگر هر نوع دارایی در این کشورها داشته باشند، توقیف خواهد شد. اما او، برخلاف برخی دیگر از تحریم شدگان که از مشاغل خود برکنار شده اند، همچنان به صدور احکام اعدام و حبس های سنگین در پرونده های سیاسی مشغول است. پرواضح است که تحریمهای حقوق بشری حداقل برای قاضی صلواتی بازدارنده که نبوده، هیچ، او را پاسخگو که نکرده، هیچ، انگار جری ترش نیز کرده است در بگیر و ببند و بزن و بکش. و ذهن مرا که از ایده تحریمهای حقوق بشری دفاع کرده ام و یکی از موضوعات کار دو سال گذشته ام بوده در میزان موثر بودن این تحریمها و اینکه آیا اساسا  پاسخگو کردن ناقضان حقوق بشر و دستیابی به هیچ نوعی عدالتی در شرایط کنونی چگونه ممکن است؟

***

اگرچه هر کسی، در مواجهه با هر نوع بی عدالتی، دچار خشمی بی پایان خواهد شد و این خشم، و زخمهای ناشی از آن، تا زمانی که قربانی حس نکند عدالت برقرار شده، به آرامش و التیام نخواهد انجامید، اما بشر راههای متفاوت و گاه متضادی را برای برقراری عدالت آزموده است. زمانی، انتقام گیری، قصاص و مقابله با مثل، تنها شیوه برقراری عدالت بود: چشم در برابر چشم، جان در برابر جان. هنوز هم در کشورهایی مثل ایران، در پرتو سیاستهای دولت جمهوری اسلامی، این باور عمیق میان مردم وجود دارد که قاتل را باید کشت تا عدالت برقرار شود. اما بسیاری از مردم دنیا سالهاست دیگر چنین فکر نمی کنند. آثار زیانبار مجازات اعدام و قصاص بر پیکره جامعه آنچنان واضح بوده که در بسیاری از کشورهای دنیا این مجازاتها لغو شده اند و طرفه آنکه نرخ رشد جرم و جنایت نه تنها افزایش نیافته که کاهش پیدا کرده است.

اما در عین حال، روشهای دیگری از اجرای عدالت آزموده شده است؛ گاه بسیار موفق و گاه نه چندان. این روشها گاهی برقراری دادگاههای علنی بزرگ و عریض و طویل بوده برای محاکمه آنانی که در جنایت علیه بشریت دخالت داشته اند و گاهی کمیسیونهای حقیقت یابی که بدون اینکه هیچ اقدام قضایی علیه جانیان انجام دهند، تنها حقایق را مستند و در عرصه ای وسیع به اطلاع همه جامعه رسانده اند. ابتکاراتی مثل برپایی دادگاههای نمایشی و مردمی نیز گاهی توانسته اند در فقدان یک نظام قضایی مستقل، توجه افکار عمومی را به خود جلب کنند. ابتکارات فردی و جمعی دیگری نیز در جوامع مختلف برای پاسخگو کردن ناقضان حقوق بشر و برقراری عدالت انجام شده است.

در تمام این روشها اما «حقیقت»، و کشف حقیقت، آنگونه که بوده نه آنگونه که به خوردمان داده اند، تنها اولین گام که هسته مرکزی هر گام برداشتنی به سوی پاسخگو کردن آمران و عاملان جنایت و برقراری عدالت بوده است. بنابراین، اگرچه قطعا، درک امروز ما ایرانیان از «عدالت» و چگونگی تحقق آن با یکدیگر تفاوت دارد و در آینده نیز، هر تغییر سیاسی مهمی که در ایران اتفاق بیفتد لزوما باعث ایجاد درک واحدی از تاریخ، گذشته، عدالت و التیام اجتماعی نخواهد شد، و به این معنا، جامعه ایران هنوز سئوالات زیادی دارد که باید به آنها پاسخ دهد اما این سردرگمی و آشفتگی اجتماعی باعث نمی شود اصل لزوم آشکار شدن حقیقت به عنوان سنگ بنای هر نوع عدالتی را فراموش کنیم.

شاید امروز لازم باشد هر یک از ما، همه ماهایی که بیش یا کم، قربانی نقض حقوق بشر شده ایم، از خودمان بپرسیم: اگر چه اتفاق یا مجموعه اتفاقاتی بیفتد احساس می کنیم که عدالت اجرا شده است؟ مثلا اگر همین امروز، امکان اجرای عدالت در مورد بازجویمان وجود داشته باشد، راهکار شخص ما برای اینکه احساس عدالت و بازیابی خویش (التیام) کنیم چیست؟  پاسخ به این سئوال، ما را از حالت توده بی شکل و منفعل قربانیان نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی به شکل فعالانی در خواهد آورد که برای تحقق رویاهای شان از عدالت می کوشند.

این نوشته، دعوتی است برای نوشتن از «عدالت»، آنگونه که ما می اندیشیم؛ ولو بسیار متفاوت، ولو بسیار دور از هم. عدالتی که می تواند از محاکمه و مجازات تا رو در رو نشستن در یک کافه را دربربگیرد.

با نوشته های شما، ادامه دارد…

بیان دیدگاه

جنایت بی عقوبت؛ گزارش اول: تجاوز و شکنجه جنسی در زندانهای دهه 60

برای منی که بیش از یک سال با این کار زیسته ام، بخشی از آن بوده ام و برای همیشه بخشی از من شده است، نوشتن درباره آن در صفحه شخصی ام از آنچه فکر می کردم مشکل تر بود؛ و البته هست.

بی هیچ توضیحی، متن فارسی اولین گزارش پروژه تحقیقی جنایت بی عقوبت که به تجاوز و شکنجه جنسی علیه زندانیان سیاسی زن در جمهوری اسلامی می پردازد روی وب سایت عدالت برای ایران قابل دسترسی است:

http://justiceforiran.org/wp-content/uploads/2011/12/crime-without-punishment-end-farsi-18.pdf

از آنجا که وب سایت ما در ایران فیلتر است، کاربران داخل ایران می توانند از این طریق به گزارش دست پیدا کنند:

http://www.mediafire.com/?7wwb4b2itu8uubl

به زودی، ویدئو و صداهای برخی از شهادتهایی که در گزارش به آن استناد شده نیز روی وب سایت قرار خواهد گرفت. نسخه چاپی گزارش زیر چاپ است و متن انگلیسی آن نیز به زودی منتشر خواهد شد.

گزارش دوم، درباره شکنجه جنسی در دهه 70 و 80 تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و گزارش سوم درباره شکنجه جنسی زندانیان پس از انتخابات نیز در راه است.

5 دیدگاه