دعوتی برای نوشتن از «عدالت»؛ آنگونه که ما می اندیشیم

1. دو ماه پیش، در کنفرانس سالانه سازمان عفو بین الملل در آمریکا شرکت کرده بودم. در روز اول کنفرانس و در یکی از پانلها، زنی آرژانتینی که از شکنجه جان به در برده بود، از تجربه بیست سال مبارزه خود برای دستیابی به عدالت سخن گفت. او بعد از بیست سال توانسته بود مقاماتی را که در دستگیری و شکنجه او دست داشتند، به دادگاه آمریکایی حقوق بشر بکشاند. او می گفت: وقتی دادگاه، حکمهای حبس پنج ساله و ده ساله برای آنها صادر کرد، احساس کردم عدالت برای من محقق شده است. احساس کردم حالا دیگر گذشته، واقعا گذشته است و همه آن اتفاقات، که تمام این بیست سال با آنها زندگی می کردم، به گذشته پیوسته است.

در روز آخر کنفرانس و در پانل پایانی، سه آمریکایی که به غلط، به عنوان «کوهنوردان آمریکایی» معروف شده اند حضور داشتند. شِین بائر (Shane Bauer)، که از مجموع 781 روز بازداشت خود، 14 ماه را در یک سلول انفرادی در بند 209 زندان اوین گذرانده است، درباره معنایی که «عدالت» برای او دارد سخن گفت. او  روزنامه نگار است و پیش از بازداشت شدن در یک سفر تفریحی در مرز ایران و عراق، چند سال در سوریه روزنامه نگاری می کرده است. شین گفت: وقتی از خودم می پرسم چه وقتی احساس می کنی عدالت محقق شده است، آرزویی می کنم که محال به نظر می رسد. اینکه یک روز همینطور که دارم توی خیابان راه می روم، بازجویم را ببینم و بعد، احتمالا با کمک یک مترجم، بتوانم سر یک میز، در حالتی برابر با او، چشم در چشم اش بدوزم و از او بپرسم: چرا؟ و از او بخواهم توضیح دهد. فکر می کنم تنها پس از شنیدن توضیحات اوست که آرام خواهم شد.

2. رویا حکاکیان در  سخنرانی درباره کتاب تازه اش، قاتلان قصر فیروزه، توضیح می دهد که چگونه در جریان دادگاه مربوط به ترور میکونوس در ایران که دو سال و اندی به طول کشید، برخی از زندانیان سیاسی سابق، شغل روزانه خود را رها کردند و به کار شبانه روی آوردند که بتوانند در تمامی جلسات دادگاه به عنوان تماشاچی حضور یابند. رویا حکاکیان از قول یکی از آنها که هم در دوران شاه و هم در دوران جمهوری اسلامی زندانی بوده می گوید که برای اولین بار، اجرای عدالت را در روند دادگاه میکونوس تجربه کرده است که برخلاف دادگاههای چند دقیقه ای او در ایران، دادرسی منصفانه و با رعایت تمامی شرایط قانونی بوده است.

3. این روزها دارم کتاب «حقایق غیرقابل بیان» را می خوانم که تجربه کمیسیونهای حقیقت یاب را در 21 کشور که جنایتهای هولناکی چون نسل کشی، ناپدید شدن اجباری آدمها، شکنجه و قتل فعالان سیاسی و… را از سر گذرانده اند بررسی کرده است. در جایی به تجربه آفریقای جنوبی اشاره می کند که برخلاف آنچه بیشتر ما می پنداریم، چندان تجربه موفقی نیز از برخی از زوایا نبوده است. در این بخش، نویسنده با دو زنی مصاحبه کرده که هر دو، شوهرانشان را در یک مورد آدم ربایی و آدم سوزی توسط پلیس از دست داده اند. هر دوی آنها از رادیو، صدای یکی از پلیس هایی را که در این جنایت سهیم بوده شنیده اند که درباره جزییات ربودن و سوزاندن شوهرانشان اعتراف می کرده. هر دوی آنها می دانستند که او، تنها بخشی از حقیقت را می گوید و نه همه آن را. برای هر دو واضح بود که جزییات مربوط به شکنجه شوهرانشان در فاصله بین ربوده شدن و قتل، کتمان شده است. یکی از آنها اما همین را کافی و التیام بخش می داند که شوهرش به عنوان یکی از قربانیان رژیم آپارتاید، به رسمیت شناخته شود و او حداقل بداند که خاکستر همسرش در کدام منطقه پخش شده است. اما دیگری به نویسنده می گوید که تا زمانی که آن پلیس، حقیقت، یعنی تمامی حقیقت را بدون دروغ و بدون کتمان نگوید، نمی تواند او را ببخشد ، عدالتی برقرار نشده و التیامی برای او در کار نخواهد بود.

4. شرکت کنندگان در برنامه این هفته پرگار بی بی سی، درباره نحوه مواجهه با جنایات دهه 60 بحث می کنند. بحثهای مهمی مربوط به مسئول شناختن آمران و عاملان، به رسمیت شناخته شدن درد قربانیان و خانواده های آنها، جبران خسارات آنها و…همه و همه نصفه و نیمه و مقطع باقی می ماند. اما پانل یک موضوع را به خوبی نشان می دهد: تجربه های بسیار متفاوت تاریخی ما، در کنار منافع بسیار متضاد امروزمان، مانع از ایجاد یک درک واحد یا نسبتا واحد از آنچه در دهه 60 و تداوم آن اتفاق افتاده شده است. به همین دلیل، هیچگونه توافقی در پاسخ به سئوال کلیدی «عدالت یعنی چه» و «چگونه عدالت محقق خواهد شد» در میان ما ایرانیان وجود ندارد.

5. اخبار چند روز گذشته را کنار هم می گذارم: سه نفر در سه پرونده به کلی متفاوت، به دلایل سیاسی به اعدام محکوم شده اند: وحید اصغری، جواد لاری و امیر میرزایی حکمتی.

وحید اصغری متهم ردیف اول سناریویی است که سپاه پاسدران انقلاب اسلامی از آن به عنوان «شبکه ارائه محتوای مستهجن ضد دینی و ضد انقلابی» یاد کرده است. او شرح شکنجه هایی که برای اخذ اعترافات دروغین به او وارد شده را در نامه ای نوشته است.

جواد لاری از دستگیر شدگان تظاهرات روز قدس است. او را که به دلیل هواداری از سازمان مجاهدین در دهه 60 چندین سال در زندان بوده امروز به استناد به همان پیشینه مستحق اعدام دانسته اند.

امیر میرزایی حکمتی جوانی است که به تازگی اعترافاتش درباره جاسوسی برای آمریکا از تلویزیون پخش شد.

تنها وجه مشترک این سه پرونده، غیر از حکم اعدام، قاضی آنهاست. ابولقاسم صلواتی هر سه این احکام اعدام را صادر کرده است. او از جمله ناقضان شناخته شده حقوق بشر است که از خرداد ماه تاکنون نامش جزو افرادی است که مشمول تحریمهای حقوق بشری اتحادیه اروپا قرار گرفته اند؛ این افراد به کشورهای اروپایی ممنوع الورود هستند و اگر هر نوع دارایی در این کشورها داشته باشند، توقیف خواهد شد. اما او، برخلاف برخی دیگر از تحریم شدگان که از مشاغل خود برکنار شده اند، همچنان به صدور احکام اعدام و حبس های سنگین در پرونده های سیاسی مشغول است. پرواضح است که تحریمهای حقوق بشری حداقل برای قاضی صلواتی بازدارنده که نبوده، هیچ، او را پاسخگو که نکرده، هیچ، انگار جری ترش نیز کرده است در بگیر و ببند و بزن و بکش. و ذهن مرا که از ایده تحریمهای حقوق بشری دفاع کرده ام و یکی از موضوعات کار دو سال گذشته ام بوده در میزان موثر بودن این تحریمها و اینکه آیا اساسا  پاسخگو کردن ناقضان حقوق بشر و دستیابی به هیچ نوعی عدالتی در شرایط کنونی چگونه ممکن است؟

***

اگرچه هر کسی، در مواجهه با هر نوع بی عدالتی، دچار خشمی بی پایان خواهد شد و این خشم، و زخمهای ناشی از آن، تا زمانی که قربانی حس نکند عدالت برقرار شده، به آرامش و التیام نخواهد انجامید، اما بشر راههای متفاوت و گاه متضادی را برای برقراری عدالت آزموده است. زمانی، انتقام گیری، قصاص و مقابله با مثل، تنها شیوه برقراری عدالت بود: چشم در برابر چشم، جان در برابر جان. هنوز هم در کشورهایی مثل ایران، در پرتو سیاستهای دولت جمهوری اسلامی، این باور عمیق میان مردم وجود دارد که قاتل را باید کشت تا عدالت برقرار شود. اما بسیاری از مردم دنیا سالهاست دیگر چنین فکر نمی کنند. آثار زیانبار مجازات اعدام و قصاص بر پیکره جامعه آنچنان واضح بوده که در بسیاری از کشورهای دنیا این مجازاتها لغو شده اند و طرفه آنکه نرخ رشد جرم و جنایت نه تنها افزایش نیافته که کاهش پیدا کرده است.

اما در عین حال، روشهای دیگری از اجرای عدالت آزموده شده است؛ گاه بسیار موفق و گاه نه چندان. این روشها گاهی برقراری دادگاههای علنی بزرگ و عریض و طویل بوده برای محاکمه آنانی که در جنایت علیه بشریت دخالت داشته اند و گاهی کمیسیونهای حقیقت یابی که بدون اینکه هیچ اقدام قضایی علیه جانیان انجام دهند، تنها حقایق را مستند و در عرصه ای وسیع به اطلاع همه جامعه رسانده اند. ابتکاراتی مثل برپایی دادگاههای نمایشی و مردمی نیز گاهی توانسته اند در فقدان یک نظام قضایی مستقل، توجه افکار عمومی را به خود جلب کنند. ابتکارات فردی و جمعی دیگری نیز در جوامع مختلف برای پاسخگو کردن ناقضان حقوق بشر و برقراری عدالت انجام شده است.

در تمام این روشها اما «حقیقت»، و کشف حقیقت، آنگونه که بوده نه آنگونه که به خوردمان داده اند، تنها اولین گام که هسته مرکزی هر گام برداشتنی به سوی پاسخگو کردن آمران و عاملان جنایت و برقراری عدالت بوده است. بنابراین، اگرچه قطعا، درک امروز ما ایرانیان از «عدالت» و چگونگی تحقق آن با یکدیگر تفاوت دارد و در آینده نیز، هر تغییر سیاسی مهمی که در ایران اتفاق بیفتد لزوما باعث ایجاد درک واحدی از تاریخ، گذشته، عدالت و التیام اجتماعی نخواهد شد، و به این معنا، جامعه ایران هنوز سئوالات زیادی دارد که باید به آنها پاسخ دهد اما این سردرگمی و آشفتگی اجتماعی باعث نمی شود اصل لزوم آشکار شدن حقیقت به عنوان سنگ بنای هر نوع عدالتی را فراموش کنیم.

شاید امروز لازم باشد هر یک از ما، همه ماهایی که بیش یا کم، قربانی نقض حقوق بشر شده ایم، از خودمان بپرسیم: اگر چه اتفاق یا مجموعه اتفاقاتی بیفتد احساس می کنیم که عدالت اجرا شده است؟ مثلا اگر همین امروز، امکان اجرای عدالت در مورد بازجویمان وجود داشته باشد، راهکار شخص ما برای اینکه احساس عدالت و بازیابی خویش (التیام) کنیم چیست؟  پاسخ به این سئوال، ما را از حالت توده بی شکل و منفعل قربانیان نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی به شکل فعالانی در خواهد آورد که برای تحقق رویاهای شان از عدالت می کوشند.

این نوشته، دعوتی است برای نوشتن از «عدالت»، آنگونه که ما می اندیشیم؛ ولو بسیار متفاوت، ولو بسیار دور از هم. عدالتی که می تواند از محاکمه و مجازات تا رو در رو نشستن در یک کافه را دربربگیرد.

با نوشته های شما، ادامه دارد…

  1. بیان دیدگاه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: