«امید» نام من است؟!

دو زن بي نظير، منيره برادران و پرستو فروهر، دیشب نتيجه ماهها كارشان را در خانه آنه فرانك در فرانكفورت به نمايش گذاشته اند. نمايشگاهي با عنوان ‹اميد، نام من است›. در بخشي از آن، كارهاي دستي و يادگاري هاي زندانيان سياسي را كه بسياري از آنان بعدا اعدام شده اند به نمايش گذاشته اند، يادگاري هاي جان به در بردگان، لباسهايي كه به وقت فرار از ايران به همراه داشته اند و … همه اشيايي كه به طرز تكان دهنده اي تاريخ وحشت و سركوب را جلو تو مي گذارد، آدمهايي را كه در راه آرمانهايشان جان داده اند، زنده مي كند و خلاصه در يك كلام، ‹عليه فراموشي› است. دیشب وقتي منير حرف مي زد، با اينكه آلماني نمي دانم اما نمي توانستم جلو اشكهايم را بگيرم؛ تصوير همه آن يادگارها مي امد و همه تصويرهاي ديگر را كنار مي زد: گلدوزي هاي زنان زنداني براي معشوقشان، كاردستي هاي مردان زنداني براي بچه هايشان، پیراهن مردانه ای که یک دکمه اش کنده شده بود، نامه های زندانیان اعدام شده و آنچه بيش از همه قلبم را به درد آورد، سه اسكناس بيست توماني بود؛ پولي كه خانواده زنداني در ساك وسايل او پيدا كرده بودند؛ وقتي براي ملاقات رفته بودند و دريافته بودند عزيزشان به دار آويخته شده است.

و مدام، اشک بود که می آمد از اینکه این همه درد، این همه رنج، این همه سال، در خلوت خانه ها، در بقچه ای، چمدانی یا کشویی پنهان مانده بوده، بی آن که دیده شود، بی آن که به رسمیت شناخته شود و بی آن که به آن احترام گذاشته شود.

و مدام، پرسيدن از خود بود كه آیا «اميد» نام درستي براي اين نمايشگاه هست وقتي ‹اميد› منتظري،  بعد از دستگیر شدن در روز عاشورا، شکنجه شدن و به اجبار، در دادگاه نمایشی محاکمه شدن،  حالا اينجاست، در تبعيد، و در كنار كاردستي پدر اعدام شده اش؟! «اميد»ي آيا هست؟! منيره برادران و پرستو فروهر اعتقاد دارند كه هست و من به آنها و «اميد»شان اعتقاد دارم.

این نمایشگاه تا شش ماه دیگر برپاست. نشانی، مشخصات و چند عکس از نمایشگاه را اینجا پیدا می کنید:

http://www.jbs-anne-frank.de/ausstellungen/omid-ist-mein-name/

  1. #1 توسط محمد افراسیابی در مارس 11, 2012 - 11:09 ق.ظ.

    دست مریزاد که کارشان کارستان است.

  2. #2 توسط bibimonavvar در مارس 11, 2012 - 6:34 ب.ظ.

    بمیرم برای اشکهات.

  3. #3 توسط ش.م در مارس 13, 2012 - 2:57 ق.ظ.

    …. شادی، امید نام من است… چقدر اشک ریختم. دیدن خبر بی بی سی… انگار زمان با دور تند به عقب و جلو حمله می کنئ. نه… نمی دونم امید اسمم هست یا نه…

  4. #4 توسط Ali در مارس 14, 2012 - 10:33 ق.ظ.

    فقط میشه افسوس خورد و گفت مگه زندگی چقدر طولانیه؟ و مگه چقدر این قدرت ارزش داره؟

  5. #5 توسط خلیل در مارس 17, 2012 - 6:39 ب.ظ.

    سلام،

    دستشان درد نکنه. چرا باید نا امید بود؟

    نوروزتان خجسته باد.

  6. #6 توسط دو ماه به آزادی شوهرم از زندان مانده بود که اعدام شد! در اوت 26, 2014 - 3:50 ق.ظ.

    دو ماه به آزادی شوهرم از زندان مانده بود که اعدام شد!

    http://www.iranglobal.info/node/37966

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: