بایگانی دستهٔ سخنرانی ها

کانون وکلا در محاصره

دیروز، پنجشنبه 11 خرداد، در کنفرانس سالانه کانون وکلای بین المللی که امسال در لاهه برگزار شد درباره وضعیت وکلا و کانون وکلا در ایران سخنرانی داشتم. در سخنرانی، به  این موضوع که وکلا، یکی از مهمترین اقشار تحت حمله حکومت ایران، به خصوص طی سه سال گذشته بوده اند اشاره کردم. درباره وضعیت جاوید هوتن کیان، وکیل سکینه محمدی آشتیانی سخن گفتم که به نظر من، اگر نگوییم در طول تاریخ ایران، که لااقل در طول ده سال اخیر، هیچ وکیلی به اندازه و شدت او شکنجه نشده است. در ادامه به این موضوع اشاره کردم که همه آزار و اذیتها، احضارها، بازجویی ها و دستگیری های وکلا به نظر جمهوری اسلامی برای مهار کردن وکلای شورشی کافی نبوده که حالا، قصد دارد کانون وکلا را به طور کامل تسخیر کند. به تازگی، قوه قضاییه لایحه ای را به دولت فرستاده تا از طریق دولت به مجلس ارسال شود که درصورت تصویب، کانون وکلای دادگستری به شکل بخشی از قوه قضاییه درخواهد آمد و استقلال وکلا کاملا از میان خواهد رفت. عدم استقلال وکلا به این معنا خواهد بود که  حق دفاع همگان،نه تنها زندانیان سیاسی و عقیدتی، بلکه حتی مردم عادی نیز تحت مخاطره جدی قرار خواهد گرفت و از وکیل و وکالت، تنها اسم و شکل و شمایلی ظاهری باقی خواهد ماند.

و در نهایت، از کانون وکلای بین المللی، کانونهای وکلا در کشورهای مختلف و همینطور تک تک وکلایی که در خارج از محدوده های جغرافیایی جمهوری اسلامی زندگی می کنند خواستم که در همبستگی با وکلای ایرانی و جلوگیری از نابود شدن کانون وکلا، قدیمی ترین نهاد مدنی ایران، دست به اقدام بزنند.

خوشبختانه پس از سخنرانی، وکلایی که از کشورهای مختلف آمده بودند، تمایل خود را برای دفاع از وکلای ایرانی اعلام کردند و امیدوارم با استفاده از شبکه وسیع وکلا در سراسر جهان، بتوان جلو طرح این لایحه در مجلس را گرفت.

 

در پانل ما، که از سوی خانمی که رییس کانون وکلای استرالیا بود اداره می شد، رییس کانون وکلای زیمباوه، رییس کانون وکلای مالزی و یکی از مشهورترین وکلای هلند نیز سخنرانی کردند. این، عکس اعضای پانل پس از اتمام آن است.

متن این لایحه را که تا همین اواخر محرمانه نگه داشته شده بود و اخیرا، درز کرده است می توانید اینجا بخوانید. به خصوص به مواد 25 , 26 آن توجه کنید:

http://www.ayeenbook.com/index.php/2011-11-05-16-51-24/234-2012-04-22-05-40-30

در ادامه، متن کامل سخنرانی به فارسی را آورده ام. نسخه انگلیسی آن هم به زودی در وب سایت «وکلا برای وکلا» منتشر خواهد شد.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

۱ دیدگاه

بازگشت به نقطه صفر

هفته گذشته در کنفرانسی مطبوعاتی در برلین که به همت یک سازمان حقوق بشری آلمانی به نام IGFM و در آستانه روز جهانی حقوق بشر برگزار شده بود شرکت کردم. همه حرف من در این کنفرانس با رسانه های آلمانی ابراز این نگرانی بود که چگونه بالاگرفتن بحث «جنگ یا تحریم» ایران بر سر برنامه هسته ای، موضوع نقض حقوق بشر را در عرصه بین المللی محو و محو و محو می کند. وضعیتی که متاسفانه گرفتار آنیم و به نظر می رسد عرصه سیاست جهانی روز به روز بیشتر از سیاست مردم فاصله می گیرد و تبدیل به منازعه میان قدرتهای سیاسی و سیاستمداران می شود که یکسوی آن جمهوری اسلامی است و سوی دیگر آمریکا، اسراییل و در پی آنها، کشورهای اتحادیه اروپا هستند. در این سخنرانی، تصویب قریب الوقوع لایحه مجازات اسلامی و بازتولید دوباره تمامی قوانینی که سالیان سال است به آن اعتراض می کنیم، از سنگسار گرفته تا قطع دست و پا و کور کردن چشم، از نصف بودن ارزش جان زن و یک چهارم بودن ارزش جان زن غیر مسلمان گرفته تا در نظر گرفتن 9 سالگی به عنوان سن مسئولیت کیفری دختران و…را به عنوان یک مثال مطرح کردم. مثالی که روشن می کند چگونه در گرد و غبار حاصله از بالا گرفتن بحث حمله نظامی و یا شدید شدن تحریمها، جمهوری اسلامی از فرصت غفلت جامعه جهانی نه فقط برای نفس گیری که برای نهادینه کردن هرچه بیشتر نقض حقوق بشر استفاده می کند.

متن کوتاه شده سخنرانی با اضافاتی چند در نشریه هافینگتون پست منتشر شده است:

http://www.huffingtonpost.com/shadi-sadr/iran-human-rights_b_1140852.html

گزارش کوتاه و چند عکس از کنفرانس مطبوعاتی در وب سایت سازمان برگزار کننده:

http://www.igfm.de/IGFM-Pressekonferenz-Religionsfreiheit-und-Frauenrechte-im-Ira.3018.0.html

۱ دیدگاه

زندگان و کشتگان ما؛ مروری بر وضعیت زندانیان سیاسی زن در ایران


امروز عصر در مجلس بریتانیا سخنرانی داشتم. موضوع برنامه، «بحران حقوق بشر در ایران» بود و من بررسی وضعیت زندانیان سیاسی زن را به عنوان موضوع صحبتم انتخاب کرده بودم. در این سخنرانی من زندانیان سیاسی زن را به چهارگروه تقسیم کرده بودم: اولین گروه، زندانیانی هستند که تنها به دلیل مذهب خود زندانی می شوند، مانند بهاییان و مسلمانان مسیحی شده، از این گروه، من فریبا کمال آبادی و مهوش ثابت، رهبران جامعه بهایی را که به 12 سال حبس محکوم شده اند مثال زدم. گروه دوم، زندانیانی که به دلیل عضویت خود یا افراد خانواده شان در گروههای سیاسی مخالف در زندان هستند، و شبنم مددزاده، یکی از آنهاست. وکلا، روزنامه نگاران و فعالان جنبش زنان و سایر جنبشها، گروه دیگر بودند؛ بهاره هدایت، نسرین ستوده، فاطمه مسجدی و مریم بهرمن زندانیانی بودند که من درباره وضعیتشان صحبت کردم و گروه آخر، شهروندان گمنامی که در اعتراضات پس از انتخابات دستگیر شده اند.

گروه دیگری که درباره آنها حرف زدم، فعالان زنی بود که پس از انتخابات دستگیر شده و در اثر فشارهای داخلی و بین الملل، پس از مدتی آزاد شده اند اما در عین حال، در دادگاه به حبسهای طولانی مدت محکوم شده و هرلحظه ممکن است به زندان فراخوانده شوند. شیوا نظرآهاری، فعال حقوق بشر، که با وثیقه 700 میلیون تومانی در خارج از زندان به سر می برد، یکی از آن مثالهاست که هرلحظه ممکن است برای گذارندن 4 سال از بهترین سالهای زندگی خود به زندان رجایی شهر احضار شود.

و البته در پایان فهرست، یادی هم کردم از زندانیان زنی که دیگر بین ما نیستند؛ کشتگان ما: شیرین علم هولی، زهرا بهرامی و هاله سحابی.

در عین حال من به موضوع آزارهای مبتنی بر جنسیت اشاره کردم که در جامعه ایران و از جمله در زندان، تمامی جنبه های مختلف زندگی زنان را تحت تاثیر قرار می دهد. به نامه اخیر زندانیان سیاسی محبوس در بند قرنطینه زندان اوین اشاره کردم، توصیف آنها از شرایط غیرانسانی حاکم بر زندگی شان و بخش مهم نامه که در آن شهادت می دهند که در اتاقهای بازجویی، روح زنان زندانی بارها مورد تجاوز واقع شده است.

در آخر، به این نکته اشاره کردم که آزار جنسی زنان در زندانها باید به فوریت و به شکلی اثر بخش پیگیری شود، نه فقط برای اینکه قربانیان به تسکین و آرامش برسند بلکه به این دلیل که هر زنی که روح یا جسمش در زندان مورد تجاوز قرار می گیرد، هزاران زن در خارج از زندان، خود، یا به خاطر ترس خانواده هایشان، دست از فعالیت برداشته، به سکوت و انزوا کشیده می شوند.

متن کامل سخنرانی به انگلیسی در اینجا قابل دسترس است.

پاورپوینت سخنرانی به همراه عکسهای زندانیان اینجا آپلود شده است.

اعلان برنامه و اسامی دیگر سخنرانان را در اینجا می توانید ببینید. یکی از سخنرانان، امید جلیلی، کمدین معروف ایرانی – انگلیسی بود که با بیان تجربه دردناک خود از زندگی به عنوان یک بچه بهایی در جامعه ایرانی و یک خارجی در جامعه انگلیس، خنده تلخی بر همه لبها نشاند.

4 دیدگاه

ضرورت عمل جمعی پیرامون شکنجه‌ی جنسی


متن سخنرانی ام در  سمینار سالانه تشکل های مستقل زنان و زنان دگر و همجنس گرای ایرانی در اشتوتگارت آلمان

 
در فوریه 2010، برای سخنرانی در سمینار سالانه ی تشکل های مستقل زنان و زنان دگر و هم جنس گرای ایرانی در اشتوتگارت آلمان دعوت شدم (1). طبیعتا دعوت و برنامه ریزی ها، چند ماه قبل صورت گرفته بود، در آن زمان پیشنهاد کردم درباره «ضرورت عمل جمعی پیرامون مساله‌ی شکنجه جنسی زندانیان سیاسی زن» صحبت کنم و موضوع، مورد استقبال و قبول برگزار کنندگان سمینار قرار گرفت. وقتی زمان سمینار نزدیک شد، من «دقیقه نودی» دیدم حرف زیادی برای گفتن ندارم ضمن اینکه یک عالم حرف دارم. مجموعه وقایع و موضع گیری هایی که در فاصله بین دعوت و برگزاری سمینار افتاده بود نگاه و تحلیل مرا به کلی تغییر داده بود. آن آدم امیدوار پاییز 2009 (1388) که تازه رسیده بود این ور آب با یک عالم شور و انرژی برای کار جمعی پیرامون موضوع خشونت جنسی در زندانها، به فاصله چند ماه تبدیل شده بود به آدمی که هزاران سال نوری از آن امید و خوش بینی اولیه فاصله داشت. در نهایت تصمیم گرفتم همینها را بگویم، تحلیلم را از چالشهای اصلی که در تمام این سالها مانع کار جمعی حول محور خشونت جنسی در زندانها شده و می شود بگذارم وسط تا همه درباره آن نظر دهند. به این ترتیب، حرف اصلی من در آن سخنرانی، در کنار تشریح موضوع شکنجه جنسی زندانیان سیاسی زن، آسیب شناسی جنبش زنان در خارج از ایران شد؛ مثالی که برای اثبات تحلیلم انتخاب کردم، گروه مادران عزادار و تشکلهای حامی آنها در خارج از ایران بود. آنچه می خوانید، متن سخنرانی است که به همت سیمین نصیری، در «گاهنامه»، نشریه «همایش زنان ایرانی» هانوفر منتشر شده است. من جز در یکی دو مورد، رسم الخط گاهنامه را تغییر نداده ام.
 
 

بیان دیدگاه

از همبستگی و مسئولیت مشترک جهانی چه باقی مانده است؟

آنچه می خوانید، نسخه فارسی سخنرانی من در کنفرانسی است که ماه گذشته در شهر پراگ برگزار شد. برای دیدن نسخه انگلیسی اینجا را کلیک کنید.

درست سه ماه دیگر، سالگرد بزرگترین تظاهرات مردم ایران در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 2009 است. حتی به گفته مقامات دولتی، بیش از دو میلیون نفر از مردم پایتخت 10 میلیونی تهران در این تظاهرات شرکت داشتند. بیش از 2 میلیون نفر با عقاید، پایگاههای اجتماعی و طبقانی متنوع که در شرایط بسیار امنیتی، در حالی که بیم و امید، هم زمان در دلهای آنها بود، به خیابان آمدند و یکی از باشکوه ترین تظاهراتهای مسالمت آمیز اعتراضی در تاریخ ایران را برگزار کردند. اما عصر همان روز، هنوز تظاهرات به پایان نرسیده بود که تعداد قابل توجهی از تظاهرکنندگان، به ضرب گلوله هایی که از یک پایگاه بسیج یا در مکانهای دیگر درگیری شلیک می شد، کشته شدند .از همان زمان، «سرکوب» به عنوان یک استراتژی اساسی از سوی دولت جمهوری اسلامی برای خاموش کردن صدای اعتراض و نادیده گرفتن خواست عمومی برای دموکراسی و آزادی افزایش یافته است. به این ترتیب، در آستانه اولین سالگرد جنبش جدید اعتراضی، موسوم به جنبش سبز، وضعیت حقوق بشر در تمامی حوزه ها، وخیم تر از پیش شده است. از نظر من تظاهرات روز 25 خرداد، هنوز هم یکی از بهترین معیار ها برای پاسخ دادن به سئوالاتی چون تعداد هواداران جنبش سبز و تیپ شناسی طبقات و اقشار فعال در جنبش است و از سوی دیگر، مقایسه آن با وضعیت فعلی سکون و رکود اعتراضات خیابانی، نشان دهنده تاثیری است که سرکوب، در نه ماه گذشته داشته است. از نظر من، هدف سرکوب، تحت کنترل در آوردن دوباره خیابان، به عنوان نماد فضای عمومی، از میان بردن جامعه مدنی و همینطور جلوگیری از باز شدن هر راهی به سمت اعتراض به وضعیت موجود است.

در پیشبرد سیاست سرکوب، بنیادی ترین حقوق مردم در ماههای گذشته، در سطحی وسیع مورد تجاوز قرار گرفته است: از حق آزادی بیان و تجمعات گرفته تا حق برخورداری از محاکمه عادلانه، ممنوعیت شکنجه و همینطور، ممنوعیت بازداشتهای خودسرانه. و به همین دلیل، خواسته رعایت حقوق بشر، به عنوان یک خواسته مبنایی از سوی معترضان مطرح شده است؛ نه تنها از آن رو که اساسا دولت ایران باید به تعهدات بین المللی و قوانین داخلی خود در زمینه حقوق بشر پایبند باشد، بلکه فراتر از آن، به این دلیل که تنها با بهبود وضعیت حقوق بشر است که سرکوب، کاهش پیدا می کند و جنبش سبز می تواند به حیات و فعالیت خود ادامه دهد. در واقع، حقوق بشر، کانال و راهی است که جنبش می تواند از طریق آن تنفس کند. و درست به همین دلیل، صحبت کردن درباره اینکه چگونه می توان به نقض حقوق بشر در ایران پایان داد، برای جنبش سبز حیاتی است.

در شرایطی که سرکوب، روز به روز گسترده تر می شود، یعنی نقض حقوق بشر روز به روز وسعت و شدت بیشتری می گیرد، تحقق خواسته رعایت حقوق بشر در درون ایران، چگونه بدون همبستگی و کمک جامعه جهانی ممکن است؟ وقتی از جامعه جهانی حرف می زنیم، از ساختاری به هم پیچیده صحبت می کنیم که نسبت به کوچکترین وقایعی که در هر گوشه از دنیا اتفاق می افتد، واکنش نشان می دهد و از آن متاثر می شود. در این ساختار به هم پیچیده و مرتبط، تلاش برای تحقق حقوق بشر یک مسئولیت جمعی جهانی است. منظور من از جامعه جهانی، تمامی نهادهایی که وظیفه مقابله با نقض حقوق بشر را دارند، از سازمان ملل و نهادهای مرتبط اش گرفته تا اتحادیه اروپا، دولتهایی که خود را طرفدار حقوق بشر و دموکراسی معرفی می کنند، سازمانهای بین المللی حقوق بشری، جامعه مدنی کشورهای مختلف، رسانه های جمعی و خلاصه همه نهادهای بین المللی، دولتی و غیردولتی است که به نوعی با مساله حقوق بشر رابطه ای دارند. اما در عمل، پس از گذشت تنها 9 ماه از آغاز اعتراضات گسترده مردم ایران برای رسیدن به آزادی و دموکراسی، از همبستگی جهانی و مسئولیت مشترک جهانی چه باقی مانده است؟

هفته پیش، همین جا در پراگ، دولت آمریکا و دولت روسیه پیمان تازه کاهش تسلیحات هسته ای را امضا کردند. در کنفرانس مطبوعاتی پس از امضای پیمان، هر دو این دولتها، مواضع خود را درباره پرونده هسته ای ایران بیان کردند، از تحریم های بیشتر یا فشارهای دیگر بین المللی به دلیل بی اعتنایی ایران به پذیرش مسئولیتهای بین المللی خود در زمینه انرژی هسته ای سخن گفتند. اما هیچیک از این کشورها درباره بی اعتنایی مطلق دولت ایران به تعهدات بین المللی خود در زمینه حقوق بشر سخنی به میان نمی آورند. اوضاع تقریبا به این منوال است: ما، به جز کشورهای بزرگ ناقض حقوق بشر، تقریبا یک اجماع جهانی داریم که دولت ایران، به طور مستمر و گسترده حقوق شهروندان خود را نقض می کند؛ اما این اجماع جهانی تاکنون حاصلی جز بیانیه های سیاسی بسیار زیبا، اما فاقد ضمانت اجرا نداشته است برای اینکه صادر کنندگان آن بیانیه ها، در تمامی سطوح سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، روابط و مناسبات خود را با دولت ایران، به همان روال قبلی ادامه می دهند؛ حتی در مورد دولتی مثل آمریکا که از نظر قانونی و رسمی، امکان برقراری روابط اقتصادی با دولت ایران وجود ندارد، تنها موضوع مداوم بحث، انرژی هسته ای است. تنها موضوعی که به نظر می رسد یک اراده سیاسی جدی برای تغییر آن وجود دارد، سیاست دولت ایران درباره انرژی هسته ای است و نه رویکرد دولت ایران در مورد تعهدات بین المللی حقوق بشر.

سئوال این است: اگر همین امروز، دولت ایران اعلام کند که به تمامی خواسته های جامعه جهانی در زمینه انرژی هسته ای گردن نهاده، آیا دیگر همه شرایط برای عادی شدن مناسبات ایران با جامعه جهانی فراهم خواهد بود؟ آیا اساسا مساله نقض حقوق بشر در ایران برای جامعه جهانی مهم خواهد بود؟ آیا استراتژی روشن و مشخصی درباره آن خواهد داشت؟ یا اینکه گفته خواهد شد هر وقت مساله هسته ای ایران حل شود، نوبت حقوق بشر خواهد رسید. شهروندان ایران در صف بایستند، تحت سرکوب قرار بگیرند و حقوق بنیادینشان هر لحظه نقض شود، مهم نیست، ما دعوای مهمتری با ایران داریم، هر وقت این دعوا تمام شد، ممکن است نوبت به آنهایی که در صف ایستاده اند هم برسد! چرا هیچکس به خود یادآوری نمی کند، دولتی که در مقابل دوربینهای شهروندان و افکار عمومی بین المللی، شهروندان معترض خود را در خیابانها کتک می زند، زخمی می کند و به قتل می رساند، آیا اساسا می تواند طرف قابل اعتمادی برای مذاکره بر سر موضوع مهمی مانند انرژی هسته ای باشد؟ و اتفاقا، انرژی هسته ای تنها موضوعی است که دولت ایران تمایل زیادی برای مذاکره و تداوم مناقشه برسر آن دارد زیرا با استفاده از آن، مشروعیت کسب می کند، طرف گفت و گوی بزرگترین کشورهای جهان قرار می گیرد و هر گاه می خواهد، آتش مساله را شعله ورتر می کند تا حواس جامعه جهانی را از نقض حقوق شهروندان خود در ایران پرت کند.

پارلمان اتحادیه اروپا، در فوریه امسال قطعنامه ای درباره ایران به تصویب رساند. در بند 20 این قطعنامه، از دولتهای اروپایی خواسته شده که تحریمهایی برای منع رفت و آمد و همینطور مسدود کردن دارایی های اشخاصی که در سرکوب و محدود کردن آزادیهای اساسی دست داشته اند، وضع کنند. از زمان تصویب این قطعنامه، حداقل دو نفر از نزدیکترین مقامات به رییس جمهور ایران و نهادهای سرکوب کننده، به آلمان سفر کرده اند و هیچ بحثی، نه در میان سیاستگذاران و نه در رسانه های عمومی، درباره منع ورود این اشخاص یا محدود کردن فعالیتهای اقتصادی شان نبوده است. من مطمئنم در سایر کشورهای اتحادیه اروپا نیز وضع، بهتر از این نبوده است. در حالی که حتی ورای این قطعنامه، قطعنامه های شورای امنیت درباره تحریم ها علیه اشخاص و نهادهایی که در موضوع دستیابی ایران به سلاح هسته ای کار می کنند، ابزار خوبی است برای اعمال محدودیت بر بانیان سرکوب در ایران؛ به عنوان مثال، سپاه پاسداران، از سویی یکی از نهادهای درگیر در مساله انرژی هسته ای است و از سوی دیگر، سازمان دهنده بسیج، گرداننده وزات اطلاعات، عامل بازداشت معترضان، و نیز، محدود کردن دسترسی شهروندان به اینترنت است. در واقع به نظر می رسد مشکل، بیش از آنکه نداشتن ابزارهای حقوقی مناسب باشد، فقدان اراده سیاسی است.

همواره وقتی فعالان حقوق بشر از تحریم به دلیل نقض حقوق بشر صحبت می کنند، در دنیای غرب، همگان نگران کیفیت زندگی مردم در ایران می شوند؛ همانهایی که در زمان وضع تحریمهای اقتصادی به دلیل مساله هسته ای ایران، اساسا این نگرانی را مطرح نمی کردند؛ اما من می خواهم اینجا دو سوال را مطرح کنم.

سئوال اول این است: آیا اگر آمران و عاملان نقض گسترده حقوق بشر در ایران، نتوانند به کشورهای اروپایی سفر کنند، پولهایشان را در بانکها یا شرکتهای اروپایی سرمایه گذاری کنند، با دولتها یا شرکتهای خصوصی در دنیای غرب قرارداد ببندند و فرزندان یا کارمندان خود را برای پیگیری امور تجاری خود یا برای تحصیل یا برای تبلیغ سیاستهای خود و یا برای جلوگیری از فعالیتهای اپوزیسیون به کشورهای غربی بفرستند، کیفیت زندگی مردم در ایران پایین خواهد آمد. تعجب من این است که هرگاه فعالان حقوق بشر، درباره لزوم برداشتن گامهای موثر برای اینکه ناقضان حقوق بشر در ایران متوجه شوند همه جای دنیا برایشان امن نیست سخن می گویند، عده ای در کشورهای غربی فورا ادعای نگرانی برای کیفیت زندگی مردم می کنند و اینجاست که سئوال دوم پیش می آید: تعریف مورد توافق جامعه امروزی از کیفیت زندگی چیست؟ ایا کیفیت زندگی تنها نان و آبی است که آدمها می خورند یا شامل حس امنیت، حس آزادی، و خیلی ساده، دسترسی به اینترنت و اطلاعات هم می شود؟ آیا کیفیت زندگی شامل این موضوع هم می شود که نگران نباشی که در نیمه های شب به خانه ات بریزند و خصوصی ترین اشیا تو را به همراه خودت به جایی نامعلوم ببرند؟ آیا کیفیت زندگی تنها این است که قیمت مواد خوراکی یا بنزین بیشتر نشود و شامل دسترسی ازادنه مردم به رسانه های ماهواره ای بی ترس از اینکه امواج پارازیت بر سلامت و باروری شان اثر بگذارد نمی شود؟ نگران نباشید، بدون تحریمهای اقتصادی شما هم میلیونها ایرانی زیر خط فقر زندگی می کنند و آمارهای رسمی نشان می دهد که نرخ تورم در ایران 23 درصد است. روراست باشیم، آیا «کیفیت زندگی مردم در ایران» تنها بهانه ای خوش آب و رنگ برای فراتر نرفتن از صدور بیانیه های سیاسی در مورد تقض حقوق بشر در ایران نیست؟ بهانه ای که سرکوبگران را آزاد می گذارد و اقتصاد دولتی ایران را که من نامش را «اقتصاد سرکوب» می گذارم تقویت می کند تا بیش از این، با پول نفت، بدون نظارت و اختیار شهروندان، نرم افزارهای فیلترینگ اینترنت بخرد، تکنولوژی کنترل ای میلهای فعالان حقوق بشر را ارتقا دهد، سلاحها و تجهیزات دست دوم پلیسهای کشورهای غربی را وارد کند ابزار و تسلیحات پلیس، تلویزیونهای ماهواره ای خود را در کشورهای اروپایی علم کند و در همه روندهای نقض حقوق بشر، مصون و غیرپاسخگو باقی بماند.

بی دلیل نیست که .بسیاری از ایرانیان دیگر امید زیادی به کارایی مکانیزمهای بین المللی یا موثر بودن همبستگی بین المللی ندارند، وقتی می بینند افراد و نهادهای مسئول در سرکوب، در نقض وسیع و گسترده حقوق شهروندان، در شکنجه، در بازداشت دهها هزار نفر و در کشتن چندین معترض، پس از نه ماه، نه در داخل مرزهای ایران معرفی و محاکمه شده اند و نه عقوبتی در خارج از مرزهای ایران متوجه آنها شده است. تداوم نقض حقوق بشر در ایران، نه فقط نشانه عدم استقلال دستگاه قضایی ایران از دولت، که نشانه ضعف و فقدان اراده سیاسی در میان نهادهای بین المللی هم هست.

همواره از من سئوال می شود که برای شهروندان عادی که می خواهند همبستگی خود را با مبارزات مردم ایران اعلام کنند و گامی برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران بردارند، چه راههای پیشنهادی وجود دارد. به نظر من، مهمترین راه، استفاده از ساختارهای دموکراتیک برای تغییر سیاستهای دولتها درمورد وضعیت حقوق بشر در ایران است. هر یک از شما، نمایندگانی در شوراهای شهر و در پارلمان دارید. احزاب مختلف هر یک سهمی از سیاست دارند. شاید ساده ترین راه، نوشتن نامه هایی برای آنهاست که آنها را متقاعد کند باید برای جلوگیری از نقض حقوق بشر در ایران، گامهای موثرتری بردارند، تحریمهای جدی تری وضع کنند، ناقضان حقوق بشر را به کشور راه ندهند، نگذارند در کشور، به انواع فعالیتهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی اشتغال داشته باشند و به مدافعان حقوق بشر که در معرض خطر هستند، امکان ادامه فعالیت هایشان را در فضایی امن بدهند.

تا زمانی که برخورد دوگانه جامعه جهانی نسبت به مساله انرژی هسته ای و نقض حقوق بشر ادامه داشته باشد، و تا زمانی که به مساله نقض حقوق بشر، اولویتی حداقل برابر با مساله انرژی هسته ای داده نشود، سرکوب در ایران، به راحتی می تواند ادامه داشته باشد. به این معنا، جامعه جهانی نه تنها جنبش دموکراسی خواهانه مردم ایران را تقویت نمی کند بلکه با بی عملی، در سرکوب آن نیز شریک خواهد بود. جامعه جهانی، اگر با مبارزات مردم ایران برای آزادی و دموکراسی، ابراز همبستگی می کند، یک بار برای همیشه باید به این سئوال نیز پاسخ روشنی بدهد: آیا این موضوع که حیات و سایر حقوق بنیادین شهروندان ایرانی، به خصوص کسانی که برای دموکراسی مبارزه می کنند، در خطر فعلی و قریب الوقوع است، هیچ اهمیتی ندارد؟

در این سایه سنگینی که پرونده هسته ای ایران، بر جامعه جهانی انداخته است، تلاش هر روزه من و سایر مدافعان حقوق بشر این است که سعی کنیم صدایی که کمتر شنیده می شود، به گوش برسد؛ شاید وجدان جامعه جهانی از ضنیدن صدای درد و رنج روزانه انسانها به درد بیاید و به این نتیجه برسد که امروز، زمان عمل است.

26 دیدگاه

الهام، و هزاران زن مثل الهام!

هفته پیش در دانشگاه اسلو سخنرانی داشتم. موضوع سخنرانی ام این بود: «زنان و جنبش مردمی: بازیگران کلیدی اما موضوع غیر کلیدی؟!»(The Popular Movement and Women: Key Players but Not Key Issue?!»)

اولش به جای جنبش مردمی، گذاشته بودم «جنبش سبز». نینا، که استاد دانشگاه اسلو و عضو یک شبکه آکادمیک علیه توتالیتاریسم است، برایم نوشت: می دانی، این طرف دنیا که ما هستیم، جنبش سبز به جنبش طرفدار محیط زیست اطلاق می شود و مخاطبان به سادگی با معنایی که تو می خواهی ارتباط برقرار نخواهند کرد. جالب اینجا بود که من برعکس، فکر می کردم به کار بردن اصطلاح جنبش سبز کار مرا از آن جهت که مجبور نیستم توضیح دهم درباره چه پدیده ای حرف می زنم، آسان می کند! وقتی در میانه برنامه، گروهی از ایرانیان پارچه سبزی را به سالن آوردند که رویش به انگلیسی نوشته بود: «از جنبش سبز حمایت کنید»، برای یک لحظه  فکر کردم این داستان این همانی دو سبز متفاوت چطور به ذهن آنها نرسیده است. در این سخنرانی، بار دیگر از «الهام» حرف زدم، زن جوانی که روز 18 تیر بازداشت شده بود و چند روز قبل از من، سلول جمعی مان را ترک گفته بود اما خاطره اش، در میان تمام هم سلولی ها باقی مانده بود. این، قسمتی از سخنرانی ام است که درباره زندگی الهام و اینکه چگونه یک زن کاملا معمولی، در روند جنبش اعتراضی پس از انتخابات، تبدیل به یک مبارز سیاسی شد؛ به باور من، الهام یک استثنا نیست بلکه همانطور که گفته ام، یکی از بیشمار بازیگران اصلی اما گمنام این جنبش است:

«الهام، زنی سی ساله، ساکن یکی از شهرکهای فقیرنشین حاشیه تهران. الهام یکی از زنانی بود که در تظاهرات 18 تیر دستگیر شد. او را به همراه زنان دیگر به زندان اوین منتقل کردند و حدود یک هفته بعد در بند بود. براساس گفته یکی از هم سلولی های او که مدتی هم سلولی من هم بود، پدر الهام، یک ارتشی بازنشسته است که حقوقش کفاف اداره خانواده ای پر جمعیت را نمی دهد. خانواده الهام زمانی که الهام فقط 15 سالش بوده، او را به ازدواج پسرعمویش درآورند. الهام در آن زمان مجبور شد مدرسه را ترک کند و 15 سال تحت شدیدترین انواع خشونت از سوی شوهر قرار گرفت. 15 سال بعد، زمانی که دادگاه حضانت دو دختر 14 ساله و 10 ساله اش را به پدر داد، الهام با زخمهای زیادی بر بدن، دو دندان شکسته و مبلغ ناچیزی به عنوان مهریه، از شوهرش جدا شد. در طول دو سال توانست تحصیلات مقدماتی خود را به اتمام برساند و در یک آموزشگاه حسابداری ثبت نام کرد تا بتواند شغلی پیدا کند. تا اینجای زندگی او مثل هزارها زن عادی در ایران و بسیاری دیگر از نقاط دنیا، حتی اینجا، در سوئد بود. پیش از انتخابات، او چند بار از سر کنجکاوی به خیابان رفت و در صف طرفداران موسوی شعار داد اما در هیچ ستاد و گروه سیاسی فعال نبود. با شروع اعتراضات خیابانی پس از انتخابات، الهام و خواهرش هر روز از خانه خود در آن شهرک حاشیه ای به تهران می آمدند تا در تظاهرات شرکت کنند. در اندک زمانی الهام به یکی از رهبران دفاع های خیابانی تبدیل شد. او و خواهرش روسری های خود را دور سرشان طوری می بستند که فقط چشمهایشان پیدا باشد تا هم ماموران امنیتی نتوانند آنها راشناسایی کنند و هم گازهای فلفل و خردل اثر کمتری روی آنها بگذارد. الهام در حالی به زندان افتاد که داشت پسران جوان را تشویق می کرد که نیروهای امنیتی را به یکی از کوچه های اطراف میدان انقلاب بکشانند و آنها را خنثی کنند. او در گوشی موبایلش، که تنها وسیله تجملی بود که با پول مهریه اش خریده بود، چندین فیلم از راهپیمایی های مختلف داشت. هم سلولی من که فردی سیاسی بود ساعتها با الهام حرف زده بود تا بفهمد او، زنی که هیچ سابقه سیاسی ندارد و بزرگترین آرزویش داشتن کاری است که آنقدر درآمد داشته باشد که بتواند خانه ای برای خود و دو دخترش اجاره کند، چرا اینگونه درگیر جنبش مردمی شده است؟ الهام  گفته بود: من خیلی وقته فهمیدم که زن توی جامعه ما آدم حساب نمی شه! هیچ حقی نداره! در واقع الهام خشم شدیدی از سیستمی داشت که در تمام این سالها بر او ظلم کرده بود و به همان میزان، اراده قوی برای مقاومت در برابر بی عدالتی داشت. یک روز الهام گفته بود: وقتی من رو گرفتند، گاردی ها ریخته بودند و همه پسرها در رفته بودند، فقط من و خواهرم مانده بودیم. ولی من خیلی طاقتم برای کتک خوردن زیاده، این ها که چیزی نیست، بدتر از اینهاشو من از شوهرم و برادرام خورده ام! جون آدم که ارزشی نداره! اما همین الهام ساعتهای زیادی را در سلول درباره مدلهای مختلف آرایش مو، پیشنهادهایی که پسرها برای دوستی با او داده بودند یا فیلمهایی که از زندگی هنرپیشه ها دیده بود تعریف می کرد که با تعاریف مرسوم از یک فعال سیاسی زن همخوانی ندارد. الهام و خواهرش حتی در خانه کامپیوتر نداشتند و اخبار مربوط به تظاهرات را از دوست پسر خواهرش که پنهان از خانواده با او رابطه داشت می گرفتند. تنها نگرانی الهام این بود که بعد از آزاد شدن از زندان از برادرانش کتک بخورد زیرا او و خواهرش پنهان از آنها در تظاهرات شرکت کرده بودند.
از نظر من الهام یک استثنا نیست؛ برعکس، از بسیاری از جنبه ها می تواند بازتاب دهنده نسلی باشد که بدنه اصلی جنبش امروز مردم ایران را تشکیل می دهد و نیز می تواند توضیح دهد این جنبش چرا و چگونه به پیش می رود…»

اینجا می توانید گزارش این برنامه را که مخاطبان متنوعی، از دانشجویان تا اساتید دانشگاه اسلو گرفته و نیز، ایرانیان فعال را به خود جذب کرده بود، به نروژی بخوانید:

http://www.uniforum.uio.no/nyheter/2010/02/optimistisk-kritikar-av-irans-presteregime.html

گوگل کروم یه سرویس تازه گذاشته که می تونی همانطور که یک صفحه باز است، به یک زبان دیگر ترجمه اش کنی. من به مدد این سرویس تازه الان متن را از نروژی به انگلیسی ترجمه کردم و تازه فهمیدم چه گفته ام:)

برخی از عکسهای این برنامه را اینجا ببینید:

http://www.youtube.com/watch?v=qc0EXjRQftQ&feature=player_embedded

این هم لینک مصاحبه من با معتبرترین و پرخواننده ترین روزنامه نروژ:

http://www.aftenposten.no/kul_und/fordypning/article3543704.ece

اینجا هم می توانید فیلم سخنرانی مرا در بروکسل ببینید که باز هم از الهام گفته ام:

http://www.youtube.com/watch?v=SdWesYAMLko

http://www.youtube.com/watch?v=dgU1LNqXNfE

http://www.youtube.com/watch?v=bLbhF4QA2sA

8 دیدگاه

شهادتنامه من

روز 12 فوریه، در مقر سازمان ملل یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار شد که موضوعش، نشست بررسی دوره ای وضعیت حقوق بشر در ایران بود که قرار است روز 15 فوریه در ژنو برگزار شود. من در این نشست، که شیرین عبادی سخنران اول آن  بود، 20 دقیقه سخنرانی داشتم که عنوانش بود: «نقض حقوق بشر در ایران، پنجره ای از تجربه خودم به یک تصویر وسیعتر» و همانگونه که از عنوان آن پیداست، ابتدا در مورد تجربه بازداشتم در روز  جمعه، 26 تیرماه و موارد متعدد نقض حقوق بشر در روند دستگیری، بازجویی ها و زندان صحبت کردم و از آن، پل زدم به وضعیت حقوق زندانیان سیاسی و بر دو مساله لزوم اجرای تعهدات بین المللی و همینطور قوانین داخلی از سوی دولت ایران در مورد زندانیان سیاسی و همینطور، دست برداشتن از دادن مصونیت قضایی به آمران و عاملان نقض حقوق بشر، مانند سعید مرتضوی تاکید کردم.

متن سخنرانی ام را به انگلیسی دراینجا بخوانید

ویدئوی عفو بین الملل از این برنامه

یک گزارش نستبا جامع از نشست خبری

اطلاعات دیگر درباره برگزار کنندگان و شرکت کنندگان این نشست خبری

2 دیدگاه