بایگانی دستهٔ مصاحبه ها

حقوق زنان هیچگاه به طور خود به خودی محقق نشده است

بخش هایی از مصاحبه ای که سایت «تا قانون خانواده برابر» با من انجام داده است:

«اگر بخواهم یک موضوع را باز میان قوانین خانواده اولویت بدهم به نظرم «حق طلاق» است. برای من به عنوان یک فمینیست، جنبه رهایی بخش تغییرات مهم است. یعنی رهایی بخشی تغییرات است که حداقل به لحاظ نظری، اولویتهای من را تشکیل می دهد و در این رهگذر، خانواده به عنوان مهمترین نهاد اجتماعی که زنان را در وضعیت فرودست تثبیت می کند، باید تغییر کند. یکی از سازوکارهای این تغییر، و البته فقط یکی از آنها، تغییر قوانین مربوط به خانواده است. در این میانه به نظرم «حق طلاق»، به دلیل ویژگی رهایی بخشی از حالت مرکزی برخوردار است. یعنی حتی اگر ساختار خانواده تغییر نکند و از یک خانواده مردسالار (وضعیت فعلی) به سوی یک ساختار برابر (وضعیت مطلوب) نرود، باز هم هر لحظه زن حداقل امکان حقوقی رها شدن از آن را دارد، هرچند قطعا این به منزله تضمین امکان فرهنگی یا اقتصادی و حتی اجتماعی رها شدن از چارچوب خانواده مردسالار نیست. «
«پس از انتخابات، هیچیک از ما، به هر معنی که اراده کنید، دیگر هیچگاه سر خانه و زندگی قبلی مان بازنگشتیم. به شکل فردی بسیاری از ما درگیر تجربه درهم شکننده سرکوب شدیم. بازداشت و زندانی شدن خود یا اعضای خانواده، یکی از ابتدایی ترین اما موثرترین اشکال بود. پشت سر آن، تجربه سخت ترک خانه و زندگی برای برخی از ما و تجربه تلخ خانه نشینی برای برخی دیگر آمد. ما با اینکه از تجربه چهارسال پیش به این سو، سرکوب را می شناختیم، اما این حد از سرکوب، در گمان و محاسبه مان جای نداشت. مهمترین تاثیر سرکوب، در کنار شرایط سیاسی تغییر یافته این بود که دیگر آن استراتژِی ها و برنامه ریزی های قبلی مان، به کار نمی آمد، اجرا شدنی نبود یا راضی مان نمی کرد… با این همه فکر می کنم الان دیگر، بعد از فروکش کردن اعتراضات خیابانی، وقت بازتعریف استراتژی هاست برای اینکه باز هم با عقب گردهای بیشتری مثل آنچه به درستی شما در مورد لایحه حمایت خانواده اشاره کردید مواجه نشویم. مهمترین نکته ای که در بازنگری استراتژی ها باید صورت گیرد، پذیرفتن این واقعیت است که اگرچه باید از تجربه های گذشته استفاده کنیم و بر مبنای آنها استراتژی هایمان را بنا کنیم.»
«باید رهیافت جدیدی را اتخاذ کرد که اتفاقا از دل جامعه هم در آمده. یعنی علاوه بر اینکه نگاه کرد به زندگی زنان و از خود آنها پرسید می خواهند چه قوانینی بر زندگی شان حاکم باشد، در شرایط انسداد سیاسی و مدنی، باید اعمال و اجرای این قوانین را هم با خود آنان تمرین کرد. دو مثال می زنم که هر دو، عینی است. یکی در مورد ارث است و قوانین نابرابر آن. حدود دو سال پیش داشتم تحقیقی می کردم درباره اینکه زنان چگونه و با چه ابتکاراتی توانسته اند قوانین نابرابر ارث را به شکل فردی و در مورد زندگی شخصی خود تا حدودی تغییر دهند. نتایج حیرت آور بود. در خانواده هایی با پایگاههای اجتماعی مختلف، زنان با آگاهی از اینکه پس از مرگ شوهرانشان، ارث ناچیزی بهشان تعلق می گیرد، از چندین سال قبل تدبیرهای مختلفی اندیشیده بودند. از تلاش برای اینکه نصف یا تمام خانه مسکونی شان به نامشان شود (و روشهای جالبی که در متقاعد کردن مردان داشتند) که رایج ترین ابتکار بود تا حتی تاسیس شرکتهای تعاونی خواهران که تقریبا یکجور بیمه عمر خانوادگی بود. یکی دیگر از مثالها هم که همه می دانند، شروط ضمن عقد است که در واقع فعالانه، قواعد حاکم بر زندگی خانوادگی را تغییر می دهد بی آن که لزوما قانون را عوض کند. من می دانم ترویج اینگونه ابتکارات، در مورد همه قوانین شدنی نیست، در مجموع بسیار سخت است و نسبت به تغییر قانون، قطعاً گستره محدودتری را در بر می گیرد اما تاثیرش دراز مدت تر و عمیق تر است و در عین حال، نهادساز و سازمان ده.»
«خشونت علیه زنان» با «قوانین تبعیض آمیز»، یک تفاوت جدی دارد که اگر این تفاوت و هزینه های ناشی از آن را بشناسیم و وارد این کار شویم به نظرم مبارزه فمینیستی در ایران را یک قدم بزرگ جلو خواهد برد. تفاوت این است که درست است که منتفعان بلافاصله از قوانین تبعیض آمیز، در بیشتر موارد مردان هستند، اما برای تغییر آنها، فمینیستها عمدتا با دولت طرف هستند. و این امری است که فمینیسم ایرانی با آن خو گرفته است. اگر تاریخمان را نگاه کنیم، تقریبا از دوران رضا شاه به این طرف، فمینیستها همواره با دولت طرف شده اند و تغییر و اصلاح را از آن و در آن خواسته اند. اما در مبارزه علیه خشونت بر زنان، جنبش به طور مستقیم با مردان طرف خواهد شد و شاید این یکی از دلایلی است که جنبش زنان، که مدام، به دلایل مختلف سعی داشته این انگ ضد مرد بودن را از خود دور کند، هرگز به این حوزه به طور جدی نزدیک نشده است. می خواهم بگویم که درست است که قوانین مربوط به خشونت علیه زنان لازمند اما در همه جای دنیا، مبارزه با خشونت علیه زنان از سطوح پایین شروع شده و با دست گذاشتن روی مردسالاری به عنوان عامل اصلی خشونت و روی عملکرد مردان به عنوان فاعلان آن (در اکثریت موارد). اینجاست که یک درگیری جدی روی خواهد داد…»

متن کامل مصاحبه را اینجا بخوانید:

http://www.fairfamilylaw.info/spip.php?article1218

Advertisements

۱ دیدگاه

زیر حکم سنگسار

گزارش گاردین درباره پرونده های سنگسار در ایران:

http://www.guardian.co.uk/world/2010/jul/08/iran-death-stoning-adultery

بحث رسانه های خارجی همچنان درباره فشارهای بین المللی در مورد مسائل حقوق بشر است و من همچنان تاکید دارم که علیرغم اینکه دولت ایران همواره وانمود می کند که اهمیتی به فشارهای بین المللی نمی دهد، اما برای حفظ وجهه بین المللی خود در بسیاری از موارد، عقب نشینی کرده و می کند.

و البته هنوز، باوجود همه تلاشها، اشرف کلهری زیر حک سنگسار است و بقیه اسامی که در گزارش گاردین آمده اند.

بیان دیدگاه

ندا، سمبل یا قهرمان؟!

از مصاحبه ام با رادیو زمانه درباره ندا:

«من فکر می‌کنم مهم‌ترین تاثیری که قتل ندا داشت، این بود که چهره‌ی ندا، زندگی ندا و به خصوص گذشته‌ی او و انگیزه هایش برای آمدن به خیابان همه و همه مقابل جشم جهانیان قرار گرفت. همه‌ی ما می‌توانیم این را ببینیم که یک زن عادی بود، خواسته‌های معمولی داشت و در عین حال در یک مبارزه‌ی سیاسی جان خودش را از دست داد. چطور می‌شود در حالی که یک فعال سیاسی نیستی، سمبل یک جنبشی بشوی که در ذاتش سیاسی است؟

در عین حال از آن طرف به نظرم پیامی که برای دولت ایران داشت این بود که هیچ‌کس فراموش نخواهد کرد چه اتفاقی در ۳۰ خرداد۸۸ افتاد. هیچ‌کس قبل و بعد از آن را فراموش نخواهد کرد و دیگر نمی‌شود جنایت بی‌عقوبت انجام داد. دیگر نمی‌شود جنایت انجام داد و در انتظار مجازات نبود زیرا حافظه‌ی جمعی ایرانیان صحنه‌ی قتل ندا را هیچ‌گاه فراموش نخواهد کرد.»

کل مصاحبه اینجا قابل خواندن است:

http://zamaaneh.com/special/2010/06/post_1260.html

بیان دیدگاه

اینکه جنبش سبز، تنها جنبش طبقه متوسط بوده، یک افسانه است

مصاحبه من با سایت جرس درباره جنبش زنان، جنبش سبز و این روزها که می گذرد…

اینها بعضی از بخشهایش است که به نظرم مهمتر بوده است، برای آنهایی که وقت یا حوصله خواندن همه این مصاحبه مفصل را ندارند:

«صرفنظر از خطرات امنیتی که آن دسته از فعالان جنبش زنان را که راه بیرون آمدن از کشور را در پیش گرفتند تهدید می کرد، بیشتر فرار از این حس زمینگیر شدن، ناتوان بودن از ادامه فعالیت و حتی این فکر که در این شرایط سرکوب وسیع، در خارج از ایران می توانند موثرتر باشند بود. با این همه، حتی این اثر سرکوب بر جنبش که باعث شد برخی از باسابقه ترین فعالان خود را دیگر در داخل ایران نداشته باشد نیز به رسمیت شناخته نشد. راستش من گاهی فکر می کنم برای اینکه به خودمان انرژی بدهیم خوب است مدام بگوییم: با وجود سرکوبها، جنبش زنان همچنان قدرتمند به راه خود ادامه می دهد اما باید در عین حال، تحلیل هم از شرایط واقعی مان داشته باشیم. یعنی سرکوب را به عنوان مهمترین مولفه بیرونی موثر بر جنبش زنان بگذاریم وسط، از این نترسیم که خوب نگاهش کنیم، حتی فهرستی تهیه کنیم از آثاری که سرکوب بر زندگی شخصی هر یک از ما و بر فعالیتهای جمعی مان گذاشته است. فهرست بعدی، شامل کارهایی می شود که قبلا می توانستیم بکنیم و حالا دیگر به دلیل سرکوب نمی توانیم. این، نقطه پایان جنبش نیست، به نظرم نقطه ای است که مرحله تازه ای از جنبش زنان در آن آغاز می شود: مرحله بازبینی استراتژی ها. مرحله صادق بودن با خود و با جامعه زنان. مرحله ای که ما از شعار، شو آف رسانه ای و دیگر هیچ، جایی که امروز در آن قرار داریم، دور می شویم و از خود می پرسیم، در این شرایط تازه، و با توجه به سرکوب، چگونه می توان جنبش را زنده و سرپا نگه داشت، نه به شیوه ای که تنها نامی باشد بلکه به شیوه ای که نفعی به زنان، در زندگی عادی و روزمره برساند. اینجاست که مثلا به نظر من تعاریف ما از «علنیت» باید بازبینی شود. من با وجود اینکه اصلا موافق زیرزمینی شدن جنبش زنان نیستم اما فکر می کنم نوع دیگری از «علنیت» با شرایط امروز متناسب است.»

«یکی دیگر از مسائلی که به نظر می رسد مانند استخوانی در گلوی رهبران جنبش سبز مانده، بحث حقوق بشر است. در واقع با دستگیریهای گسترده، نقض حقوق وسیع و شدید تظاهرکنندگان، بستن راههای اطلاع رسانی و پیگیری نشدن شکایات خانواده های قربانیان وقایع پس از انتخابات، به سرعت خواسته های حقوق بشری مثل آزادی زندانیان سیاسی، آزادی تجمعات، آزادی بیان و عدالتخواهی و از میان رفتن مصونیت مقامات دولتی به خواسته های جنبش سبز اضافه شد. در واقع هم در شعارها، هم در بیانیه ها و تحلیلها، رعایت حقوق بشر به نقطه مرکزی جنبش تبدیل شد که حالا در شکل تقلیل یافته اش می بینیم که به عنوان اجرای بی تنازل فصل حقوق ملت قانون اساسی مطرح می شود. اما این سئوال برای خیلیها، نه فقط بیرون این جنبش بلکه در داخل آن مطرح است که مگر «نقض حقوق بشر، از روزی آغاز شده که حقوق برفرض مثال دو کاندیدای اصلاح طلب یا اطرافیان و یا طرفداران آنان نقض شده است.» و اینجاست که آن استخوان در گلو، یقه جنبش را می گیرد. نه قابل فرو دادن و هضم کردن است و نه می شود آن را بیرون داد. برای اینکه اتفاقا نقض حقوق بشر از 22 خرداد 88 شروع نشده بلکه سابقه ای تاریخی دارد و اگر بخواهیم در چارچوب جمهوری اسلامی بررسی کنیم، سابقه ای 31 ساله. در واقع نقض مستمر و سیستماتیک حقوق بشر در ایران، جزیی از «گذشته» است و اگر امروز، ما تمامی صاحبان قدرت سیاسی را در نقض حقوق بشر مقصر می دانیم، و از عدالت سخن می گوییم، ناگزیر این سئوال را هم جلوی خودمان قرار داده ایم که عدالت برای قربانیان نقض حقوق بشر در دهه 60، زمانی که ما صاحب قدرت سیاسی بودیم چه می شود؟ در واقع فکر می کنم بدون مواجهه صادقانه با گذشته و آغاز روند نقد عملکردها، همدستی ها یا حتی سکوتها در برابر نقض حقوق بشر، در تمامی سالهای پیش از خرداد 88، و به خصوص دهه 60، و البته به خصوص کشتار زندانیان سیاسی در سال 67، میزان صداقت رهبران این جنبش در دفاع از حقوق بشر همواره مورد تردید خواهد بود و همواره عده ای به درستی، این سئوال را مطرح می کنند که آیا حقوق بشر، تنها ابزاری سیاسی است در دست گروههای مخالف دولت تا با آن، بر دولت بتازند یا اعتقاد و باور واقعی به حقوق بشر وجود دارد؟»

«به نظر من راه برون رفت از این شرایط این است که به طور مداوم، خواسته های کوچک و اهداف شدنی طرح شود، ضمن اینکه بر اهداف و خواسته های اصلی هم تاکید شود. این خواسته مثلا می تواند حتی بسیج عمومی حول حمایت از اعتصاب کارگران فلان کارخانه کوچک در فلان شهرستان باشد و ایستادگی بر سر آن تا جایی که دولت مجبور به پرداخت حقوق کارگران آن کارخانه شود که خیرش هم به جماعتی خواهد رسید و هم این ایده پیوند جنبش سبز با اقشار و طبقات مختلف، ریشه و روشی پیدا خواهد کرد. چه اشکالی دارد یک هفته، همه به جای حرف کلی زدن، از مشکلات کارگران آن کارخانه بگویند، خبرنگاران با زنان کارگران مصاحبه کنند که فشار 11 ماه زندگی بدون حقوق را چگونه با کار کردن در خانه های مردم، با ترشی و مربا درست کردن و …تحمل می کنند، سیاستمداران به دیدار کارگران در اعتصابشان بروند، در اعتصابشان شریک شوند و خلاصه، راههای امتحان نشده را بیازمایند. قطعا کمک برای اینکه اعتصاب یک کارخانه به نتیجه برسد، یا اینکه مثلا لایحه حمایت خانواده در مجلس متوقف شود و یا اینکه یک مقام محلی مجبور به پاسخگویی شود، شدنی تر از مثلا برگزاری انتخابات آزاد است که با از دست دادن تمامی فرصتهایی که اجرای آن خواست را شدنی می کرد، افق روشنی از روش دستیابی به آن، حداقل امروز نداریم.»

,

2 دیدگاه

پرگار

مباحثه ای میان من و زیبا میرحسینی درباره جنبش زنان و جنبش سبز، با حضور نرگس توسلیان و آزاده حسینی در برنامه پرگار بی بی سی

http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2010/02/000000_ptv_pargar.shtml

امیدوارم این لینک ثابت برنامه باشد چون در یوتیوب پیدایش نکردم.

3 دیدگاه

پرسش و پاسخ: یک سال پس از انتخابات ایران

2 دیدگاه

بازتعریف خویشتن خویش…

«… وقتی که آدم در ایران مشغول به فعالیت است، خود را در خانه خویش حس می کند. یعنی در خانه اش بر روی پای خود ایستاده است، اما وقتی که انسان از خانه ی خود رانده می شود، بیش از هر چیز موضوع هویت مطرح می شود و خانه ای که قرار است از این به بعد در آن بمانی، البته منظورم از خانه چهار دیواری و در و پنجره نیست که مقصودم مکان جدیدی است که قرار است در آن بمانی و فعالیت کنی. پس چگونه فعالیت کردن و پیدا کردن بهترین راهکار برای مؤثر بودن از نوع پرسش های هویتی اند تا فعالیتی. من هم چون هنوز زمان زیادی از زندگی کردن ام در خارج از خانه ی اصلی ام یعنی ایران، نمی گذرد، در حال بازتعریف هویت خویش ام…»

گفت و گوی نشریه «شهروند» با من، اینگونه آغاز می شود؛ متن کامل گفت و گو را می توانید اینجا پیدا کنید:

http://fa.shahrvand.com/2008-07-14-20-49-09/2008-07-14-20-50-43/8649-2010-03-11-17-46-20

10 دیدگاه