بایگانی دستهٔ مقالات

Stones Aimed at Us: An Overview of the Discourse and Strategies of the Stop , Stoning Forever Campaign, by Shadi Sadr

Religious fundamentalism in Iran is used by the government to control women’s bodies, leading to control over their daily lives. This case study presents The Stop Stoning Forever Campaign and the strategies used to eliminate the stoning provisions from the Islamic Penal Code of Iran.

Read the full article: http://www.awid.org/sites/default/files/atoms/files/feminists_on_the_frontlines_-_overview_of_discourse_and_strategies_-_stop_stoning_forever_campaign.pdf

بیان دیدگاه

دموکراسی با تمام تبعات آن/ در نقد مخالفان حق تعیین سرنوشت

اخیرا سازمان عفو بین الملل در استرالیا برنامه ای تلویزیونی با عنوان «برگرد همونجایی که از آنجا آمده ای» تهیه کرده که در آن، شش استرالیایی، یک ماه به کشورهایی فرستاده می شوند که پناهندگان از آنجا می آیند و زندگی واقعی و رنجهای طاقت فرسای یک پناهنده را در جنگ، قحطی، سرکوب سیاسی، نسل کشی و پس از آن، فرار به استرالیا تجربه می کنند[1] و مقابل چشم بینندگانی قرار می دهند که اکثریتشان فکر می کنند پناهندگان، قانون شکن، مجرم و باعث اتلاف بودجه های دولتی هستند. وقتی بیانیه «جمعی از فعالین سیاسی» را درباره توافقنامه اخیر حزب دموکرات کردستان و حزب کومله[2] خواندم، بلافاصله فکر کردم تک تک امضا کنندگان این بیانیه را باید مجبور کرد یک ماه، فقط یک ماه، به عنوان یک کرد یا عرب یا بلوچ در ایران زندگی کنند و بعد از آنها پرسید که آیا چنین بیانیه ای را دوباره امضا خواهند کرد!؟

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

67 دیدگاه

واقعا می خواهی بدانی؟!

می خواهی بدانی چه چیزی تغییر کرده؟! راستش خیلی چیزها. مثل خیلی از کسان دیگر، زندگی من هم تکان درست و حسابی خورد. مثل خانه عروسکی که یکباره چپه شود. هیچ چیزش دیگر سر جای خودش نبود. اما اشیا، هنوز آنجا بودند، چارچوب خانه هنوز وجود داشت.

22 خرداد 88 و وقایع پس از آن، به طور برنامه ریزی نشده ای، زندگی مرا هم مثل خیلی های دیگر تغییر داد. مهمترین و بنیادی ترین تغییر این که من چند روز پس از آزاد ى ام از زندان از ایران خارج شدم. منی که خودم و شاید مثل خیلی های دیگر فکر می کردم  آخرین نفری هستم که ممکن است از ایران بیرون بیایم. منی که فکر می کردم هرچقدر هم فشار زیاد شود، باز هم می شود راههای باریکی برای ادامه فعالیت پیدا کرد.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

5 دیدگاه

بازگشت به نقطه صفر

هفته گذشته در کنفرانسی مطبوعاتی در برلین که به همت یک سازمان حقوق بشری آلمانی به نام IGFM و در آستانه روز جهانی حقوق بشر برگزار شده بود شرکت کردم. همه حرف من در این کنفرانس با رسانه های آلمانی ابراز این نگرانی بود که چگونه بالاگرفتن بحث «جنگ یا تحریم» ایران بر سر برنامه هسته ای، موضوع نقض حقوق بشر را در عرصه بین المللی محو و محو و محو می کند. وضعیتی که متاسفانه گرفتار آنیم و به نظر می رسد عرصه سیاست جهانی روز به روز بیشتر از سیاست مردم فاصله می گیرد و تبدیل به منازعه میان قدرتهای سیاسی و سیاستمداران می شود که یکسوی آن جمهوری اسلامی است و سوی دیگر آمریکا، اسراییل و در پی آنها، کشورهای اتحادیه اروپا هستند. در این سخنرانی، تصویب قریب الوقوع لایحه مجازات اسلامی و بازتولید دوباره تمامی قوانینی که سالیان سال است به آن اعتراض می کنیم، از سنگسار گرفته تا قطع دست و پا و کور کردن چشم، از نصف بودن ارزش جان زن و یک چهارم بودن ارزش جان زن غیر مسلمان گرفته تا در نظر گرفتن 9 سالگی به عنوان سن مسئولیت کیفری دختران و…را به عنوان یک مثال مطرح کردم. مثالی که روشن می کند چگونه در گرد و غبار حاصله از بالا گرفتن بحث حمله نظامی و یا شدید شدن تحریمها، جمهوری اسلامی از فرصت غفلت جامعه جهانی نه فقط برای نفس گیری که برای نهادینه کردن هرچه بیشتر نقض حقوق بشر استفاده می کند.

متن کوتاه شده سخنرانی با اضافاتی چند در نشریه هافینگتون پست منتشر شده است:

http://www.huffingtonpost.com/shadi-sadr/iran-human-rights_b_1140852.html

گزارش کوتاه و چند عکس از کنفرانس مطبوعاتی در وب سایت سازمان برگزار کننده:

http://www.igfm.de/IGFM-Pressekonferenz-Religionsfreiheit-und-Frauenrechte-im-Ira.3018.0.html

۱ دیدگاه

برچسب خورده ها!

از ترجمه مقاله ام در هافینگتون پست:

به عنوان یک وکیل حقوق بشر که از ده‌ها زنی که ناعادلانه به مرگ با سنگسار یا روش‌های دیگر اعدام در ایران محکوم شدند دفاع کرده‌ام، به شنیدن اخبار ناگوار عادت دارم. با این حال هنوز برخی داستان‌ها برای من تکان دهنده است. شرح عذاب اشرف عادل‌زاده یکی از این داستان هاست.

من در طول تحقیق‌ام در مورد پروژه «عدالت برای ایران» که درباره تجاوز و شکنجه‌های رایج زنان زندانی در ایران است، از پرونده اشرف باخبر شدم.

مقامات ایران، اشرف را در سال ۱۳۶۰، زمانی که تنها بیست سال داشت در شهر تبریز دستگیر کردند. اتهام او توزیع اعلامیه‌های سازمان مجاهدین خلق بود؛ گروه اپوزیسیون دولت ایران که از سال ۱۹۹۷ در لیست سازمان‌های تروریستی دولت آمریکا قرار گرفته است.

آنها او را به زندان تبریز بردند- زندانی که به خاطر تجاوز به زندانیان سیاسی معروف است- و او هفت سال در این زندان به سر برد. اشرف همچنین شش ماه در یک سلول یک در یک متر در دادگاه انقلاب تبریز سر کرد، جایی که شکنجه گرانش بار‌ها او را آزار دادند.

یادآوری آن حوادث دردناک هنوز او را رنج می‌دهد. او هر روز برای درمان اضطراب خاطرات شکنجه‌اش، چندین قرص مصرف می‌کند.

اشرف سرانجام هشت سال قبل به همراه شوهر و پسرش از ایران فرار کرد. آن‌ها به باکو در کشور آذربایجان پناهنده شدند و تلاش بی‌ثمری را برای یافتن یک خانه جدید در یک کشور امن آغاز کردند.

با اینکه کمیساریای عالی سازمان ملل، با درخواست پناهندگی اشرف موافقت کرد و او نیز شرایط پناهندگی کنوانسیون ژنو را داشت، اما به خاطر وابستگی قبلی‌اش به سازمان مجاهدین خلق، هیچ کشوری حاضر نشد او را بپذیرد…..ادامه

اصل مقاله را اینجا بخوانید:

http://www.huffingtonpost.com/shadi-sadr/the-branded_b_901142.html

ترجمه سایت مردمک را اینجا بخوانید:

http://www.mardomak.org/story/63656

مصاحبه من با بی بی سی فارسی درباره آینده اردوگاه اشرف که در آن به مساله پناهندگان مجاهد سابق اشاره کرده ام:

http://www.youtube.com/watch?v=_-XeardRkM8

بیان دیدگاه

پدر، مادر، این بار ما متهمیم و نه شما! (بخش اول)

درآمد: این مطلب قرار بود اول، چند خطی باشد در واکنش به نوشته ای که در وبلاگ «فراسوی مرزها» درباره برخورد فمینیستهای نسل 57 و فمینیستهای نسل جدید در بیست و دومین کنفرانس بنیاد پژوهش های زنان منتشر شد. اما نه تنها از آن که از خود یک مقاله نیز فراتر رفت و تبدیل به قسمت به اول سلسله مطالبی شد تحت عنوان «پدر، مادر، این بار متهمیم و نه شما!» شد. این بخش اول سلسله مطالبی است که درباره تاریخ منقطع، مسئولیت تاریخی نسل جدید، نقشی که نسل انقلاب 57 باید برعهده بگیرند، آشتی ملی، عدالت، خشم بین نسلی و چرخه معیوب و بسته نشده تجارب تاریخی مان خواهم نوشت. در این سلسله مطالب سعی خواهم داشت از خلال تجارب جنبش زنان نقبی بزنم به تجارب جنبش دموکراسی خواهی و پاره هایی از این تاریخ تکه پاره را به هم بدوزم.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

8 دیدگاه

سالی نکو برای حقوق بشر؟

در یک هفته گذشته دو اتفاق مهم در حوزه وضعیت حقوق بشر ایران در عرصه بین المللی اتفاق افتاده که ضمن اینکه بابت آن، باید جامعه حقوق بشری ایرانی به خود ببالد، در عین حال، بسیار مهم است که چگونه از این دو رویداد استفاده کند؛ پیش از وارد شدن به این بحث، نگاهی دارم به جزییات این دو رویداد:

  1. روز دوشنبه، اول فروردین 1390، شورای اتحادیه اروپا با اجماع همه کشورهای عضو تصویب کرد که علیه کسانی که در نقض شدید حقوق بشر در ایران دست داشته اند، مقررات محدود کننده وضع کند. اگرچه در متن تصمیم از اینکه مقررات یاد شده شامل چه محدودیتهایی می شوند اسم برده نشده اما براساس اوضاع و احوال موجود، حداقل تحریمها علیه این اشخاص، شامل ممنوعیت ورود آنها به تمامی کشورهای عضو اتحادیه اروپا و نیز بستن حسابها و بلوکه کردن تمامی دارایی های آنان در کشورهای اروپایی می شود. اتحادیه اروپا در حال حاضر در حال تهیه معیارهایی است که براساس آنها فهرست ناقضان حقوق بشر در ایران باید تهیه شوند و مورد تحریم قرار گیرند.
  2. هم اکنون تقریبا قطعی است که شورای حقوق بشر سازمان ملل با اجماع کشورهای عضو، برای نظارت بر وضعیت حقوق بشر در ایران، یک گزارشگر ویژه منصوب خواهد کرد. در دوران خاتمی و پس از تغییرات نسبی در فضای سیاسی و مذاکرات سنگین مقامات جمهوری اسلامی با کشورهای عضو سازمان ملل، قطعنامه ای تصویب شد که طبق آن دیگر لزومی به وجود یک گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران نبود. در واقع حالا دوباره (البته بدون در نظر گرفتن تحول ساختارهای حقوق بشری درون سازمان ملل) ما به قبل از دوران خاتمی بر می گردیم که ایران، از معدود کشورهایی بود که به دلیل وخامت وضعیت حقوق بشر، یک گزارشگر ویژه داشت.

ادامهٔ این ورودی را بخوانید »

3 دیدگاه